شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به حالت عاشقانه خود اشاره میکند و از احساساتش نسبت به معشوق میگوید. او از یاد کردن معشوق و تأثیر آن بر دل شیدایش میگوید و از دلتنگی و اشتیاقی که در دل دارد شکایت میکند. شاعر همچنین به تنهایی و مصیبتهای شبانهاش اشاره میکند و از اینکه هیچ کس به فریادش نمیرسد، گلایه میکند. در نهایت، او از وضعیتی میگوید که به جنون و دیوانگی منجر شده و به دنبال فرار از این احساسات سخت است.
گهی از مهر یاد عاشق شیدا کند یا ربچو شیدایی ببیند هیچ یاد ما کند یا رب
هوش مصنوعی: گاهی معشوق به یاد عاشق دیوانهاش میافتد، ای خدای بزرگ! و وقتی که شیدایی را میبیند، حتی لحظهای هم یاد ما میکند، ای خدای بزرگ!
گرفتم کان مسافر نامه سوی من روان سازدچسان قاصد من گمنام را پیدا کند یا رب
هوش مصنوعی: من پیامی از مسافری دریافت کردهام و در این فکر هستم که چگونه قاصدی که ناشناس است، این خبر را به من برساند. ای پروردگار، کمک کن.
به آه و نالهٔ شبها اسیرم کرد و فارغ شدچرا با تیره روز خود کسی اینها کند یا رب
هوش مصنوعی: در شبها با ناله و آههایش مرا به بند کشید و نمیدانم چرا کسی با سرنوشت تاریک خود این کارها را میکند، ای خدا!
به بازار جنون افتاد وحشی بی سر زلفشبد افتادست کارش، ترک این سودا کند یا رب
هوش مصنوعی: وحشی در حالتی از دیوانگی به بازار رفته و به خاطر زیبایی محبوبش سرگردان و آشفته است. او در این وضعیت غریب، دعا میکند که یا از این عشق دور شود یا به نوعی از این شرایط رهایی یابد.