بخش ۷۳ - بند پاره کردن مضراب دیو و رفتن از بند شهریار گوید
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاهنامه فردوسی است که به توصیف نبرد و جنگهایی میپردازد. در این بخش، قهرمانی به نام جهانجوی به شهریار ستمکار اعتراض میکند و از او میخواهد که دیگر به ظلم خود ادامه ندهد. او به انتقاد از شرایط سخت و ستمهای دشمنان میپردازد و از آرزوهایش برای آزادی و رهایی سخن میگوید. در ادامه، او به نبرد با دشمنان پرداخته و با جمعآوری سپاه خود، برای آزادسازی ارژنگ و شکست دادن ستمگران تصمیم میگیرد. این قسمت از شاعرانه، بر انگیزههای قهرمانی، طلب عدالت و جنگ علیه ظلم تأکید دارد.
ستمکاره مضراب در زیر بندهمی بردش آن شهریار بلند
هوش مصنوعی: ستمکار با مضرابش، ساز را به گونهای مینوازد که حتی در زیر بند نیز این احساس را به وجود میآورد که آن فرمانروای بزرگ در حال راندن است.
شکست آن همه بند دیوان دمانیکی نعره ای زد چو تندر روان
هوش مصنوعی: در این مصرع، بیان شده که با فریادی بلند و قوی، تمام موانع و مشکلاتی که در مسیر قرار داشتند، از بین رفتند و مانند طوفانی قوی، همه چیز را تحت تاثیر قرار دادند.
که ای شهریار ستمکاره مردنه مردم سرت گر نیارم بگرد
هوش مصنوعی: ای پادشاه ستمکار، تو مرد نیستی! اگر سر تو را به گردن نزنم، چه بر من خواهد گذشت؟
بگفت این و رفت از بر شهریارجهان جوی را شد همه کار خوار
هوش مصنوعی: او این را گفت و از پیش پادشاه دنیا رفت. آن جوی (رود) به تمامی کارها به ضعف افتاد.
به جمهور گفت آن یل پاکزادچه سود آنکه شد رنج من جمله باد
هوش مصنوعی: آن قهرمان بزرگ به مردم گفت: چه فایدهای دارد اگر تمامی رنجها و سختیهای من بیفایده باشد و به هدر برود؟
بدو گفت جمهور ازین غم مدارتو را کام دل هست اندر کنار
هوش مصنوعی: تعداد زیادی از مردم به او گفتند که نگران نباش، زیرا تو به خواستهات میرسی و خوشبختی در کنار توست.
گر از بند تو دیو وارونه جستپریوش تو را هست اکنون بدست
هوش مصنوعی: اگر دیو به خاطر تو از بند رها شود، اکنون پری زیبای تو در دست اوست.
چه آمد بدآن بیشه زنگیانز رفتن سپهدار برزد عنان
هوش مصنوعی: چه حادثهای در جنگل زنگیان اتفاق افتاده که سپهدار (فرمانده) در حال فرار است و افسار خود را کشیده است؟
بزنجان زنگی بگفتا بروکه آزاد گشتی ز سردار تو
هوش مصنوعی: زنگی به بزنجان گفت که برو، زیرا تو از فرماندهات آزاد شدهای.
چنین گفت من بنده کهترمبهرجا نهی پای باشد سرم
هوش مصنوعی: من فرزند کوچکی هستم و هر جا که پا بگذارم، سرم در آنجا خواهد بود.
روان کرد سوراخ گوش دلیرجهان جوی آنگه به پیکان تیر
هوش مصنوعی: دلیران جهان را به همت بلند خود، به سوی حقیقت راهنمایی کرد و بعد از آن، هدف تیر را مشخص ساخت.
ز لعلش روان حلقه در گوش کردهمی نام او زنگئی زوش کرد
هوش مصنوعی: از زیبایی لبهای او، حلقهای در گوشم آویخته و صدای نام او از دور به گوش میرسد.
به شد حلقه درگوش آن نامداربدان جایگه رفت یل شهریار
هوش مصنوعی: در گوش آن پهلوان معروف، حلقهای گذاشتند و او به آن مکان رفته، یاد و نامش را جاودانه کرد.
چنین تا سراندیب گشتش مقامجهانجوی شیراوژن نیکنام
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که شخصی به نام شیراوژن که دارای نام نیکی است، در سراندیب به مقام والایی دست یافته و به جستجوی جهان میپردازد.
نه ارژنگ دید و نه خرگاه گاهپراکنده در دشت و در که سپاه
هوش مصنوعی: نه رنگینکمان را دید و نه جایی برای استراحت؛ در دشت و در میان لشکر پراکنده است.
سپاه شکسته برش آمدندبگفتند با شهریار بلند
هوش مصنوعی: سپاه شکستخورده به نزد پادشاه آمدند و گزارش کردند.
که آن سرخ پوش ستمکاره مردچسان از دلیران برآورد کرد
هوش مصنوعی: آن سرخپوش ستمگر چگونه بر دلیران غلبه کرد؟
چگونه گرفتند ارژنگ رامر آن شاه با رای و آهنگ را
هوش مصنوعی: چطور ارژنگ را گرفتند، آن پادشاه با تدبیر و آوازهاش؟
همان شاه هیتال دیگر سراندلیران و گردان کند آوران
هوش مصنوعی: آن پادشاه هیتال، دیگر فرماندهان شجاع و جنگاوران را به گرد خودش جمع میکند.
