بخش ۱۰۹ - داستان خلاص شدن شهریار از بند فرانک گوید
هوش مصنوعی: این متن از داستانی است که به توصیف ماجرای دلاوری و مکر در جنگ میپردازد. در ابتدا، شاعر از گفتار یک دهقان با روحی روشن سخن میگوید و به رزمگاهی اشاره میکند که مردی به نام فرانک در آن به بند درآمده است. هشت ماه در جهان در حال جنگ و آشوب است و همگان به درد و رنج و اشک مینگرند.
شخصیتی به نام دلارام از مکر یک زن صحبت میکند و تصمیم میگیرد خود نیز مکر و تزویر به کار ببرد. او به لباس بازارگران درمیآید و با سپاهی از مردان و شترهای زینتدار به سفر میرود. در ادامه، دو شخصیت دیگر به نامهای نره دیو و سیمبر نقش مهمی ایفا میکنند که در نبردی با یکدیگر مواجه میشوند.
در نهایت، ماجرا به جایی میرسد که دلاوری (احتمالاً قهرمان اصلی) از طرفی، تصمیم میگیرد با گروهی از نامداران در کمین بنشیند و از یک خواجه سرفراز که جواهرشناس و ماهر است، خبری دریافت میکند. کل داستان به تصاویر و ماجراهایی از نبرد، مکر و فریب پرداخته و تنشهای درونی شخصیتها را به نمایش میگذارد.
کنون ای سراینده داستانز گفتار دهقان روشن روان
هوش مصنوعی: اکنون ای شاعر داستان، از سخنِ دهقان آگاه و روشنفکر بگو.
مر این رزمگه ایدر اکنون بدارسخن گستر از نامور شهریار
هوش مصنوعی: اکنون در این میدان جنگ، با دل و جان سخن بگویید و از بزرگی و نام آوری شاه یاد کنید.
که کردش فرانک به بند اندرونبگویم کنون تا که شد کار چون
هوش مصنوعی: شخصی به نام فرانک در حال محبوس شدن است و به گونهای به دیگران میگوید که اکنون درباره وضعیتش بگویم تا ببینم در این شرایط چه پیش خواهد آمد.
جهان جوی هشت ماه در بند ماندکه در دیده جز اشک خونین نراند
هوش مصنوعی: دنیا مانند دریا است که هشت ماه در آن گرفتار شده و تنها چیزی که در چشمش میبیند، اشکهای خونی است.
بر این هشت مه بود آشوب و جنگز لشکر بدی دشت ناورد تنگ
هوش مصنوعی: در این هشت ماه، درگیری و جنگی در میان نیروها وجود داشت که در دشت ناورد اتفاق افتاد و وضعیت به شدت تنگ و دشوار بود.
گهی در سر اندیب و گه در سرندز بند جهان جوی مگشاد بند
هوش مصنوعی: گاهی در اندیشه و فکر و زمانی در عمل و کار، از بند دنیا آزاد شو و به دنبال آزادی بگرد.
دلارام گفتا بگردان خویشکه آن زن بما مکر آورد پیش
هوش مصنوعی: دلارام گفت: خودت را تغییر بده و به طرف دیگر بگرد، چون آن زن نقشهای برای ما کشیده است.
کنون من هم از مکر کاری کنمکه اندر جهان یادگاری کنم
هوش مصنوعی: الان من هم قصد دارم با نیرنگی که میزنم در این دنیا چیزی به یادگار بگذارم.
به مکر و تزویرش آرم بدستکه جز مکر وی را نباید شکست
هوش مصنوعی: به ترفند و حقهاش توجه کن و بدان که فقط با فریب و نیرنگش میتوان او را شکست.
به آئین بازارگا(نا)ن لباسبپوشید و شد با هزاران سپاس
هوش مصنوعی: به شیوهی بازار، لباس بپوشید و پس از آن با هزاران تشکر آماده شوید.
