شمارهٔ ۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالتی از غم و دلتنگی اشاره میکند که روز به روز بیشتر میشود. او از ملال خود سخن میگوید و به مدعی یادآوری میکند که از حسادت او رهایی یافته است. شاعر به توصیف بیتی میپردازد که در آن به فرودستی خود و دیگران در جایی که هیچ مرغی نمیتواند بنشیند، اشاره دارد. او به بدمزاجی و طبیعت ناپایدار فرد مقابل انتقاد میکند و از فقدان دوستش غمگین است. در پایان، شاعر به موضوع رفتن و بیثمر بودن اندیشههای باطل اشاره میکند.
شکفتگیش چو هر روز نیست حالی هستاگر غلط نکنم از منش ملالی هست
هوش مصنوعی: هر روز شکفتگی و زیبایی او مانند قبل نیست، اما اگر اشتباه نکنم، از رفتار من حالتی ناراحتکننده وجود دارد.
ز رشک قرب من ای مدعی خلاص شدیترا نوید که بر خاطرش خیالی هست
هوش مصنوعی: به دلیل حسادت به نزدیکی من، ای مدعی، تو از این موضوع رهایی یافتی و به تو خوشخبر میگویم که در خاطرش یک خیال و تصور وجود دارد.
به رخصت تو که رفتیم و درد سر بردیمترا ملالی و مارا هم انفعالی هست
هوش مصنوعی: با اجازه تو ما راهی شدیم و مشکلاتی را تحمل کردیم. تو نگران نباش، ما هم در این ماجرا بیاحساس نیستیم.
به بوستان تو گر مرغ ما نمیگنجدگرش ز بال درستی شکسته بالی هست
هوش مصنوعی: اگر پرنده ما نتواند در باغ تو جای بگیرد، این به خاطر آن است که بالهایش آسیب دیده و ناتوان است.
تو بد مزاج چه بی اعتدال و بد خوییطبیعتی و مزاجی و اعتدالی هست
هوش مصنوعی: شما دارای روحیهای ناپسند و نامتعادل هستید که هم در رفتار و هم در خلق و خو مشخص است.
سفارش دل خود با تو این زمان گفتمز گریه روز وداع توام مجالی هست
هوش مصنوعی: دل خود را در این زمان به تو سپردم و از گریهای که در روز وداع با تو دارم، سخن گفتم، که آیا فرصتی برای این درد هست؟
چو قصد رفتن آن کوی کرد وحشی گفتکه فکر باطل و اندیشهٔ محالی هست
هوش مصنوعی: وحشی میگوید: وقتی که قصد دارم به آن مکان بروم، متوجه میشوم که این فکر نه تنها بیفایده است، بلکه اساساً غیرممکن و دور از واقعیت است.