بخش ۱۰۶ - رزم گشتاسپ با ارهنگ دیو گوید
هوش مصنوعی: گشتاسپ به سمت اصفهان میرود و در آنجا با سپاهی به نام ارهنگ روبرو میشود. او به فرماندهاش فیروز دستور میدهد که به جنگ این سپاه برود. در این جنگ، یاران گشتاسپ پیروز نمیشوند و عدهای از سربازان به شدت زخمی و فرار میکنند. در نهایت، صفاهان به تصرف دشمن درآمده و بسیار از مردم کشته و اسیر میشوند.
گشتاسپ در حال فرار به سیستان میرسد و در شب به آتشسوزی در دوردست برخورد میکند. دو مرد را میبیند که به گفته خود، یکی از آنها جاماسپ است. او نمیداند که این دو نفر نیز از ارجاسپ هستند و در تلاشند از او سبقت بگیرند. جنگی در میگیرد و گشتاسپ به دوئل با یکی از آنها میپردازد و در نهایت موفق میشود او را زمینگیر کند. بانوی لهراسپ نیز به این درگیری پیوسته و بر سر گشتاسپ ضربهای میزند.
این قسمت از تاریخ حماسی ایران بخشی از داستانهای کوشانی و جنگهای قدیم است که نشاندهنده غلبهی کینه و جنگ در میان ایرانیان و دشمنانشان میباشد.
که از راه شیراز گشتاسپ زودسوی اصفهان راند چون زنده رود
هوش مصنوعی: از راه شیراز، گشتاسپ به سمت اصفهان و به سوی زنده رود حرکت کرد.
ابا نامور گرد گرگین شیربشد در صفاهان یکی دار و گیر
هوش مصنوعی: گرگین، شیر نامور، در صفاهان گرد هم آمده و به دنبال شکار است. او دستور میدهد که باید یکی را بگیرند.
شد از گرد دشت صفاهان سیاهچه ارهنگ گشتاسب دید آن سپاه
هوش مصنوعی: در دور دست دشت صفاهان، گرد و غبار سیاهی برپا شده است. گشتاسب وقتی این صف را مشاهده کرد، چه حالتی به او دست داد.
بفرمود فیروز را در زمانابا گرد رهام پاکیزه جان
هوش مصنوعی: فیروز به فرمان ابا گرد راهی شد، او انسانی پاک و باطنی نیکو داشت.
ببردند ترکان با دستگاهز دشت صفاهان به ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: ترکان با تجهیزات خود، از دشت صفاهان عبور کردند و به سوی شاه ارجاسپ رفتند.
که گر آید او را شکستی به جنگشتاب آرد آنگاه نارد درنگ
هوش مصنوعی: اگر او با شکست به میدان بیاید، در جنگ تردید نکن و به سرعت عمل کن، زیرا در این شرایط هیچ تأخیری جایز نیست.
چه آمد از آن روی گشتاسپ پیشدلش بود از دست لهراسپ ریش
هوش مصنوعی: چه چیزی از سمت گشتاسپ به دل لهراسپ رسید که او از دست او برآشفته و نگران شد؟
که بود آگه از کار لهراسپ شاهکه چون شد گریزان به ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: کیست که از کارهای لهراسپ، شاه آگاه باشد، هنگامی که او به سوی ارجاسپ، شاه دیگر، گریزنده شد؟
دو لشکر چه دیدند رایات همدر ابرو فکندند از کینه خم
هوش مصنوعی: دو ارتش چه چیزی را دیدند که پرچمها را به نشانه کینه بر سر خم کردند؟
به دشت صفاهان ابر هم زدندز خون یلان بر زمین نم زدند
هوش مصنوعی: ابرها بر دشت صفاهان باریدند و زمین را با باران خود خیس کردند، گویی خون دلیران بر سرزمین ریخته شده است.
چنان فتنه انگیخت یازید کینکه زد آسمان تیغ کین بر زمین
هوش مصنوعی: یازید آنچنان آشوب و ناآرامی به وجود آورد که آسمان با سلاح خشم خود بر زمین فرود آمد.
