شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه و دلباختگی شاعر است. او از دور به دلبریهایی که دیگران دارند نگاه میکند و حسرت میخورد که دلش به کسی تعلق دارد که از او دور است. شاعر به تضاد عشق و درد اشاره میکند و از تلاش دلبرش برای کم کردن غمش سخن میگوید. او میگوید که به خاطر عشقش به درد و رنج ادامه میدهد و هرچند به وصال معشوق نتوانسته دست یابد، همچنان در جستجوی اوست. در کل، شعر به عمق عشق، درد و آرزو پرداخته است.
تماشا میکنم از دور هرکسی دلبری داردچه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد
هوش مصنوعی: از دور به تماشا نشستهام که هر کس دوست و محبوبی دارد. ای مسلمانان، دل من به عشق این محبوبی که میبینم، کافر است و سرشار از آرزوها.
به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارشمگر زلفش نمیخواهد که چون من چاکری دارد
هوش مصنوعی: چرا سر زلفهای شیرین او که به خون من میکوشد، اینقدر بیرحمانه عمل میکند؟ آیا زلف او نمیخواهد که مثل من کسی باشد که به او خدمت کند؟
مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداندتو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که اگر از سنگی هم به تو ناراحت نشوم، ولی آن را به کسی بگو که از زندگی درکی دارد.
دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابدکه جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به وصالت برسم، دیگر کسی نخواهد توانست که جز اشک تو چیزی را ببیند، و چهرهات هم به جز زری نیست.
مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینمهمیجویم که میدانم که این رشته سری دارد
هوش مصنوعی: تا زمانی که به وصالی نرسیدهام، از تلاش دست برنمیدارم، چرا که میدانم این ارتباطی که میان ماست، راز و مطلبی عمیق دارد.