چگونه به بهزاد بسپرد و رفتز دشت سراندیب چون باد تفت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانست به بهزاد اعتماد کند و از دشت سراندیب مانند نسیمی به دور برود؟
چسان کشت بهزاد و هیتال راز شه تاج بگرفت کوپال را
هوش مصنوعی: چگونه بهزاد و هیتال را کشت و تاج را از شاه گرفت و کوپال را به دست آورد؟
فرانک چسان ساخت نیرنگ راچسان کرد در بند ارژنگ را
هوش مصنوعی: فرانک چگونه نیرنگ را ایجاد کرد و چگونه ارژنگ را در بند و اسارت قرار داد؟
کنون هست دربند ارژنگ شاهبه شهر سراندیب بی تاج و گاه
هوش مصنوعی: اکنون شاه ارژنگ در بند و اسیر است و به شهر سراندیب بدون تاج و کاخ آمده است.
همه مال و اسباب عنبر حصاردگر آنچه بود از شه کامکار
هوش مصنوعی: تمامی داراییها و وسایل خوشبو به جز آنچه از پادشاه موفق به دست آمده، در حصار دیگر قرار دارند.
دگر آنچه از گنج هیتال بودچه از تیغ و خفتان و کوپال بود
هوش مصنوعی: هر چه از گنجهای هیتال بود، چه از شمشیر و زره و کلاهخود، دیگر چیزی نیست.
همه یکسره برد آن سرخ پوشبراین گونه از ما برآورد جوش
هوش مصنوعی: همه به یکباره آن فرد در لباس قرمز به این شکل بر ما تأثیر گذاشت و احساسات ما را برانگیخت.
کنون هفت روز است او رفته استکه در بند ارژنگ شه خفته است
هوش مصنوعی: او به مدت هفت روز است که رفته و در این مدت پادشاه ارژنگ خوابیده است.
سپهبد چه بشنید شد خشمناکبه جمهور گفتا بدادار پاک
هوش مصنوعی: سپهبد از شنیدن خبری عصبانی شد و به مردم گفت که در پی عدالت برآیند.
که تا من نگردانم این مال رانه بگذارم از چنگ کوپال را
هوش مصنوعی: تا زمانی که من این مال را به دست نیاورم، هیچ چیزی از چنگ کسی نمیگذارم.
تو لشکر بسوی سراندیب برکه من رفتم از پی چه شیران نر
هوش مصنوعی: به سوی سراندیب، تو نیرو جمع کن که من به دنبال چه شیران نر رفتهام.
همانگاه جمهور شد با سپاهز گرد سپه گشت گیتی سپاه
هوش مصنوعی: در همان لحظه، با حضور بسیاری از سپاه، دنیا همچون لشکری از گرد و غبار برپا شد.
بگرد سراندیب خرگاه زدز ماهی سرنیزه بر ماه زد
هوش مصنوعی: به دور سراندیب، خیمهگاه برپا کرده است و از نوک نیزهاش، به ماه حمله میکند.
وز آن رو سپهدار با ده هزاربرفت از پی سرخ پوش سوار
هوش مصنوعی: به همین دلیل، فرمانده با ده هزار نفر از پشت سر سربازان سرخپوش حرکت کرد.
همی رفت و میزد ز کینه خروشروان پیش او بود زنگئی زوش
هوش مصنوعی: به جلو میرفت و از روی کینه، فریاد میزد. در مقابل او، زنگی با چهرهای خشمگین ایستاده بود.
دو منزل بیک منزل آن نامدارهمی راند مانند باد بهار
هوش مصنوعی: دو منزل را به یک منزل تبدیل کرده و به سرعت مانند باد بهار در آن حرکت میکند.
سه روز و سه شب راند ازپی چه بادبروز چهارم گه بامداد
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب گذشت و او در پی چیزی بود، اما در روز چهارم، در هنگام صبح، خبری تازه به او رسید.
بدید آنکه لشکر فرود آمد استجهان جوی بگرفت گرزش بدست
هوش مصنوعی: وقتی دید که لشکر فرود آمده، دنیا چنان در حال تلاطم و تغییر است که گویا آن را در دستانش گرفتهاند.
یکی نعره زد کای گریزنده مردز مردان نزیبد چنین کار کرد
هوش مصنوعی: یکی فریاد زد که ای کسی که از مردان گریختهای، تو شایسته این کار نیستی.
ندیدی چه در گنج نر اژدهاکه از اژدها کس نیابد رها
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که در گنجینهٔ نرینگی اژدها چه چیزهایی وجود دارد؟ کسی نمیتواند از چنگ اژدها آزاد شود.
بدان گنج بر دست کین آختیهمه هند زیر و زبر ساختی
هوش مصنوعی: بدان که تو با تلاش و زحمت، گنجی به دست آوردی و همه چیز را به هم ریختی و تغییر دادی.
کنون از پی گنج خود اژدهابیامد دمان چون نهنگ بلا
هوش مصنوعی: اکنون برای پیدا کردن گنج خود، اژدهایی به سرعت و با شدت آمده است، مانند نهنگی که بلایی در راه دارد.