تناجی
جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی

شمارهٔ ۵۶

تماشا می‌کنم از دور هرکسی دلبری داردچه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارشمگر زلفش نمی‌خواهد که چون من چاکری دارد
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداندتو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد
دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابدکه جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد
مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینمهمی‌جویم که می‌دانم که این رشته سری دارد