شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و فراق معشوق است. شاعر از درد جدایی رنج میبرد و به یاد معشوقش همیشه مشغول است. او به زیباییهای دلبندش اشاره کرده و میگوید که هیچ کس نمیتواند او را شاد کند یا یادش را فراموش کند. این غم و نرگس مست معشوقش آنچنان اثرگذار است که تمام تلاشهایش برای آرامش و خوشی بینتیجه مانده است. شاعر به سنگدلی معشوق و وعدههایش اشاره میکند که همیشه در خواب و بیداری فکرش را مشغول کردهاند. در نهایت، او میگوید که جز خود او، هیچ چیز دیگری نمیتواند روی او تاثیر بگذارد.
جز غم او مرا که شاد کندجز فراقش مرا که یاد کند
هوش مصنوعی: جز غم او هیچ چیز دیگری نمیتواند مرا شاد کند و هیچکس جز خود او مرا یاد نمیکند.
فرد ماندیم از وی و هجر همیزخم بر مهره گشاد کند
هوش مصنوعی: ما به تنهایی از او ماندهایم و جداییاش زخم عمیقی بر دل ما زده است.
نرگس مست او ببو العجبیجادوانرا باوستاد کند
هوش مصنوعی: عطر نرگس او به قدری دلرباست که جادوگران را هم تحت تأثیر قرار میدهد.
غارت دل بزلف فرمایدغمزه را پس امیر داد کند
هوش مصنوعی: دل را به زلف زیبا و دلربا میزند و با ناز و غمزهاش آن را تسخیر میکند، سپس فرمانروایی به او داده میشود.
یارب آن سنگدل مرا هرگزجز بدشنام هیچ یاد کند؟
هوش مصنوعی: ای خدای من، چرا آن محبوب سنگدل من هیچ زمانی جز با بد و نفرین به یادم نمیآورد؟
تکیه بر وعده های او کردمکه شبانگاه و بامداد کند
هوش مصنوعی: بر روی قولهای او حساب باز کردهام که در شب و صبح به من کمک کند.
جز من و زلف او کسی بجهانتکیه هرگز بر آب و باد کند؟
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا جز من و آن زلف، نمیتواند بر چیزهای ناپایدار چون آب و باد تکیه کند؟