بخش ۱۱۰ - مکر کردن دلارام در خلاصی شهریار از بند فرانک گوید
هوش مصنوعی: فرانک متوجه نقشه فروشندهای شد و به شیران دستور داد تا دروازهها را ببندند و آن خواجه را به نزد او بیاورند. او به تاجران گفت که خواجه را به او تحویل دهند. فرانک در مجلسی با دلیران، با زیبایی و رنگ و بو، به استقبال خواجه آمد و تاجی زرین را به او داد. خواجه که در واقع دختر سعد، یک بازرگان از کشمیر، بود، از روی مکر خود را به عنوان یک مرد جا زده بود.
وی توضیح داد که پدرش بر اثر ظلم شاه کشمیر به زندان افتاده و او فرار کرده است. دلیران فرانک تصمیم میگیرند که برای انتقام از شاه کشمیر لشکری تشکیل دهند. دلیران اما به فرانک پیشنهاد میدهند که خودش شخصاً به جنگ نرود و به جای آن فرماندهی لشکر را بر عهده گیرد. فرانک در نهایت با فرستادن لشکری به سوی کشمیر، برای مقابله با آن شاه ستمگر آماده میشود و با تاکید بر حفظ عهد و پیمان، تصمیم به جنگ میگیرد.
فرانک شد آگه ز جوهر فروشبفرمود در دم به شیران زوش
هوش مصنوعی: فرانک از فعالیتهای فروشنده مواد آگاه شد و در همان لحظه دستور داد تا شیران را برای مقابله آماده کنند.
که دروازه ها را بگیرند تنگدلیران همه تیغ روئین به چنگ
هوش مصنوعی: دلیران به شدت سلاحهای خود را آماده میکنند تا دروازهها را محکم بگیرند.
مر آن خواجه را پیش من آوریدروانش بدین انجمن آورید
هوش مصنوعی: آن آقا را به من بیاورید، روحش را به این جمع آورید.
بگفتند مر فهر تجار رامر آن خواجه مکر کردار را
هوش مصنوعی: به تاجران گفته شد که از آن شخص با نیرنگ و فریبکارانه رفتار نکنید.
فرانک سر بانوان جهانتو را خوانده زی شهر برکش عنان
هوش مصنوعی: فرانک، به عنوان بانوی برجسته جهانی، تو را فراخوانده و از شهر برایت دعوت کرده است تا سرپوشی از خود برداری و برانید.
دلارام خوانی پر از لعل کردبه مکر اندر آتش همی نعل کرد
هوش مصنوعی: دلم را شاد کردی و لبخند روی لبانت مانند سنگهای قیمتی درخشان است، اما در عین حال با حیله و نیرنگ خود مثل آهنی که در آتش داغ میشود، قلبم را میسوزانی.
بیامد بنزد فرانک چو بادبکرد آفرین و زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: فرانک را مانند باد دیدار کرد و به او تبریک گفت و زمین را بوسید.
مر آن خوان گوهر بر شاه بردتو گفتی ستاره بر ماه برد
هوش مصنوعی: آن خوانندهای که گوهر را به شاه میآورد، گویی ستارهای را به ماه میبرد.
بکردش فرانک بسی آفرینکه نو شه بزی خواجه پاکدین
هوش مصنوعی: به خاطر زنی با اصل و نژاد نیکو، بسیار ستایش میکنم که شوهرش مردی پاکدامن و نیکخلق است.
یکی مجلس آراست بر روی اوفرانک بزیب و برنگ و به بو
هوش مصنوعی: یک نفر جشنی برگزار کرد و تمام زینتها و زیباییها را برای او فراهم کرد، از جمله تزئینات زیبا و عطر دلانگیز.
گه رفتن آمد چو مه را فرازفرانک یکی اسپ با زین و ساز
هوش مصنوعی: گاهی اوقات مانند ماه که در آسمان بالا و پایین میرود، زندگی دچار تغییرات و نوساناتی میشود. در این بین، یک اسب با زین و لوازم آماده برای حرکت و سفر دیده میشود.
