بخش ۱۴ - رسیدن سپاه ارژنگ شاه و خبر دادن از حال او گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، گروهی از دلیران به نام یلان ارژنگ شاه به سختی در کوه گرفتار شدهاند و از سپهدار کمک میخواهند. آنها بیان میکنند که در آتش دچار غم و رنج هستند و در شرایط سختی به سر میبرند. سپهدار تصمیم میگیرد تا با فرستادن یکی از یلان به شاه ارژنگ پیام برساند که دلش غمگین نباشد چون جهانجوی (داماد فرخنده) در راه است.
فرانک، یکی از شخصیتهای این داستان، پس از صحبت با سپهدار، میگوید که بهتر است به سراندیب برود تا ادامهی کار را ببیند. پس از رفتن او، سپهدار به همراه دیگر نامداران به سوی کوه حرکت میکند و به شاه خبر میدهد که یلانی از راه رسیدهاند که دلش را شاد کند.
شاه از این خبر خوشحال شده و دستور برپایی جنگ و رزم را میدهد. در نتیجه، نیروهای دلیر به شور و شوق میافتند و آمادهی نبرد میشوند. این تصویری از همبستگی و شجاعت یلان است که در برابر چالشها ایستادگی میکنند و به سمت پیروزی حرکت میکنند.
چو دیدند روی سپهدار شیرفکندند تن را ز بالا به زیر
هوش مصنوعی: زمانی که چهرهی سردار را دیدند، افراد از ترس و هیبت او سرهایشان را به زیر انداختند.
همه پیش او در خروش آمدندچو دریای جوشان به جوش آمدند
هوش مصنوعی: همه به خاطر او به شور و هیجان افتادند، مانند دریا که در حال خروش و جوش است.
که ای گُرد! ما را به فریاد رسکه هستیم یکسر در آتش چو خس
هوش مصنوعی: ای دلیر! به کمک ما بیا، زیرا ما تماماً در آتش مانند علفهای خشک گرفتار شدهایم.
سپهدار از ایشان بپرسید رازبگفتند کای گرد گردنفراز
هوش مصنوعی: سردار از آنها پرسید و آنها راز را فاش کردند و گفتند: ای کسی که بر افراشتهای و بر گردن سایرین قرار داری.
دلیران ارژنگ شاهیم ماکه زاری ز بدخواه داریم ما
هوش مصنوعی: ما شجاعان و دلیران ارژنگ هستیم که از دشمنان خود ناله و شکایت داریم.
جهانجوی ارژنگشاه بزرگچو غر مست مانده به چنگال گرگ
هوش مصنوعی: مردی بزرگ و جنگجو همچون ارژنگشاه، مانند غریبهای در چنگال گرگها گرفتار شده و به نظر میرسد دچار سرمستی و بیهوا شده است.
به کوه اندرون مانده بیزاد و خوردبرآورده بدخواه از آن شاه گرد
هوش مصنوعی: در دل کوه، کسی مانده است که نه خوراک و نه نوزادی دارد و به خاطر دشمنیاش، از آن پادشاه برمیخیزد.
یلان جهانجوی شاه سرندبه کوه سراندیب بیخور بدند
هوش مصنوعی: جوانمردان و پهلوانان، شجاع و نیرومند، به کوه سراندیب رفته و مغرورانه در آن سرزمین به مبارزه و قهرمانی میپردازند.
خورش جز گیا نیست در کوهسارجهانجوی ماندهست در کوه خوار
هوش مصنوعی: خورشید تنها یک گیاه است در کوهسار، و جهانجوی در کوه، ناتوان و خوار مانده است.
یکی را بفرمود تا در زمانرود پیش ارژنگ شاه جهان
هوش مصنوعی: یک نفر را مأمور کرد تا به سمت ارژنگ، شاه دنیا برود.
بگوید که شاها به دل غم مدارکه آمد جهانجوی یل شهریار
هوش مصنوعی: بگوید که ای شاه، نگران غم و اندوه نباش؛ زیرا قهرمان بزرگ و جستجوگر جهان، یعنی شهریار، آمده است.
دلیریکه بُد تندتر ز آن گروهبرون راند و شد تازیان سوی کوه
هوش مصنوعی: شجاعت و نیرومندی که از دیگران فراتر بود، توانست گروهی را به سرعت بیرون براند و آنها را به سمت کوهها سوق دهد.
که شه را از آن کار آگه کندیلان را دل از رنج کوته کند
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که باید شاه را از آن فعالیت مطلع کرد و همچنین دل جنگجویان را از رنج و سختیها آسوده ساخت.
