شمارهٔ ۱۶۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بی وفایی معشوقش شکایت میکند و احساس سردرگمی و ناامیدی خود را بیان میکند. او به زیباییها و ویژگیهای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه دیگرانی نیز دچار ضعف چشماند، ولی او نمیفهمد چرا باید به این بیوفایی تن دهد. شاعر در آخر تاکید میکند که عشقش با یک بوسه دل و جانش را خرید و از بیوفایی در بازار عشق شکایت دارد.
زهی بیوفا خود نگویی کجاییاگر هرگزم خود نبینی نیایی
هوش مصنوعی: آه، بی وفا، خودت به من نگو کجایی! اگر هرگز من را نبینی، پس چرا همواره نمیآیی؟
ندانستم از تو من این زود سیرینبردم گمان بر تو این بیوفایی
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که زود از تو سیر میشوم و هیچگاه به نظرم نمیرسید که تو اینقدر بیوفا باشی.
اگر چند ترکان همه تنگ چشمندنگوئی بدین تنگ چشمی چرایی
هوش مصنوعی: اگرچه چند نفر از ترکها بدبین و تنگنظر هستند، نباید بگویی که دلیل این تنگنظری چیست.
چه شیرین غلامی چه شایسته ترکیچه زیبا نگاری چه خوش دلربایی
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک فرد صحبت میکند. شاعر از لطافت شخصیت و جذابیت ظاهری او تعریف میکند و او را به عنوان یک خدمتکار شیرین، فردی شایسته و زیبا، و دلربایی توصیف میکند که دلها را میرباید.
به شیرین لبت تازد ار آن سیه زلفچه ترکی که با هندویی برنیایی
هوش مصنوعی: اگر آن موهای سیاه تو به لب شیرینت بیفزاید، چه ترکیب زیبایی خواهد بود که با آن هندو نابلد به چشمت آید.
دل و جان به یک بوسه از من خریدهستتو بازار دیدی بدین ناروایی
هوش مصنوعی: دل و جان من با یک بوسه از من خریداری شده است، آیا تو در این بازار این نوع فریبکاری را دیدهای؟