شمارهٔ ۱۰۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وصلت با معشوقهاش سخن میگوید. او به زیبایی و وفاداری معشوقهاش اشاره میکند و بیان میکند که چنین عشقی هرگز فراموش نمیشود. شاعر همچنین نگران وعدههایی است که ممکن است به فردا موکول شوند، چرا که روزهای آینده را نامطمئن میداند. او دل خود را به زلف معشوقه سپرده و در نهایت، احساس میکند که میان عشق و دل خود درگیری وجود دارد. در پایان، شاعر از این میهراسد که دلش دوباره دچار درد و مشکلات جدیدی شود.
خنک آنکه معشوقه چون تو داردکه هرگز بیک بوسه یادش نیارد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که محبوبی چون تو دارد که هیچگاه در یادش نمیآید که فقط با یک بوسه میتوان او را به خاطر سپرد.
وفا از دل تو کسی جوید ایجانکه خواهد که بر آب نقشی نگارد
هوش مصنوعی: وفا و صداقت را از دل تو کسی میخواهد که بخواهد اثری از خود بر آب بگذارد.
مده وعده فردا که هجرت سرآنندارد که ما را بفردا گذارد
هوش مصنوعی: به امروز فکر کن و وعده آینده را فراموش کن، زیرا ما نمیتوانیم به فردا منتقل شویم و باید در لحظه حاضر زندگی کنیم.
بزلفت سپردم دل و نیست برجایکسی دل بهندوی کافر سپارد؟
هوش مصنوعی: من دل خود را به موهای تو سپردم و نمیدانم چه کسی دلش را به دختری کافر واگذار میکند؟
میان من و تو دلی گشت ضایعبیا تا ببینیم کاین دل که دارد
هوش مصنوعی: بین من و تو دلی خراب شد. بیایید ببینیم که این دل چه احساسی دارد.
تو داری تو داری و داند همه کسولیکن بگفتن که یارد که یارد
هوش مصنوعی: تو آنچه را که داری، دیگران هم میدانند؛ اما آیا کسی هست که بتواند این را بیان کند؟
مرا خود نمی باید این دل که ترسمکه درد سر دیگرم بر سر آرد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به دل خود اعتماد کنم، زیرا میترسم که دوباره دردسرهایی برایم ایجاد کند.