رسنها شد از کینه زنجیر حلقکمند اجل شد گلوگیر خلق
هوش مصنوعی: بندها و زنجیرها از کینهها به وجود آمده و کمند مرگ، گردن مردم را در چنگال خود گرفته است.
چه گشتاسپ دید آن سپاه چنانبزد دست برداشت گُرز گران
هوش مصنوعی: گشتاسپ دید که آن سپاه چگونه است، به سرعت دست به کار شد و چالاکانه چماق سنگینی را برداشت.
هنوزش ز لب بوی شیر آمدیولیکن ز کین همچو شیر آمدی
هوش مصنوعی: بوی شیر هنوز از لبانش میآید، اما به خاطر کینهای که دارد، مثل شیر خشمگین به نظر میرسد.
گذشته ز عمر جهانجو سپنجبر این کهنه ویران سرای سپنج
هوش مصنوعی: زندگی انسان مانند سپنجی است که بر خاک و خاکستری که از روزگاران گذشته باقی مانده، فرود میآید. این ویرانی نشاندهندهٔ زوال و گذر زمان است.
ولیکن بررزم اندرون شیر بودبرش شیر نر کم ز نخجیر بود
هوش مصنوعی: اما در میدان جنگ، شیر وجود دارد و این شیر نر کمتر از شکارچی نیست.
سر راه ارهنگ بگرفت تنگگران گُرزه گاو پیکر به چنگ
هوش مصنوعی: در مسیر ما، شکارچی با دقت و با شجاعت به دنبال هدفش رفته است. او در حالی که در تلاش است، با قدرت و اعتماد به نفس خود به تصویر بزرگ و سنگینوزن هدفش حمله میکند.
به هم هر دو از کین در آویختندیکی گرد تیره برانگیختند
هوش مصنوعی: این دو نفر به خاطر دشمنی که بینشان وجود داشت، به جان هم افتادند و یکی از آنها گرد و غبار زیادی بهوجود آورد.
سرانجام ارهنگ برداشت تیغبرآمد به گشتاسپ مانند میغ
هوش مصنوعی: در نهایت، هنگامی که شمشیر کشیده شد، مانند ابری در آسمان، فرزند گشتاسپ نمایان شد.
بزد تیغ و شد خسته بال سوارچه گشتاسپ آن دید شد در فرار
هوش مصنوعی: سوار شمشیر کشید و به شدت خسته شد، چه دید گشتاسب که در حال فرار است.
گریزان ره بلخ را برگرفتبس پیش او گُرز و خنجر گرفت
هوش مصنوعی: فرار از مسیر بلخ آغاز شد و او پیشاپیش، چماق و شمشیری به دست گرفت.
چه گرگین گرگوی روئین شیرگریزان شدند از دم دار و گیر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که موجودات وحشی و ترسناک، وقتی خطر را احساس کردند، به سرعت از مکان خود فرار کردند.
سوی سیستان برگرفتند راهجدا اوفتادند از هم سپاه
هوش مصنوعی: سوی سیستان راهی را در پیش گرفتند و سپاه از هم جدا شد.
نه سر بود پیدا از ایشان نه پاینه کوس و درفش و نه پرده سرای
هوش مصنوعی: در میان آنها نه نشانی از سر و نه پای وجود داشت و نه چیزی مثل ساز و پرچم و نه پردهای که فضای سرای را بپوشاند.
گریزان پراکنده رفت آن سپاهسوی سیستان و دل از کین سیاه
هوش مصنوعی: آن سپاه که به سوی سیستان میرفت، با دلهایی پر از کینه و نفرت متفرق و پراکنده شدند.
وز نیروی ارهنگ آمد چه شیربه شهر صفاهان پی دار و گیر
هوش مصنوعی: از قدرت آهنگ، دلیری چون شیر به شهر اصفهان بیا و جستجو کن.
