شمارهٔ ۵۶
هوش مصنوعی: این شعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و کدورتهای بین دو نفر سخن میگوید. شاعر به زخمها و جراحتهای روحی ناشی از بیتوجهی و فاصله اشاره میکند و به یاد روزهای خوب و بیدغدغهای که داشتند، حسرت میخورد. او به چشمان گستاخ خود اشاره میکند که از نازکی و حساسیت طرف مقابل غافل است و به عواقب این بیتوجهی پی میبرد. در نهایت، شاعر از دشواریهای ناشی از کینه و خصومت بینشان گلایه میکند و به قطع ارتباط و امیدهای از دست رفته میپردازد.
از نظر افتادهٔ یاریم مدتها شدستزخمهای تیغ استغنا جراحتها شدست
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که محبوبم از دیدم دور شده و زخمهایی که به خاطر بینیازیاش بر دلم نشسته، همچنان مرا آزار میدهد.
پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صافترآهی از ما سر زدست و این کدورتها شدست
هوش مصنوعی: قبلاً دل ما مانند آینه صاف و بدون لک بود، اما اکنون دانستهایم که در دل ما غمی وجود دارد که باعث کدر شدن آن شده است.
چشم من گستاخ بین، آن خوی نازک زودرنجتا نگاهم آن طرف افتاده صحبتها شدست
هوش مصنوعی: چشم من بیپرواست، و آن ویژگی نرم و حساس او باعث شده است که هر بار که به آن سمت نگاه میکنم، گفتوگوها و حرفها آغاز شود.
بر سر این کین همه خواری چرا باید کشیدبا دل بیدرد خود ما را خصومتها شدست
هوش مصنوعی: چرا باید به خاطر این دشمنیها و کینهها، که از آنها رنج میبریم، با دل بیدرد و بیاحساس، خود را در عذاب و زحمت بیندازیم؟
زین طرف وحشی یکی سد گشته پیوند امیدگرچه زان جانب به کلی قطع نسبتها شدست
هوش مصنوعی: در اینجا به گفتن این نکته اشاره شده است که اگرچه از یک طرف پیوندهای امید به وجود آمده، اما از طرف دیگر تمام ارتباطها و نسبتها کاملاً قطع شدهاند. به عبارتی، در شرایطی که کمترین امیدی وجود دارد، روابط و وابستگیها به طور کامل از بین رفته است.