ببخشید با خلعت شاهواردلارام را آن مه گلعذار
هوش مصنوعی: با پارچهای زیبا و شاهانه، دلبر دلربا را ببخشید، آن دختر با چهرهی گل مانند.
برفت از بر شاه روز دگربه شد پیش شاه آن مه سیمبر
هوش مصنوعی: روز دیگری گذشت و مهتاب زیبا پیش شاه حاضر شد.
دو خوان دگر پر ز گوهر ببردفرانک به گنجور خود آن سپرد
هوش مصنوعی: دوستان دیگری با خوبی و ارزشمندی فراوان به سرزمین خود آوردند و این گنجینه را به گنجور سپردند.
بدان روز هم مجلسی ساز کرددر گنج و بخشش بدو باز کرد
هوش مصنوعی: در آن روز، جلسهای برگزار کرد و در آن به سخاوت و generosity اشاره کرد.
دو اسپ دگر داد با زین زردلارام را آن مه سیم بر
هوش مصنوعی: دو اسب دیگر با زین زرین به دلبر زیبای خود هدیه داد، آن ماه نقرهای.
مرصع بگو هر یکی تاج داشتکازین پیش آن تاج مهراج داشت
هوش مصنوعی: بگو که هر کدام از آنها تاجی داشتند، اما تاج آنها در برابر تاج مهراج کوچک و ساده بود.
فرانک ز سر تاج را برگرفتنو آئین یکی تاج بر سر گرفت
هوش مصنوعی: فرانک، با حذف تاج از سر، تاجی نو را بر سر نهاد.
چنین گفت مر فهر تجار رامرآن خواجه مکرکردار را
هوش مصنوعی: فهر بازرگانان را اینگونه خطاب کرد و به خواجه مکار نیز پیام داد.
که دادم به تو تاج مهراج رابنه بر سر این مایه ور تاج را
هوش مصنوعی: من تاج پادشاهی را به تو دادم، بر سر این شخص ثروتمند بگذار.
دلارام آن تاج زر برگفتبه فال نکو تاج بر سرگرفت
هوش مصنوعی: دلبر عزیزم، آن تاج زرین را برای فال نیک برداشت و بر سر نهاد.
که بگرفتم از وی چه او تاج راگرفتم همان تاج مهراج را
هوش مصنوعی: من از او چیزی را به دست آوردم که همانند تاج بزرگ و ارزشمندی بود.
بدانکه که بنهاد بر سر کلاهنمودار شد موی او دید شاه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی کلاه بر سر گذاشت، موهای او نمایان شد و شاه آن را دید.
بدوز آن سخن هیچ پیدا نکردبر نامدارانش رسوا نکرد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که اگر کسی سخنی را بگوید و آن سخن پنهان بماند، باعث ننگ و رسوایی نامآوران نخواهد شد. به عبارتی، اگر چیزی را به زبان بیاورند که بر آبرو و اعتبار افراد نامآور تأثیر بگذارد و آن سخن منتشر نشود، دیگر نگران بیاعتباری نخواهند بود.
دلارام از این بود غافل که شاهبدید است مویش بزیر کلاه
هوش مصنوعی: دلارام به این موضوع توجه نداشت که پادشاه، موی او را زیر کلاه مشاهده کرده است.
سه هفته بدین رسم و آئین و فرهمین این گهر برد آن داد زر
هوش مصنوعی: سه هفته است که به همین روش و رسم، این گوهر به آن داد و زر را به خود گرفت.
فرانک شبی گفت مر فهر راکه امشب مپوشان ز ما چهر را
هوش مصنوعی: فرانک یک شب به فهر گفت: امشب چهرهات را از ما پنهان نکن.
یکی باش امشب به نزدیک منکه سازیم با هم یکی انجمن
هوش مصنوعی: امشب بیا کنار من تا با هم جمع شویم و همدلی کنیم.
دلارام آن شب بر شاه ماندتو گفتی که زهره بر ماه ماند
هوش مصنوعی: دلارام آن شب در کنار شاه مانند بود، گویی که زهره در کنار ماه قرار گرفته است.
