شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنج عاشق از دوری محبوب میپردازد. شاعر به احساساتی چون بیتابی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و از اینکه چگونه میتواند به زندگی ادامه دهد در حالی که محبوبش در کنارش نیست، سخن میگوید. او از دل سرد و نارضایتی خود میگوید و به فقدان عشق و وفا از جانب محبوب اشاره میکند، با این امید که اگرچه در جفا باشد، حداقل یاد و آثار عشقش باقی بماند.
چگونه عاشقی را جان بماندکه چندین روز بی جانان بماند
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است عاشقی زندگی کند در حالی که چندین روز بدون معشوق باشد؟
دریغا جان که رفت اندر سردلبدل راضی شدم گر جان بماند
هوش مصنوعی: ای کاش جانم که در دل سردم رفت، اما با این حال راضیام که اگر جانم باقی بماند.
زهجرت هر شبی چندان بنالمکز آه من فلک حیران بماند
هوش مصنوعی: از دوریات هر شب به حدی میزنم ناله که صدای من باعث حیرت آسمان میشود.
ز دیده اشک چندانی برانمکه چرخ از آب سرگردان بماند
هوش مصنوعی: از چشمانم آنقدر اشک میریزیم که سایهسار آسمان از شناور شدن در آب متوقف شود.
ز تو چشم وفا هرگز ندارمجفا کن تا توانی کان بماند
هوش مصنوعی: من هرگز از تو انتظار وفا ندارم، پس تا جایی که میتوانی، ستم کن تا این حالت همیشه باقی بماند.