شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف لحظات شیرین و دلنشینی در کنار معشوق و در دل غم میپردازد. او از زوال عشق و نقش بیتفاوتی آن در زندگی میگوید و به ارزش لحظهها و گوشهنشینی در کنار محبوبش اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که تنها دو کار مهم در زندگی وجود دارد: نوشیدن شراب و بوسیدن. در نهایت، از شمعی که نگهبان این لحظات است، میخواهد که در کنار آنها بماند و شب را پاسداری کند.
امشب من و غمگسار تا روزدست من و زلف یار تا روز
هوش مصنوعی: امشب من و دوستم که غم را تسکین میدهد، تا صبح با هم خواهیم بود و همچنان که دستم در دست اوست، زلف یار نیز تا صبح به یادگار خواهد ماند.
خوش باش که بس تفاوتی نیستاز روی تو ای نگار تا روز
هوش مصنوعی: شاد باش، زیرا فرقی ندارد که چهرهات چه زمانی در نظر من نمایان شود.
آن غالیه دان شور و شیرینبی مهر بمن سپار تا روز
هوش مصنوعی: آن خنکائی که شوق و محبت را به من میآورد، به من بسپار تا روزی که در شور و شیرینی زندگی کنم.
هر بی خردی که بینی جام و بوسهمشناس جز این دوکار تا روز
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینی، اگر به جز نوشیدن و بوسیدن چیز دیگری را نشناسد، او را نادان تلقی کن و بدان که تا روزی که این دو کار را انجام میدهد، هیچ چیز دیگری نمیفهمد.
بستان و ببخش جام و بوسهمشناس جز این دوکار تا روز
هوش مصنوعی: لبخند و محبت را در زندگی نادیده نگیر و از این دو کار، تا زمانی که زندهای لذت ببر.
تا باده، همی گسار تا صبحتا بوسه، همی شمار تا روز
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که تا زمانی که باده مینوشی، لحظهها را سرشار از شادی و عشق به شمار، تا صبح و تا طلوع روز ادامه بده.
مارا سر خواب نیست امشبای شمع تو پاسدار تا روز
هوش مصنوعی: امشب ما خواب نداریم، ای شمع، تو نگهبان ما تا روز روشن.