چو از شب یکی بهر بگذشت راستفرانک همانگاه از جا بخواست
هوش مصنوعی: وقتی که یکی از شب به درستی عبور کرد، آنگاه فرانک از جایش خواست تا به جلو برود.
گرفت آن زمان دست آن نیک خواهبدو گفت بردار از سر کلاه
هوش مصنوعی: در آن لحظه، آن دوست نیکوکار دستش را گرفت و به او گفت که کلاه خود را از سر بردارد.
دلارام برداشت تاج از سرشفرو ریخت موی سیه از برش
هوش مصنوعی: دلارام، تاج خود را برداشت و موی سیاهش به زمین افتاد.
تو گفتی بگل سنبل آمد فرودو یا آنکه با آتش آمیخت دود
هوش مصنوعی: تو گفتی که گل سنبل به زمین آمد و یا اینکه دود در آتش پیچیده شده است.
فرانک بدانست که آن دختر استنه تجار دارنده گوهر است
هوش مصنوعی: فرانک فهمید که آن دختر است و نه یک بازرگان که صاحب جواهرات باشد.
دلارام را گفت برگوی راستکه زینگونه تزویر و مکر از کجاست
هوش مصنوعی: به دلآرام بگو تا حقیقت را بیان کند، چون این نوع فریب و نیرنگ از کجا نشأت میگیرد؟
دلارام گفتا که ای تاجدارپدر بر پدر شاه و هم شهریار
هوش مصنوعی: دلارام گفت: ای پدر تاجدار، تو بهراستی پدر بزرگترین پادشاهی و همچنین شهریار.
سربانوانی و شاه نویبعز و باقبال کیخسروی
هوش مصنوعی: تو رهبری و سروری میکنی و همچون پادشاهان با عزت و بختی چون کیخسرو زندگی میکنی.
منم دختر سعد بازارگانکه در شهر کشمیر دارم مکان
هوش مصنوعی: من دختر سعد هستم، بازرگانی معروف که در شهر کشمیر زندگی میکنم.
پدر مایه ور بود و با جاه بودهمه شه شناسنده و شاه بود
هوش مصنوعی: پدر او ثروتمند و با مقام بود و همه مردم او را میشناختند و به عنوان پادشاه شناخته میشد.
به هیتال شاه آن همی بود دوستچنان چون که یک مغز بود و دو پوست
هوش مصنوعی: دوستی شاه هیتال همانند ارتباطی نزدیک و جداییناپذیر است، مانند مغز که بین دو لایه پوست قرار دارد.
سه سال است ای شاه آزادگانکه مرد است آن پیر بازارگان
هوش مصنوعی: دوست گرامی، سه سال است که ای شاه آزادگان، آن پیر بازارگان به حال مرگ افتاده است.
چو آن پیر بازارگان بست رختشدش جای بر تخته از روی تخت
هوش مصنوعی: وقتی آن پیر بازار نشسته چاره کار را کرد و بارش را برداشت، جایش را روی تختهای گذاشت و از روی تخت پایین آمد.
بما بر ستم کرد کشمیر شاهکه بادش نهان تخت و تاج و کلاه
هوش مصنوعی: کشمیر شاه بر ما ظلم کرد، به طوری که دیگر خبری از تخت و تاج و کلاهِ او نیست.
برادر دو بودم گرفت او به بنددرآورد آن شاه ناارجمند
هوش مصنوعی: من دو خواهرزاده داشتم، اما آن پادشاه ناچیز مرا در بند و اسارت گرفت.
ز ما آنچه بود از پدر خواستهگرفت آن ستمکاره ناکاسته
هوش مصنوعی: از ما هر چه بود، آن ظالم بیرحم تمام خواستهها را از پدر به زور گرفت.
برادر بزیر شکنجه بمردهمه مال و اسباب سعد آن ببرد
هوش مصنوعی: برادر تحت شکنجه جان باخت و تمام اموال و داراییهای او را سعد برداشت.
گریزان من از پیش کشمیر شاهرسیدم بدرگاه این بارگاه
هوش مصنوعی: من از سرزمینی دور به درگاه پادشاه کشمیر رسیدم و به شدت از آنجا فاصله گرفتم.