چهل اشتر از لعل و در بار کردهمی نام خود قهر تجار کرد
هوش مصنوعی: چهل لعل را مانند اشتر (شتر) در بیرون آورد و نام خود را بر سر زبان تجار انداخت.
ز مردان دو صد گرد با خویش بردشترها به زنجان زنگی سپرد
هوش مصنوعی: او با دو صد مرد، شترها را به همراه خود برداشت و آنها را به زنجان سپرد.
به سوی سراندیب برداشت راهاز اینگونه آن ماه شد کینه خواه
هوش مصنوعی: به سمت سراندیب حرکت کرد، در حالی که آن ماه به کینهورزی مشغول بود.
شبی بود در خیمه آن ماه شادکه مضراب دیو اندر آمد چو باد
هوش مصنوعی: شبی بود در خیمه آنماه شاداب، که ناگهان وزش شدید و ناگهانی بادی مانند دیو به داخل آمد.
که شاید رباید مه زاد رابه بند آورد سرو آزاد را
هوش مصنوعی: شاید محبوبی، زیبایی چهرهاش را از دیگران بگیرد و زیبایی آزاد را به اسارت درآورد.
شد آگاه از آن دیو آن سیمبربزد دست و خنجر کشید از کمر
هوش مصنوعی: دیو متوجه شد و با خشم، دستش را بالا برد و خنجرش را از کمرش بیرون کشید.
چو آمد به نزدیک او نره دیوبزد تیغ بانوی با رای و نیو
هوش مصنوعی: وقتی نره دیو به نزد او رسید، شمشیرش را به بانوی باهوش و نیو زد.
بینداخت و بگذاشت او را بتنز پیش پری شد نهان اهرمن
هوش مصنوعی: او را رها کرد و به زمین انداخت، و پیش او پری ناپدید شد و شیطان از جلو پنهان شد.
سحرگه از آنجای بربست بارشتر کرد زنجان زنگی قطار
هوش مصنوعی: صبح زود، شترها را از آنجا بار زدند و زنجان پر از شترهای سیاه شد.
چنین تا که منزل سراندیب شدجهانی پر از زینت و زیب شد
هوش مصنوعی: زمانی که سراندیب به محل زندگی تبدیل شد، جهانی سرشار از زیبایی و زینت به وجود آمد.
به دشت سراندیب آمد فرودبزد خیمه خویش نزدیک رود
هوش مصنوعی: به دشت سراندیب رسید و چادرش را نزدیک رود برپا کرد.
صد از نامداران شمشیر زنکه در رزم بودند چون اهرمن
هوش مصنوعی: صد نفر از جنگجویان معروف و شجاع که در میدان نبرد همچون اهریمن (شیطان) بودند.
سپرد آن دلاور بزنکی زوشکه بنشین کمین را و بگشای گوش
هوش مصنوعی: آن دلاور کاری به فردی سپرد و به او گفت که در کمین بنشیند و گوشش را باز نگه دارد.
چو آواز شیپور من بشنوینباید که بر جایگه بغنوی
هوش مصنوعی: زمانی که صدای شیپور من را شنیدی، نباید بر سر جای خود بایستی.
بیا با دلیران خنجر گذاربه نزدیک من درگه کارزار
هوش مصنوعی: بیا با شجاعان و دلیران، با سلاح خود به نزد من بیایید تا در میدان نبرد حاضر شویم.
به شد گرد زنجان و شد در کمینچنان چونکه بر گور شیر عرین
هوش مصنوعی: به شدت در پی شکار و کمین کرده است، مانند آنچه که بر روی گور یک شیر قوی و بزرگ قرار دارد.
خبر شد سراندیب یانرا که بازبیامد یکی خواجه سرفراز
هوش مصنوعی: خبر به سراندیب رسید که یک مرد بزرگوار و برجسته دوباره به وطنش برگشته است.
ورا بار یکسر جواهر بودجواهر شناس است و ماهر بود
هوش مصنوعی: او تماماً گرانبها و ارزشمند است و در تشخیص و درک ارزشها مهارت دارد.