شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و تمایلات عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که درک کند عشق و وابستگی او چقدر عمیق است. او به طور خاص به این نکته اشاره میکند که اگر عشق او براساس یک رفتار محبتآمیز و دوستانه باشد، هیچ ضرری برای معشوق نخواهد داشت. شاعر با بیانی عاشقانه و حساس، خواستههای خود را بیان میکند و از معشوق میطلبد که با او مهربانی کند و از کشتن روح و دل او دست بردارد. در واقع، این شعر به نوعی گدایی روحی و عاطفی از معشوق است که نشاندهنده وابستگی عاطفی شدید شاعر به اوست.
دست من تا چو دهانت باشدکی کمر گرد میانت باشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زبانت در دستان من باشد، کمر تو نیز در اختیار من خواهد بود.
چیست مقصود تو از کشتن ماکه همه قصد بجانت باشد
هوش مصنوعی: منظور تو از کشتن ما چیست، در حالی که همه تلاشها به خاطر جان توست؟
چه شود گر بسلامی ما رابخری گرچه گرانت باشد
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر به خاطر سلام ما، تو هم ما را بپذیری، حتی اگر این کار برایت هزینهبر باشد؟
ورچه ما خود بسلامی نرزیمگر بسازی چه زیانت باشد
هوش مصنوعی: اگر ما خود به سلامتی نرسیم، با این حال، اگر کسی چیزی بسازد، چه ضرری دارد؟
تو مرا بنده خود خوان و مترسنه زیانی بزبانت باشد
هوش مصنوعی: مرا به عنوان بنده خود بشناس و نگران نباش، که از زبان تو هیچ آسیبی به من نخواهد رسید.
دل من شاید اگر تنگ بودبو که باری چو دهانت باشد
هوش مصنوعی: دل من شاید اگر گرفته باشد، به خاطر این است که مانند باری شیرین و دلنشین، دهانت را در ذهن دارم.
جان نثار کف پای تو کنمهان چه گوئی سرآنت باشد؟
هوش مصنوعی: من جانم را در راه پاهای تو قربانی میکنم، حالا بگو آیا سر تو در کجا قرار دارد؟