شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به موضوع عشق و درد ناشی از آن میپردازد و از جفای معشوق و نادیده گرفته شدن احسامش گلایه میکند. او بیان میکند که محبت معشوقش به او آسیب میزند و از او میخواهد که اگر لطفی دارد، آن را به او نشان دهد. همچنین، شاعر احساس میکند که در عشق باید رنج بکشد و به همین دلیل خود را قربانی میداند. در نهایت، او به یادآوری خاطرات گذشته و ارتباطش با معشوقش اشاره میکند.
عزت مبردر کار دل این لطف بیش از پیش رااین بس که ضایع میکنی برمن جفای خویش را
هوش مصنوعی: به توصیف عشق و دلباختگی میپردازد و میگوید که هر چه بیشتر جفا و بیمهری میکنی، در حقیقت عشق و محبت تو را بیشتر نشان میدهد و این رفتار تو فقط به خودت آسیب میزند.
لطفی که بد خو سازدم ناید به کار جان مناسباب کین آماده کن خوی ملال اندیش را
هوش مصنوعی: لطف و محبتهایی که از طرف کسی به من شده دیگر به کار من نمیآید. برعکس، نیاز دارم که برای جانم دشمنی و کینهای آماده کنند تا از حالت غم و اندوه بیرون بیایم.
هر چند سیل فتنه گر چون بخت باشد ور رسیکشتی به دیوار آوری ویرانهٔ درویش را
هوش مصنوعی: اگرچه طوفان فتنه و مشکلات ممکن است همچون سرنوشت پیش آید، اما اگر به قایق خود توجه کنی، میتوانی حتی با وجود خطرات، ویرانی را به سامان برسانی.
بر کافر عشق بتان جایز نباشد مرحمتبی جرم باید سوختن مفتی منم این کیش را
هوش مصنوعی: عشق به معشوقان برای کافرین مجاز نیست و کسی که بدون گناه محبت ورزد، باید در آتش عشق بسوزد. من فقیه این مکتب هستم.
عشقم خراش سینه شد گو لطف تو مرهم منهگر التفاتی میکنی ناسور کن این ریش را
هوش مصنوعی: عشق من باعث درد و رنج شد، اگر لطف تو درمان من باشد. اگر به من توجه کنی، میتوانی این زخم را بیشتر عمیقتر کنی.
چون نیش زنبورم به دل گو زهر میریز از مژهافیون حیرت خوردهام زحمت ندانم نیش را
هوش مصنوعی: زهر نیش زنبور به دل من اثر گذاشته و از چشمانم افیونی را نشان میدهد که در حالت حیرت هستم و درک آن را نمیکنم. از درد و زخم نیش، هیچ زحمتی احساس نمیکنم.
با پادشاه من بگو وحشی که چون دور از تو شدتاریخ برخوان گه گهی خوبان عهد خویش را
هوش مصنوعی: به پادشاه بگو ای وحشی، زمانی که از تو دور شدم، تاریخ را بخوان و به یاد بیاور زیباییهای روزگار خود را.