شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساس تنهایی و تلاش برای صبر و شکیبایی را بیان میکند. او به عشق و وفاداری خود به معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است نتواند به او نزدیک شود، اما همیشه در دل دلتنگی و آرزوهایش باقی خواهد ماند. او همچنین از حسادت و خواستههایش صحبت میکند و دربارهٔ غم و شادیهایش در ارتباط با معشوقش تأمل میکند. در نهایت، شاعر به حالت وحشیانه و بیپناهی خود در برابر عشق اشاره میکند، ولی میداند که در کنار معشوقش جایی برای خودش دارد.
میتوانم بود بی تو تابِ تنهاییم هستامتحانِ صبرِ خود کردم شکیباییم هست
هوش مصنوعی: میتوانم بدون تو زندگی کنم، اما تنهاییام آزمونی برای صبرم است و نشان از استقامت من دارد.
حفظِ ناموسِ تو منظور است میدانی تو همورنه صد تقریبِ خوب از بهرِ رسواییم هست
هوش مصنوعی: نگهداری و پاسداری از آبرو و ناموس تو برایم اهمیت دارد، و تو هم این را میفهمی؛ در غیر این صورت، دلیل خوبی برای آبروریزی من وجود دارد.
سویِ تو گویم نخواهد آمد اما میشنوایستاده بر درِ دل صد تقاضاییم هست
هوش مصنوعی: به تو میگویم که به سوی تو نخواهم آمد، اما بشنو که در دل من صدها درخواست وجود دارد که در آستانه قلبم ایستادهاند.
نی همین دادِ تغافل میدهد
خودرایِ مناندکی هم در مقامِ
رشکفرماییم هست
هوش مصنوعی: نی همین موجب نادیدهگرفتن من است
که کمی هم خودرایی در مقام حسادت ما وجود دارد.
گر شراب این است کـاندر کاسهٔ من میرودپر خماری در پیِ این بادهپیماییم هست
هوش مصنوعی: اگر چنین شرابی در جام من میریزد، پس چگونه میتوانم مجذوب این بادهنوش باشم که در پیاش غرق در خماری هستم؟
گرچه هیچم نیستم همچون رقیبان دربهدرامتیازی از هوسناکانِ هرجاییم هست
هوش مصنوعی: با اینکه هیچ ارزشی ندارم و مانند دیگران در جستجوی برتری و مهارت نیستم، اما از کسانی که به دنبال مقامات و امتیازات هستند، در هر کجا که باشند، برتری دارم.
وحشی ام من کی مرا وحشت گذارد پیشِ توگرچه میدانم که در بزمِ تو گنجاییم هست
هوش مصنوعی: من فراری و بیقرار هستم، اما حضور تو نمیتواند مرا بترساند. میدانم که در جمع و محفل تو جایی برای من وجود دارد.