به شهر اندر آن لشکر ترک ریختسر رشته جان ز تنها گریخت
هوش مصنوعی: در شهر، آن لشکر ترک حملهور شد و جانها از بدنها فرار کردند.
صفاهان بدینگونه تاراج شدکه از شاه انجم شب داج شد
هوش مصنوعی: صفاهان به این شکل مورد چپاول قرار گرفت که از پادشاهی که شب را نظارهگر بوده، بینصیب ماند.
ز بس کشته افتاد بالا و پستره رفتن مردمان را ببست
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد افرادی که جانشان را از دست دادهاند، راههای رفت و آمد مردمان بسته شده است.
ز بس مرد کز تیغ کین پاره شدز خون زنده رودی به خون تازه شد
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیادی مردانی که بر اثر کینه به قتل رسیدند، رودخانهای از خون جاری شد که جان تازهای به خود گرفت.
ز بس کز تنان تیغ کین سر دَرودصفاهان ز خون گشت چون زنده رود
هوش مصنوعی: بهخاطر شدت کینه و دشمنیها، خیابانها و فضای شهر اصفهان از خون پر شده و حالتی مانند رود زنده پیدا کرده است.
ز مرد و ز زن مرد تاسی هزارز پیران و از کودک شیرخوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسانها باید از هر دو جنس، مرد و زن، به ویژه از تجربهها و داناییهای افراد بزرگتر و همچنین از جوانترها و حتی از نوزادان یاد بگیرند. این نکته به اهمیت یادگیری از همه نسلها و گروههای سنی اشاره دارد.
بکشتند ترکان در آن دار و گیرببردند بسیار از آنجا اسیر
هوش مصنوعی: ترکان در آنجا جنگ کردند و بسیاری از افراد را به قتل رساندند و خیلی از مردم را نیز به اسارت بردند.
که آمد سواری از ارجاسپ شاهکه بگذار ایران و برکش سپاه
هوش مصنوعی: سواری از ارجاسپ شاه آمد و خواست که ایران را رها کند و سپاه را به راه اندازد.
که چون سیستان را به دست آورمبر اولاد رستم شکست آورم
هوش مصنوعی: وقتی که سیستان را به تصرف درآورم، نسل رستم را از بین میبرم.
ز ما بود خواهد مر ایران زمینچو ایران زمین و چه توران زمین
هوش مصنوعی: ایران و سرزمینهای دیگر از ما خواهند بود، مانند ایران زمین و سرزمین توران.
که تا تخمه زال بر جای هستکسی را بر ایرانیان نیست دست
هوش مصنوعی: تا زمانی که فرزند زال زنده است، کسی نمیتواند به ایرانیان آسیب برساند.
سپه را ز ملک صفاهان ببرددو ره شش هزار از اسیران ببرد
هوش مصنوعی: سپه به شهر اصفهان رفت و شش هزار اسیر را با خود برد.
وز نیروی گشتاسپ آن نامدارسوی سیستان شد چو باد بهار
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت گشتاسپ، آن شخصیت معروف، به سوی سیستان رفت، مانند وزش باد بهار.
چو آمد به نزدیکی سیستانشبی از قضا دید آن کامران
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزدیکی سیستان رسید، شبی به طور ناگهانی آن شخص خوشبخت را دید.
یکی آتش از دور بر کوهسارسوی آتش آمد چو باد بهار
هوش مصنوعی: یک آتش از دور بر فراز کوه دیده میشود و آن آتش به سمت آتش دیگر میآید، مانند بادی که در بهار میوزد.
چو نزدیک آتش دلاور رسیددو مرد دلاور بدان جای دید
هوش مصنوعی: وقتی دلاوران به نزدیکی آتش رسیدند، دو مرد شجاع را در آنجا مشاهده کردند.
چو آمد سمندش خروشید سختشدند آگه آن هر دو فیروزبخت
هوش مصنوعی: زمانی که اسبش آمد، به شدت نعره زد و هردوی آنها از این اتفاق باخبر شدند و خوشبخت بودند.