به بستم چو تجار شمشیر منگریزنده گشتم ز کشمیر من
هوش مصنوعی: وقتی به دست تجار و بازرگانان شمشیر را بستم، از سرزمین کشمیر فرار کردم.
بر این ره یکی مرد دیدم دلیرکه می رفت در راه مانند تیر
هوش مصنوعی: در این مسیر، مردی شجاع و نیرومند را دیدم که مانند تیر به سرعت در حال حرکت بود.
مر او را غلامان گرفتند زودبخم کمندش به بستند زود
هوش مصنوعی: او را به سرعت گرفتند و غلامانش به سرعت او را به چنگ آوردند و به بند کشیدند.
نخستین گمان بردمی شهریاربرازنده تخت گوهرنگار
هوش مصنوعی: در ابتدا تصور میکردم که آن پادشاهی که بر تخت نشسته است، مردی شایسته و با ارزش است.
که رخشنده از فر تو تاج شدهمانا که خود زنده مهراج شد
هوش مصنوعی: درخشانی و زیبایی تو باعث شده که تاج و تخت به وجود بیاید و به همین دلیل، خودت به مقام بلند و والایی دست یافتهای.
که جاسوس دزدان صحرا بودکه زینگونه آن دشت پیدا بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک جاسوس در میان دزدان صحرا وجود داشت که به این ترتیب، حضور آنها در دشت آشکار بود.
بزه چرم بنهادمش در دو گوشکه از حرف گفتن چرائی خموش
هوش مصنوعی: من به او گوشوارههایی از پوست آویختم تا به خاطر حرف زدن، از سکوتش در بیاید.
بگو تا کئی اندرین رهگذارکمین را کجا دزد دارد قرار
هوش مصنوعی: بگو تا ببینیم در این مسیر، دزدها کجا کمین کردهاند و کجا میتوانند آرام بگیرند.
بگفتا که جاسوس دزدان نه امبجز در ره نیک مردان نه ام
هوش مصنوعی: گفت که من جاسوس دزدان نیستم، بلکه فقط در راه نیکوکاران حضور دارم.
یکی مرد بیچاره ام در گذارندانم کجا دزد دارد قرار
هوش مصنوعی: یک مرد بیچارهای در جایی در حال عبور است و نمیداند که دزد در کجا پنهان شده است.
غلامان کشیدند رختش ز تنیکی نامه اش بود در پیرهن
هوش مصنوعی: خادمان لباس او را از تنش کشیدند و در زیر پیراهنش نامهای بود.
بخوان نامه اش ای سر تاج خواهکه زیبد تو را تاج مهراج شاه
هوش مصنوعی: ای سر تاج، نامه او را بخوان که این نامه شایسته توست، مانند تاجی که بر سر مهراج شاه مینشیند.
بخوان تا بدانی که در نامه چیستبهند اندرون دشمن و دوست کیست
هوش مصنوعی: بخوان تا بفهمی در نوشته چه خبر است؛ درون آن، دشمن و دوست را بشناس.
بگفت این وزر کش برون کرد شادمر آن نامه را داد با شاه راد
هوش مصنوعی: وزیر گفت که شادمان نامه را به شاه راد تسلیم کرد.
فرانک چو بگشاد آن نامه سربخواند و رخش گشت مانند زر
هوش مصنوعی: فرانک وقتی آن نامه را باز کرد و خواند، چهرهاش مانند طلا درخشان شد.
نوشته چنین بود کای شاه صورز تخت و ز ملک تو بدخواه دور
هوش مصنوعی: این نوشته میگوید ای شاه، دشمنان تو از سلطنت و تختت دور هستند.
جهان روشن از رای فرصور بادکجا دشمنش هست در گور باد
هوش مصنوعی: جهان به خاطر فکر و اندیشهی خوب و پربارش روشن است، اما جایی که دشمنش قرار دارد، باید در خاک مدفون شود.
