شمارهٔ ۸۱
هوش مصنوعی: این شعر از احوالات عاشقانه و درد فراق میگوید. شاعر بیان میکند که سوز و تب ناشی از دوری معشوق درمانپذیر نیست و او مانند شمعی در حال سوختن است. او به این اشاره میکند که برای هر دردی چارهای وجود دارد، اما درد محبت را نمیتوان درمان کرد. شاعر همچنین از حس تنهایی و بیکسی خود سخن میگوید و میگوید که هیچکس در دل او جایی ندارد مگر معشوق. او از معشوق درخواست میکند که برگردد، زیرا او به شدت دچار غم و اندوه است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچکس جز معشوق در دل او جایی ندارد.
سوزِ تبِ فراقِ تو درمانپذیر نیستتا زندهام چو شمع از اینم گزیر نیست
هوش مصنوعی: آتش و درد جدایی تو هیچ درمانی ندارد، تا زمانی که زندهام، نمیتوانم مانند شمع از این درد فرار کنم.
هر درد را که مینگری هست چارهایدردِ محبت است که درمانپذیر نیست
هوش مصنوعی: هر دردی که به آن نگاه کنی، راه حلی برایش وجود دارد؛ اما درد عشق، درمانی ندارد و همیشه باقی میماند.
هیچ از دلِ رمیدهٔ ما کس نشان ندادپیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست نشانی از دل رمیده و سرگردان ما بیابد. عجب نیست که کسی گرفتار دام نیست.
بر من کمان مکش که از آن غمزهام هلاکبازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست
هوش مصنوعی: بر من تیر نزن، چون با نگاه زیبات آرزوهای من را هلاک میکنی. دستانت را به من نزن، چون دیگر نیازی به تیر و کمان نیست.
رفتی و از فراقِ تو از پا درآمدمباز آ که جز تو هیچ کسم دستگیر نیست
هوش مصنوعی: رفتی و از دلتنگی تو به شدت ناراحتم. ای کاش بدانی که هیچکس جز تو به من کمک نمیکند و من در این وضعیت تنها ماندهام.
سهل است اگر گهی گذرد در ضمیرِ تووحشی که جز تو هیچ کسش در ضمیر نیست
هوش مصنوعی: آسان است اگر گاهی در دل تو افکاری آزاد و سرکش بیاید، زیرا هیچ کس جز تو در دل او نیست.