شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی چشم محبوب و تأثیر آن بر دل و جان خود اشاره میکند. او میگوید که چشم محبوبش همچون سرنوشت اوست و دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از ناگفتهها و احساساتی که در دل دارد سخن میگوید و میپرسد چرا تا کنون در این باره صحبت نکرده است. او همچنین اشاره میکند که اگر محبوب بخواهد، میتواند دل و جانش را به راحتی ببرد. در پایان شاعر تصمیم میگیرد که درباره دردهایش با محبوبش صادقانه گفتگو کند.
چشم من چون بخت تو ناخفته بهکار من چون زلف تو آشفته به
هوش مصنوعی: چشم من مانند بخت تو بیخبر از حال من است و کار من مانند زلف تو به هم ریخته و آشفته است.
فنتهٔ دلهاست چشم مست توشاید ار خفته است فتنه خفته به
هوش مصنوعی: چشم زیبا و افسونگر تو باعث شگفتی و تلاطم دلهاست. ممکن است که این فتنه و آشفتگی در دلها، حتی در خواب هم وجود داشته باشد.
چند گوئی من چه کردستم؟ بگوی!آنچه با من کردهای ناگفته به
هوش مصنوعی: چند بار باید بگویم که چه کارها کردم، بگذار بگوید آنچه را که با من کرده و هنوز بازگو نکرده است.
دل ببردی جان اگر خواهی ببرناوک تو بر نشانه خفته به
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل کسی را تسخیر کنی، با تیر محبت خود به هدف بزن که در دل او خوابیده است.
گفتی از من در دعا تقصیر نیستسینه از چونین محالی رفته به
هوش مصنوعی: تو گفتی که در دعا از من قصوری نیست، اما از دل من چیزهایی از این نوع دور شده است.
با تو سر اندر میان خواهم نهادکز طبیبان درد را ننهفته به
هوش مصنوعی: من با تو دربارهی درد و مشکلم صحبت خواهم کرد و هیچ پنهانکاری از تو نخواهم داشت.