شمارهٔ ۸۷
هوش مصنوعی: شعر بیانگر احساس عمیق غم و یأس شاعر است. او از نبودن معشوقش (که به نوعی نماد زیبایی و کمال است) شکایت میکند و میگوید که بدون او، زیباییهای دیگر جهان نیز ارزش چندانی ندارند. هر چیزی که به آن فکر میکند، در مقایسه با معشوقش بیاهمیت و زشت به نظر میآید. شاعر همچنین بیان میکند که غم و اندوه او از دلش برمیخیزد و کسانی که دل ندارند نمیتوانند غم را درک کنند. در نهایت، او نامید از اینکه حتی طبیعت و زیباییهای آن نیز در نبود معشوقش بیمعنا و کمرنگ شدهاند.
چون رخت مملکت جم نبودچون لبت معجز خاتم نبود
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و شکوه سرزمین جم وجود ندارد، دلت نیز به اندازهٔ نیروی معجزهآسا و خاص بودن لبت قوی و جذاب نیست.
چون رخت ماه فلک هم نبودچون توئی در همه عالم نبود
هوش مصنوعی: چون تو زیبا و کامل هستی، مانند تو در تمام جهان وجود ندارد و زیبایی ماه و فلک هم در مقایسه با تو هیچ است.
از تو مارا نه سلام و نه پیامآخر ایدوست کم از کم نبود
هوش مصنوعی: از تو نه سلامی رسیده و نه پیامی، تنها این را میدانم که تو هیچ کمبودی نداری.
غم من جمله ز دل میخیزدهر که را دل نبود غم نبود
هوش مصنوعی: غم من از دل برمیخیزد؛ هر کسی که دل نداشته باشد، غم هم نخواهد داشت.
سوی صحرا چه روی جان جهانباغ چون روی تو خرم نبود
هوش مصنوعی: اگر به صحرا بروی، چه فایدهای دارد، در حالی که باغ به زیبایی و سرسبزی تو نیست.
با چنان زلف بنفشه چه کنیکو بدان بوی و بدان خم نبود
هوش مصنوعی: چنان دختری با موهایی مثل زلف بنفشه وجود دارد که بوی خوبی دارد و ویژگیهای منحصر به فردی دارد.
لاله گر رنگ بدان میگیردتا چو روی تو بود هم نبود
هوش مصنوعی: اگر لاله رنگی بگیرد، تنها به خاطر آن است که بخواهد شبیه به چهره تو شود، ولی در حقیقت نمیتواند به زیبایی تو برسد.
گرچه گلرا دهنی خندانستچشمش از رشک تو بی نم نبود
هوش مصنوعی: اگرچه گل با لبخندی زیبا به نظر میرسد، اما چشمانش به خاطر حسادت تو، بینوا و بیآب است.