مر این نامه از پیش ارژنگ شاهبه نزدیک شه صور بافر و کاه
هوش مصنوعی: این نامه از طرف ارژنگ شاه به نزد شاه صور بافر و کاه فرستاده شده است.
که روشن از او تخت کشمیر بادسر دشمنش زیر شمشیر باد
هوش مصنوعی: تخت کشمیر روشن و پرنور است و دشمن او زیر فشار و آسیب قرار دارد.
بداند شهنشاه با فر و جاهکه سایم همی بند در زیر چاه
هوش مصنوعی: سلطانی با شکوه و قدرت میداند که من در سایهی مشکلات و سختیها قرار دارم.
بیاری من گر سپاه آوریبرونم از این تیره چاه آوری
هوش مصنوعی: اگر به کمک من بیایی و سپاه و نیرویی جمع کنی، مرا از این چاه تاریک و دشواری بیرون خواهی آورد.
ز بند و ز زندان رهانی مرادراورنگ شاهی نشانی مرا
هوش مصنوعی: مرا از قید و بندها آزاد کن و نشانی از سلطنت و بزرگی به من بده.
هر آن ملک خواهی ز هندوستانسپارم مرا او را به شاه جهان
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی از هندوستان برایت فراهم میکنم، هرچند که آن چیز را به پادشاه جهان تحویل دهم.
و یا آگه از کار کن زال راکه بردارد از کینه کوپال را
هوش مصنوعی: به یاد داشته باش که بر کن زال آگاه باشد، در این صورت میتواند کینهٔ کوپال را از دل بردارد.
تهمتن بیاید ابا سرکشانبدین کین یکی سوی هندوستان
هوش مصنوعی: تهمتن (نام دیگر رستم) با گروهی از شورشیان و سرکشها به سوی هندوستان میآید تا انتقام بگیرد.
تهمتن شود کینه را خواستاررهاند ز بند گران شهریار
هوش مصنوعی: تهمتن که فردی دلیر و شجاع است، تصمیم میگیرد که از محبت و دوستی دوری کند و به دنبال انتقام و کینهخواهی برود تا از قید و بندهای سنگین که بر دوش اوست، رها شود.
کنون چشم ارژنگ بر راه تستزبان پر ز دشنام بدخواه تست
هوش مصنوعی: اکنون چشم ارژنگ به راه توست و زبانش پر از دشنامهایی است که از حسد به تو میگوید.
فرانک بدین حیله در چاه شدرخش تیره چون در ذنب ماه شد
هوش مصنوعی: فرانک با این حقه به چاه افتاد و چهرهاش مانند پشت ماه تاریک شد.
ز جان دشمن شاه کشمیر شددلش نیز مانند شمشیر شد
هوش مصنوعی: دلمان از کینه و دشمنی پر شده و مانند شمشیری تیز و خطرناک شده است.
به فهر آن زمان گفت آن گلعذارشوم پیش او کینه را خواستار
هوش مصنوعی: در آن زمان، آن دختر زیبا به من گفت که کینه و دشمنی را از خود دور کنم و به او نزدیک شوم.
برون از سراندیب لشکر برمتزلزل بدان بوم و بر در برم
هوش مصنوعی: من از سرزمین سراندیب بیرون میروم تا در آنجا لرزشی بزرگ ایجاد کنم و آرامش آن منطقه را به هم بزنم.
چو از کین برم سوی شمشیر دستببرم سر شاه کشمیر پست
هوش مصنوعی: وقتی از کینهای که در دل دارم برمیخیزم، به سمت شمشیر میروم و برای ناکام کردن دشمن، سر شاه کشمیر را هدف قرار میدهم.
بکوبم بفیلان همه مرز اویز خون دشت کشمیر سازم چو جوی
هوش مصنوعی: میخواهم بهقدری بر روی دشمنان ضربه بزنم که مرزهای او را بشکنم و دشت کشمیر را مانند جویبار از خون پر کنم.
به صورت اگرچه زن افتاده امبسیرت چه مردان آزاده ام
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهراً زن هستم، اما در باطن روح و شخصیت من چون مردان آزاده و مستقل است.
