شمارهٔ ۶۸
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی هویت و حقیقت وجودی میپردازد. شاعر از "صیاد" و "جلاد" و معانی عمیق آنها میپرسد و به جستجوی استاد و راهنمای خود میپردازد. او از معشوقهاش میخواهد که او را بشناسد و از رازهای نهان خود پردهبرداری کند. در نهایت، شاعر به تنهایی و درد فراق خود اشاره میکند و میپرسد که پشت این فریاد و غم چه کسی وجود دارد. اشعار نشاندهنده جستجوی هویت و حقیقت در دنیای پیچیده انسانی است.
بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیستتیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست
هوش مصنوعی: کسی که در دامی گرفتار شده، از پرسش میکند صیادش کیست و با تیغی خونین در دست، از جلادش هم سوال میکند که او کیست.
ساختی کارم به یک پرسش که در کارت که بودسخت پرکاری نمیدانم که استاد تو کیست
هوش مصنوعی: به خاطر یک سوالی که از تو پرسیدم، کار من به هم ریخت. نمیدانم استادت که بود که انقدر سختکوشی به تو آموخته بود.
لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرابندهام یعنی نمیدانی که فرهاد تو کیست
هوش مصنوعی: زمانی که لبخند میزنی و میپرسی که کیست، آیا نمیدانی که من در چه حالی هستم؟ من بندهام و باید بگویی که فرهاد تو کیست، یعنی نمیدانی چه کسی عاشق توست.
گر عیاذبالله از رازی که میپوشم ز توبرفتد این بوده روزی ، مرد بیدار تو کیست
هوش مصنوعی: اگر به خواست خدا، رازی که من از تو پنهان کردهام، فاش شود، آن روزی که چنین اتفاقی بیفتد، تو از اوضاع و احوال من آگاه خواهی شد. اما میخواهم بدانم که مرد بیدار و حقیقتجو تو کیست؟
گر خروشان نیستی وحشی ز درد بیکسیچیست این فریاد و در کنج غم آباد تو کیست
هوش مصنوعی: اگر آرام و بیاختیار نیستی، چرا از درد تنهایی خود فریاد میزنی؟ در این گوشه پر از غم، چه کسی کنار توست؟