سپهبد ازین روی برساخت کاربه بهزاد بسپرد گنج و حصار
هوش مصنوعی: سردار به خاطر این موضوع، کار را به بهزاد سپرد و گنج و دژ را به او واگذار کرد.
وز آن پس چنین گفت با ماهرویکه ای برده روی تو از ماه گوی
هوش مصنوعی: او سپس به معشوقهاش گفت: ای زیبا رویی که چهرهات زیباییاش از ماه نیز بیشتر است.
تو با گرد بهزاد ایدر بمانبدان تا من آیم زی آزادگان
هوش مصنوعی: تو با زیبایی بهزاد باقی بمان تا من به نزد آزادهها بیایم.
فرانک بدو گفت ای نامداربه کام تو گردد جهان پایدار
هوش مصنوعی: فرانک به او گفت: ای معروف و سرشناس، به خاطر تو جهان همواره و پایدار خواهد شد.
مرا بودن ایدر نه در خور بودروم زی سراندیب بهتر بود
هوش مصنوعی: من اینجا بودن را مناسب نمیدانم، بهتر است به سرزمین سراندیب بروم.
بدان تا ببینم سرانجام کارببخشید اگر یاریم کردگار
هوش مصنوعی: بدان که وقتی به پایان کار میرسم، اگر کمکی از سوی خداوند نصیبم شود، او را شایستهٔ عذرخواهی میدانم.
که دیگر ببینم رخ پهلوانکه پیش است بسیار رنج گران
هوش مصنوعی: من میخواهم دوباره چهرهی قهرمان را ببینم، خواهی که بر من رنجها و سختیهای بسیار روا داشته است.
بگفت این و شد زی سراندیب شادوزین رو سپهدار فرخ نژاد
هوش مصنوعی: او این سخن را گفت و از سراندیب با شادی خارج شد و به همین دلیل سپهدار از نسل خوشبخت و نیکو شد.
ابا نامداران سوی کوه شدشب تیره رو سوی انبوه شد
هوش مصنوعی: در شب تاریک، افراد شجاع و نامدار به سمت کوه رفتند و به جمعیت زیادی پیوستند.
وزین روی آمد سوار از گروهبشد پیش ارژنگ در برز کوه
هوش مصنوعی: از این سو، سواری از گروه آمد و به سمت ارژنگ در کوههای بلند رفت.
که شاها مخور غم که آمد به راهجهانجوی داماد فرخنده گاه
هوش مصنوعی: ای پادشاه، نگران نباش، چرا که جوانی خوشبخت به مسیر آمده و به زودی شادی و خوشی را به ارمغان میآورد.
شه او را ببخشید سر تا به پایهرآن چیز پوشیده بد جابجای
هوش مصنوعی: پادشاه او را عفو کرد، زیرا تمام بدنش را با چیزهایی پوشیده بود که نامناسب بود.
که بر گو کجا دیدی آن شیر راخداوند کوپال و شمشیر را
هوش مصنوعی: بفرما بگو کجا آن شیر دلاور و مالک قدرت و شمشیر را دیدهای؟
سراسر به شه گفت آن چیز دیدچو بشنید شه شادمانی گزید
هوش مصنوعی: تمامی آنچه را که دیدم، به پادشاه گفتم و وقتی او شنید، شادی را انتخاب کرد.
بفرمود تا کوس بنواختندپی رزم و کین گردن افراختند
هوش مصنوعی: فرمان داد تا طبل جنگ را بنوازند و برای نبرد و انتقام، سینهها را فخرآلود بالا گرفتند.
برآمد خروش از میان گروهبجنبید گویی سراندیب کوه
هوش مصنوعی: از میان جمعیت صدایی بلند شد، انگار که کوهی در سراندیب به حرکت درآمده است.
دم نایِ شادی بدرید گوشچو دریا شد آن کوه، آمد به جوش
هوش مصنوعی: صوت خوشی مانند نای به گوش رسید و زمانی که دریا طغیان کرد، آن کوه نیز به جنبش درآمد.
ز لشکر دلیران گروها گروهز شادی دویدند بر برز کوه
هوش مصنوعی: از میان سربازان دلیر، گروههای زیادی به شوق و شادی به سمت قله کوه دویدند.
چو از تیره شب پاسی اندر گذشتیل نیو آمد خروشان به دشت
هوش مصنوعی: وقتی که رد تیره شب به پایان میرسد، پهلوان نیو با شجاعت و سر و صدای فراوان به دشت میآید.
گدازان و تازان و خنجر به دستچو ابر خروشان و چون فیل مست
هوش مصنوعی: آنها با سرعت و شدت در حال حرکتاند و خنجر در دست دارند، مانند ابرهایی که در حال طغیان هستند و شبیه فیلهایی که سرمست و نیرومند به پیش میروند.