شمارهٔ ۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به موضوعاتی چون عشق، ناامیدی و وفاداری میپردازد. شاعر بیان میکند که هرچند امید به وصال وجود دارد، اما درواقع به مقصد نرسیده و دل شاد نیست. او از غم و نارسایی در عشق میگوید و اشاره میکند که با وجود ظلم و ستم، جایی برای خوشی و لذت در عشق وجود ندارد. همچنین به بیوفایی معشوق اشاره کرده و میگوید که دیگر به او اعتماد ندارد و این عهدهای سست قابل اعتماد نیستند. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و رنجی عمیق از وفاداری نداشتن را بیان میکند.
وصلم میسر است ولی بر مراد نیستبر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست
هوش مصنوعی: به دست آوردن وصال (دوستی یا معشوق) ممکن است، اما به آنچه که خواستهام نخواهم رسید. برای دل خود چه خوش خیالی میکنی که خوشحال نیست.
غم میفروخت لیک به اندازه میفرستیک دل درون سینه ما خود زیاد نیست
هوش مصنوعی: غم را عرضه میکرد، اما به اندازه کافی نیست، چرا که یک دل درون سینه ما به اندازه خود غم زیاد نیست.
جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشقهر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست
هوش مصنوعی: جایی برای آرامش و لذت عشق وجود ندارد، هرچند که ظلم و ستم در جامعه وجود دارد و عدالتی در کار نیست.
ای بیوفا برو که بر این عهدهای سستنی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست
هوش مصنوعی: ای بیوفا، برو پیش خودت. دیگر امیدی به این عهدهای ضعیف و سست ندارم؛ حتی به اندازهی اندکی هم به آنها اعتماد نمیکنم.
رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهدما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست
هوش مصنوعی: به سمت من بیا، چون آنچه از تو به وحشی کشیدم، نشاندهنده ضعف عهد ماست. اگر تو این را به یاد نداری، مشکل از توست.