شمارهٔ ۲۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی حس تنهایی و انتظار در عشق است. شاعر به این موضوع اشاره میکند که در میان اهل وفا هیچ کس برای همدردی نمیآید و وقتی از کسی میپرسند که کیست، جواب نمیدهد. او از دیر آمدن کسی که انتظارش را کشیده، شکایت دارد و میپرسد چرا بعضیها به سختی در دریای عشق غرق میشوند ولی هنوز به ساحل نمیرسند. همچنین، شاعر به contradictions و وعدههای بدون عمل اشاره میکند و از آمدن یک دیوانه بیهدف و ناپیدا صحبت میکند که احساسات و چهرهاش مشوش است.
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفاگر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا
هوش مصنوعی: هیچ کس در خانهی غم و اندوه وفاداران، به جز خود آنها، حاضر نمیشود. اگر بپرسند درِ این خانه کیست، هیچ کس نمیگوید که آشنا هستم.
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدنبعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما
هوش مصنوعی: چرا اینقدر زود رفتهای یا چرا اینقدر دیر آمدهای؟ بعد از مدتها که آمدی، بهتر است برای مدتی پیش ما بمانی.
چون نمیآید به ساحل غرقهٔ دریای عشقمیزند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا
هوش مصنوعی: کسی که در دریای عشق غرق شده، بیفایده و بیهوده تلاش میکند و بیهدف دست و پا میزند، چرا که نمیتواند به ساحل نجات برسد.
گفتهای هر جا که میبینم فلان را میکشمخوش نویدی دادهای اما نمیآری بجا
هوش مصنوعی: تو گفتهای هرجا که فلانی را ببینم، او را میکشم. اما خبر خوشی که دادهای، به موقع نمیرسد.
چهره خاک آلود وحشی میرسد چون گرد باداز کجا میآید این دیوانهٔ سر در هوا
هوش مصنوعی: چهرهای خاکی و بیرحم به ناگاه ظاهر میشود، مانند گردبادی که از کجا سر بر میآورد، این دیوانهی بیخیال و سر به هوا چه کسی است؟