شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار احساس دلتنگی عمیق خود را بیان میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند او را درک کند. او از زیباییهای طبیعت مثل چمن و گل صحبت میکند، اما میفهمد که افراد آزرده دل نمیتوانند از آن لذت ببرند. همچنین به مشکلات و رنجهای ناشی از عشق و خیانت میپردازد و در نهایت به سرنوشت افراد در روز قیامت اشاره میکند و مینویسد که کسی که در رنج و درد به سر میبرد، باید با او همدردی شود.
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیستکس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
هوش مصنوعی: من دلگیر و غمگین هستم و هیچ تمایلی به صحبت با کسی ندارم. در هیچ جایی از جهان، کسی نیست که حال و روز دلتنگی من را درک کند.
گلگشت چمن با دل آسوده توان کردآزردهدلان را سر گلگشت چمن نیست
هوش مصنوعی: در دل آرام میتوان در میان گلها گردش کرد، اما کسانی که ناراحت و دلشکستهاند نمیتوانند از زیباییهای چمن لذت ببرند.
از آتش سودای تو و خارِ جفایتآن کیست که با داغ نو و ریش کهن نیست
هوش مصنوعی: از اشتیاق تو چون آتش میسوزم و از زخمهای دردناک تو رنج میبرم. آیا کسی هست که با وجود این عشق و درد کهنهاش، بیدرد باشد؟
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هستاما به ستمکاری آن عهدشکن نیست
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که ظلم میکنند و بسیاری هم هستند که به عهد و وعدههای خود وفا نمیکنند، اما در میان همهی آنها، ظلمکارتر از آن فردی که به عهد خود شکسته وجود ندارد.
در حَشْر چو بینند بدانند که وحشیستآنرا که تنی غرقه به خون هست و کفن نیست
در روز قیامت وقتی مردم ببینند که کسی جسمش غرق در خون است و کفن ندارد، متوجه میشوند که آن شخص وحشی بافقی بوده