کشیدند آن هر دو بر اسب تنگگرفتند ره بر سپهدار تنگ
هوش مصنوعی: آن دو نفر به طور محکم بر روی اسب نشسته و راهی را به سمت فرمانده نظامی در پیش گرفتند.
یکی زآن دو آمد بر نامداربه ترکی زبان گفت کای کامکار
هوش مصنوعی: یکی از آن دو نزد معروف آمد و به زبان ترکی گفت: ای کسی که در کارها ماهری!
چو مردی بگو نام در تیره شبچرا بسته داری ز گفتار لب
هوش مصنوعی: چرا در شب تار نامی از خود نمیگویی و صحبت نمیکنی، وقتی که چون مردی باید به زبان بیایی؟
چنین پاسخش داد گشتاسپ بازکه از پیش ارجاسپ آیم فراز
هوش مصنوعی: گشتاسپ در پاسخ گفت که من از قبل، از قبیله ارجاسپ به اینجا آمدهام.
که تا هر که بینم در این کوهسارببندم برم پیش شه استوار
هوش مصنوعی: هر کسی را که در این کوهستان ببینم، تصمیم میگیرم به پیشگاه فرمانروای بزرگ بروم و در راه او حرکت کنم.
بدان ره ز لشکر نگردند دورکه هنگام رزم است و هنگام شور
هوش مصنوعی: بدان که در زمان جنگ و شورش، کسی از جمع سربازان دور نمیشود و همه با هم هستند.
شنیدم که آن گرد جاماسپ بودسوار دگر جفت لهراسپ بود
هوش مصنوعی: شنیدم که آن سوار، که گرد جاماسپ را در بر دارد، همانا دومی از نسل لهراسب است.
ندانست کآن شیر گشتاسپ استگمان برد کآن مرد ارجاسپ است
هوش مصنوعی: او نمیدانست که آن شیر، گشتاسپ است و فکر میکرد که آن مرد، ارجاسپ است.
به دل گفت جاماسپ کاین ترک رابگیرم برم پیش فرمانروا
هوش مصنوعی: جاماسپ به دلش میگوید که این ترک را بگیرم و بروم پیش فرمانروا.
چنین هدیه نزدیک لهراسپ شاهزیانی کر از اردوی ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: این هدیه که به نزد شاه لهراسپ آورده شده، از سوی اردوی ارجاسپ شاه به اینجا منتقل شده است.
برانگیخت آن باره رهنوردبه شهزاده آویخت اندر نبرد
هوش مصنوعی: سوارکار، شمشیر خود را بالا برد و در نبرد به سوی شاهزاده حمله کرد.
چو نیزه بر او راست کرد او دلیربزد دست گشتاسپ مانند شیر
هوش مصنوعی: وقتی که او نیزه را به سمت خودش گرفت، دلیرانه دست به کار شد و مانند شیر به مبارزه پرداخت.
برون نیزه از دست، جاماسپ کردبه تنگ اندرش راند مانند گرد
هوش مصنوعی: جاماسپ، در حالی که از دستش نیزه بیرون آمده بود، به شدت به تنگ آمد و مانند گرد و غبار به طرف او حملهور شد.
گرفتش کمرگاه و برداشت زودبزد بر زمین بست دستش چه دود
هوش مصنوعی: او را از کمر گرفت و به سرعت به زمین انداخت و دستش را بست، حتی دود هم بلند شد.
چو بانوی لهراسپ آن کار دیدهنر زان دلیر سپهدار دید
هوش مصنوعی: به هنگامی که بانوی لهراسپ آن کار را مشاهده کرد، هنری را از آن دلیر سپهبد مشاهده نمود.
به کین برخروشید و آمد برشبه تندی یکی گُرز زد بر سرش
هوش مصنوعی: او به خاطر کینهاش به تندی واکنش نشان داد و به یکی ضربهای مانند گُرز به سرش زد.