شمارهٔ ۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقهاش توصیه میکند که صورتش را از نگاهها بپوشاند، زیرا دیگران توانایی دیدن زیبایی او را ندارند. او به احساس خستگی و ناتوانی خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند به راحتی از عشق و غم خود سخن بگوید. شاعر از حیرت و شگفتی ناشی از عشق، در سکوت به سر میبرد و نمیخواهد مانع عشق باشد. در نهایت، او به وضعیت دلباختهاش اشاره میکند و از بیتابی و تمایل به آرامش سخن میگوید.
وقت برقع ز رخ کشیدن نیسترخ بپوشان که تاب دیدن نیست
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از چهره بر میدارند، دیگر دلیل ندارد که چهرهات را بپوشانی، زیرا کسی تاب و توان دیدن آن را ندارد.
بر من خسته بین و تند مرانکه مرا قوت دویدن نیست
هوش مصنوعی: به من خسته توجه کن و مرا فراری نده، زیرا توان دویدن و رفتن ندارم.
با که گویم غمت که در مجلسزهرهٔ گفتن وشنیدن نیست
هوش مصنوعی: با که درد و غم خود را بگویم وقتی که در محیطی نیستم که بتوانیم صحبت کنیم و بشنویم.
من خود از حیرت تو خاموشمحاجت منع و لب گزیدن نیست
هوش مصنوعی: من از شگفتی و تعجب تو به قدری حیران و ساکتم که نیازی به جلوگیری از صحبت یا گزیدن لبها ندارم.
میرمد وحشی آن غزال از منهرگزش میل آرمیدن نیست
هوش مصنوعی: غزال وحشی از من دور میشود و هرگز تمایلی به آرام گرفتن ندارد.