بود گرچه آهوی نر گر دلیرشود عاجز آخر بر ماده شیر
هوش مصنوعی: اگرچه آهوی نر دلیر و شجاع است، اما در نهایت در برابر ماده شیر ناتوان و عاجز خواهد بود.
دلارام گفتش که ای شهریارمر این کینه را خود مشو خواستار
هوش مصنوعی: دلارام به شهریار گفت: ای شاه، این کینه را خودت نخواه.
تو شاهی نگهدار تمکین خودکه تمکین ز شاهان گیتی سزد
هوش مصنوعی: ای پادشاه، کرامت و بزرگی خود را حفظ کن، زیرا بزرگمنشی و وقار تنها به پادشاهان این دنیا تعلق دارد.
چو باشی تو در تخت و لشکر به جنگسرنام ناید به چنگال ننگ
هوش مصنوعی: هرگاه تو در جایگاه قدرت و فرماندهی باشی، در جنگ نام ننگ و عیب به تو نخواهد رسید.
مبادا شکستیت آید پدیدنیابی در بسته را خود کلید
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که نا امیدی یا شکست بر تو مسلط شود، زیرا ممکن است نتوانی راه حل را پیدا کنی و درهای بسته را باز کنی.
تو بر جای باش و روان کن سپاهسپه راست تیغ و شهان را کلاه
هوش مصنوعی: تو در جای خود ثابت بمان و به نیروهایت بگویید که آماده باشند، شمشیرها را به دست بگیرند و کلاه خود را بر سر بگذارند.
فرانک چو بشنید گفتش پسندچنین تا بر آمد ز که خور بلند
هوش مصنوعی: فرانک وقتی این را شنید، چنین گفت که این کار را میپسندد و از آنجا که خبر بلند شده بود، به پا خاست.
سپه را درم داد و درع و ستورفرستاد زی شاه کشمیر صور
هوش مصنوعی: او به فرماندهی سپاه پولی داد و زره و اسبهایی را به سوی پادشاه کشمیر فرستاد.
سپهدار بر آن سپه باجگیربشد سوی کشمیر مانند شیر
هوش مصنوعی: فرمانده سپاه به سوی کشمیر حرکت کرد، همانطور که شیر به سمت شکار خود میرود.
ز لشکر بدرگاه شه کس نماندکه زی شهر کشمیر لشکر نراند
هوش مصنوعی: هیچ کسی از سپاه درگاه پادشاه نمانده است که به سمت شهر کشمیر لشکر چرخاند.
همی شاه ماند و دگر ارده شیرکه بودی نگهبان آن نره شیر
هوش مصنوعی: شاه همچنان در حال حکمرانی است و دیگر نگهبان، نر شیر است که وظیفه حفاظت از شیر جوان را بر عهده دارد.
بهر گه که رفتی بر شهریاربگفتی که ای نامور غم مدار
هوش مصنوعی: هر بار که به پیش پادشاه میروی، به او بگو که ای معروف و شناخته شده، نگران نباش.
از آن بند کردم تو را من رهابرستی چه از شیر از دم اژدها
هوش مصنوعی: من تو را از آن قید و بند آزاد کردم، حالا چه فرقی میکند که تو از قدرت یک شیر آزاد شدهای یا از خطر یک اژدها؟
ازین تیره چه نیزت آرم برونولیکن مرا نیست فرصت کنون
هوش مصنوعی: از این گرفتاری چه فایدهای برایت میآورم، اما الان وقتش را ندارم.
ولیکن به شرطی که کردی نخستبداری همان عهد خود را درست
هوش مصنوعی: اما به شرطی که ابتدا، پیمان و عهد خود را به خوبی حفظ کنی.
به بخشی به من دخت توپال رابرآری چه از کینه کوپال را
هوش مصنوعی: اگر از کینه و دشمنی بگذری، میتوانی دختری زیبا و مهربان را به من هدیه دهی.
سپهبد بگفتا که پیمان یکی ستچنان چون که یزدان کیهان یکی ست
هوش مصنوعی: فرمانده گفت که پیمان، واحد و یکپارچه است، همانطور که خداوند جهان نیز یکی است.