شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت فردی معشوقهاش اشاره میکند و از تأثیر عمیق نگاه و چشمان او بر دلها سخن میگوید. او میپرسد که این ابر رحمت (نماد معشوقه) بر چه کسی باران میبارد و به شادی و بخت خوب آن کسی که به او نزدیک میشود، حسادت میکند. همچنین، شاعر به یاد روزی که با عشق وداع کرده و سفرش را آغاز کرده، میافتد و از راز زیبایی معشوق میگوید که در دل وحشی او نهفته بوده است. در انتها، او از دلتنگی و غم پنهانی ناشی از عشقش سخن میگوید.
کسی خود جان نبرد از شیوهٔ چشم فسونسازتدگر قصد که داری ای جهانی کشتهٔ نازت
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از جاذبه و魅یت چشمان تو فرار کند. چه قصدی داری، ای کسی که دلهای زیادی را به وسوسه انداختهای؟
نمیدانم که باز ای ابر رحمت بر که میباریکه بینم در کمینگاه نظر صد ناوکاندازت
هوش مصنوعی: نمیدانم ای ابر رحمت، بر کی میبارید که میبینم در کمین نظرت، صد تیر را هدف گرفتهاند.
همای دولتی تا سایه بر بام که اندازیخوشا بخت بلندی را که سوی اوست پروازت
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرنده خوششانسی بر بام سایه بیندازد، خوشابت بخت بلندی خواهد بود که تو به سوی آن پرواز میکنی.
چه گفتم اله اله آنچنان سرکش نیفتادیکه آساید کسی در سایهٔ سرو سرافرازت
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه گفتم، اما تو آنقدر بزرگ و قدرتمندی که هیچکس نمیتواند در سایهٔ عظمت تو احساس راحتی کند.
من آن روز آستان بوسیدم و بار سفر بستمکه سر در خانهٔ جان کرد عشق خانهپردازت
هوش مصنوعی: من آن روز که عشق، در دل خود به خانهام جا گرفت، با احترام به آستان آن عشق، سفر خود را آغاز کردم.
ز وحشی فاش شد رازی که حسنت داشت پنهانیبکش او را که اشک و آه او کردند غَمّازت
هوش مصنوعی: راز زیباییات که پنهان بود، از وحشی فاش شد. او را بکش، زیرا اشک و نالهاش باعث شده که تو را به یاد بیاورند و غم تو را برای دیگران روشن کنند.