بخش ۷۲ - رزم شهریار با مضراب دیو و گرفتن او را گوید
هوش مصنوعی: نبردی بین یک شجاع و یک دیو رخ میدهد. شجاع با گرزی بزرگ به دیو حمله میکند، به طوری که دیو شکست خورده و به دام او میافتد. شجاع او را به زنجیر میکشد و از او میخواهد تا او را به شاهش برساند. دیو در ابتدا به ترس از ایستادن در برابر شجاع اعتراف میکند، و شجاع او را به نزد شاه میبرد. در شهر، مردم ترس و وحشت از دیو را مشاهده میکنند و شجاع به مدت سه روز در آنجا میماند. سپس به شاه گزارش میدهد و آماده میشود تا به جنگ ادامه دهد. در نهایت، شجاع دستور میدهد که لباسهایی از چرم برای سپاه تهیه کنند تا در نبرد بعدی آماده باشند.
به نزدیک شیر آمد آن اهرمنجهان جوی بفراخت گرز کشن
هوش مصنوعی: شیطان به نزد شیر آمد و تبرش را به حوالی جهان پرتاب کرد.
چنان برسرش کوفت آن گرز گردکه شد شاخ آن دیو وارونه خرد
هوش مصنوعی: چنان بر سر آن شخص ضربهای سخت وارد شد که شاخ آن دیو بهشدت خم شد.
ببازید دست و میانش گرفتسپهدار از آن دیو بد در شگفت
هوش مصنوعی: سپهدار با قدرت و شجاعت دست و کمر آن دیو را گرفت و از این کار خود در شگفت و حیرت مانده است.
کمربند واژونه دیومندگرفتش به نیرو یل ارجمند
هوش مصنوعی: کمربند پیشرفتهای را به دست آورد که به وسیلهی نیروی قدرتمند و ارزشمندی ایجاد شده است.
میانشان یکی فتنه و شور خواستبر چرخ چهارم از آن هور کاست
هوش مصنوعی: در میان آنها ناآرامی و هیجانی به وجود آمد که بر چرخ چهارم از آن نور، تأثیری منفی گذاشت.
سپهدار یالش به چنگ آوریدبه نیرو قدش خم چه چنگ آورید
هوش مصنوعی: سربازان را قوی و نیرومند بکنید و از آنها بخواهید که برای محافظت از خود و سرزمین به سختی مقاومت کنند. بلندای قد آنها نباید باعث ضعف و خمیدگیشان شود، بلکه باید استقامت و قدرت را در خود حفظ کنند.
خم آورد پشتش به نیروی چنگمیانش همان گاه بگرفت تنگ
هوش مصنوعی: او به خاطر نیروی چنگ، کمرش خم میشود و در همان لحظه، چیزی را به شدت میفشارد.
کشیدش بروی و بزد بر زمیننشست از بر سینه او به کین
هوش مصنوعی: او را کشید و به زمین زد، و بر سینهاش نشسته بود تا انتقام بگیرد.
کمندش گشود و دو دستش ببستبه زنجان سپردش که دارش بدست
هوش مصنوعی: او تلهاش را باز کرد و با دو دستش او را گرفت و به زنجیر بست و او را به دار سپرد.
ز جمهور پرسید پس شهریارکه کو دخت گفتا که ای شهریار
هوش مصنوعی: پس پادشاه از جمعیت پرسید که دختر کجاست؟ کسی پاسخ داد: ای پادشاه!
سوی شهر بردند مردان مننبرده سواران و گردان من
هوش مصنوعی: مردان من را به سمت شهر بردند، اما سواران و یاران من را نبردند.
چه داری مر این دیو را زیربندکه ترسم کند پاره خم کمند
هوش مصنوعی: چه چیزی داری که این دیو را زیر کنترل ببرم، زیرا از این میترسم که کمند من را بترکاند؟
سر شر از شمشیر بفکن ز تنتنش را بدین ژرف دریا فکن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از خطر و مشکل رهایی یابی، باید از آن به دور شوی و آن را به عمق دریا بیفکنی.
