شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وفاداری و ستمی که از سوی معشوق متوجه اوست شکایت میکند. او به تحمل صبر و ظرفیتهای دلمشغولیهایش اشاره میکند و میخواهد که معشوق هر چه میتواند با او کند، زیرا او نیز در این رابطه احساس نیاز و وابستگی دارد. شاعر به طور استعاری میگوید که حاضر است بهای هر گونه شکایت و ناراحتی را بپردازد، چون عشق و وابستگی او به معشوق خیلی عمیق است. همچنین به زیبایی معشوق و تقید او به ادب و محبت اشاره میکند و در نهایت از معشوق میخواهد که او را شاد کند، زیرا شبهای طولانی حسرت و بیداری برای او سخت و عذابآور است.
تو جفا کن که از این سویْ وفاداری هستطاقت و صبرِ مرا حوصلهٔ خواری هست
هوش مصنوعی: تو به من بیمحلی میکنی، در حالی که من به خاطر وفاداریام به تو، تحمل و صبرم به پایان رسیده است و ندارم توانایی تحمل این ذلت.
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکَشدکز من و جان منش نیز مددکاری هست
هوش مصنوعی: با دلم هر کاری کنی، تا وقتی که دلتنگی و ناامیدی را از من بفرستی، باز هم یاری و کمکی در وجودم هست.
میخرم مایهٔ هر شِکوَه به صد شُکر ز تومن خریدار، گرت جنس دلآزاری هست
هوش مصنوعی: من هر مقدار که لازم باشد برای خوشی و شکوه میپردازم، حتی اگر این خوشی به خاطر درد دل تو باشد. اگر تو چیزی در دل داری که موجب رنج من است، من همچنان آمادهام تا آن را بخرم.
گَرد زنجیر به مژگان ادب پاک کندآن که در قید کسش، ذوق گرفتاری هست
هوش مصنوعی: آن که در قید و بند دیگری قرار دارد، با چشمان خود میتواند زنجیرهای ادب را از خود دور کند و آزادانه رفتار کند.
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گلور نه در شهر بسی لعبت بازاری هست
هوش مصنوعی: ما به خاطر پاکی و زیبایی تو به تو افتخار میکنیم، مانند گلی که هیچ آلودگی ندارد؛ در حالی که در این شهر خیلی دختران و معشوقهها هستند که فقط به دنبال جلب توجه و زینتاند.
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشیکه درازست شب حسرت و بیداری هست
هوش مصنوعی: از خوبیهای او قدردانی کن و سعی کن رضایتش را به دست بیاوری، زیرا دلتنگی و بیخوابی مثل شبِ بلندی است که هرگز پایان نمیپذیرد.