شمارهٔ ۱۶۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و اندوه شاعر نسبت به یک رابطه عاشقانه پایان یافته میپردازد. شاعر از این که طرف مقابلش بیتوجهی و بیاحساسی را نشان داده، ابراز نارضایتی میکند. او از خاطرات عاشقانه سخن میگوید که هیچکدام برای طرف مقابل مهم نبوده و در نهایت، آنها را تنها گذاشته است. شاعر اشاره دارد که حتی در خواستههای سادهاش هم بیتوجهی دیده و در کل از سردی و بیاحساس بودن طرف مقابل رنج میبرد. شعر به نوعی گلایه و اندوه عمیق را به تصویر میکشد.
دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتیکشتی مرا و رفتی و ماتم نداشتی
هوش مصنوعی: آیا متوجه شدی که در نهایت، تو که نمیتوانستی به کمک من بیایی، مرا رها کردی و هیچ اندوهی برای من نداشتی؟
گیرم نداشتی سر دل دوستی ماباری زبان طال بقا هم نداشتی
هوش مصنوعی: فرض کن که تو عشق و دوستی ما را نداشتی، ولی حتی اگر زبان هم برای بیان این احساست نداشتی، باز هم نمیتوانستم از فراموش کردن تو سخن بگویم.
ما را بخوشحریف نبایست داشتنکاخر متاع عشوه گری کم نداشتی
هوش مصنوعی: ما نباید به خوشزبانان دل ببندیم، زیرا در نهایت آنها چیزهای جذاب و فریبندهای برای عرضه ندارند.
جان خواستی تو از من و حالی بدادمتیک بوسه خواستم تو مسلم نداشتی
هوش مصنوعی: تو جان مرا خواستی و من حال بدی داشتم، فقط یک بوسه خواستم که تو آن را هم نداشتن.
ما را میان اینهمه تیمار و درد دلبگذاشتی و از غم ما غم نداشتی
هوش مصنوعی: تو ما را در میان تمام دردها و رنجهایمان تنها گذاشتی و حتی به غم و اندوه ما توجهی نکردی.
گویم که باز ده دل من گوئیم بطنزاول تو داشتی زچه محکم نداشتی
هوش مصنوعی: میگویم که دوباره دل من را به من بده، و به شوخی میگویم که ابتدا تو چرا آنقدر محکم نبودی؟