چنین بسته گفتا به ایران برمبه نزدیک شاه دلیران برم
هوش مصنوعی: او گفت: «من به ایران میروم و به نزد شاه دلیران خواهم رفت.»
بدان تا ببینند نیروی مندل دست بازوی شمشیر من
هوش مصنوعی: بدان تا متوجه شوند که قدرت من به قدری است که دل و دست و بازوی من همچون شمشیر عمل میکند.
از آن دار بگشاد سگسار رامرآن دیو سگ زشت بدکار را
هوش مصنوعی: از آن در به روی سگسار باز شد و آن دیو بدکار و زشت نیز بیرون آمد.
سرش را به شمشیر از تن فکندنشست آن زمان بر فراز سمند
هوش مصنوعی: سرش را با شمشیر از بدن جدا کرد و در آن لحظه بر بالاى اسب نشسته بود.
ره دژ مغرب گرفتند پیشزن و مرد آن شهر ز اندازه بیش
هوش مصنوعی: در مسیر دژ غربی، مردان و زنان آن شهر به اندازهای که باید، حضور دارند و مشغول هستند.
برسم پذیره برون آمدندبرآمد غو نای روئین بلند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جمعیتی برای استقبال بیرون آمدهاند و صدای شیپوری یا نای بلندی به گوش میرسد.
بدیدند مضراب را بسته دستفکنده سر از بیم آن شیر پست
هوش مصنوعی: دیدند که نوازنده در دست خود مضراب دارد و از ترس آن شیر پست، سر را از آن دور کرده است.
برش چشم چون کاسه خون شدهچه بختی کف از کام بیرون شده
هوش مصنوعی: چشمانش به اندازه یک کاسه خون اشک میریزد و این نشاندهندهی بینصیب بودنش از خوشبختی است.
بکام اندرش نیش همچون گرازتنش کوه قد چون منار دراز
هوش مصنوعی: او به خاطر داشتن زهر درونش، مانند گراز خشمگین و نیرومند است و بدنش مانند کوهی بلند و راست قامت است.
هر آنکس که دیدش برفتی ز کاراز او دیو و ابلیس در زینهار
هوش مصنوعی: هر کسی که او را مشاهده کنی، از کار و تلاش خود کنارهگیری کن، زیرا دیو و شیطان در او حضور دارند و باید از او دوری گزینی.
سرافراز زنجان چه بختی مستسرپالهنگش گرفته بدست
هوش مصنوعی: آدمی از زنجان با خوشبختی و حالت مستی به همراه لحافش در دست قرار گرفته است.
درآمد به مغرب یل تیز چنگسه روز اندر آن شهر بودش درنگ
هوش مصنوعی: مردی با چنگی تیز به مغرب وارد شد و سه روز در آن شهر ماند.
بروز چهارم به جمهور شاهبگفتا که برکش سپه را براه
هوش مصنوعی: در روز چهارم، مردی به شاه گفت که افراد سپاه را به راه بیندازد.
کار ارژنگ شاهم بدل دردناکمبادا کند سرخ پوشش هلاک
هوش مصنوعی: نمیخواهم که کار ارژنگ شاه باعث درد و رنج شود و سرخ پوشان را هلاک کند.
سپه را دگر سوی بیشه مبرسرازکین و دل پر ز اندیشه بر
هوش مصنوعی: دیگر سپاه را به جنگل نبر، که دل پر از اندیشه و نگرانی است.
یکی جامه فرمود از چرم شیربدوزند از بهر زنجان دلیر
هوش مصنوعی: یک لباس از چرم شیر برای زنجانیهای شجاع دستور دادند بدوزند.
ز چرم هژبرانش پوشاند گردسپه را دگر سوی بیشه نبرد
هوش مصنوعی: از پوست هژبر (شیر) خود، سپاهیان را پوشانده و به سوی جنگل نمیبرد.
چو زی راه آن بیشه آمد سپاهبسی از قضا بود لشکر به راه
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه به سمت جنگل رسید، جمعیت زیادی به واسطه قضا و قدر در مسیرشان قرار گرفتند.