شمارهٔ ۱۰۰
هوش مصنوعی: این شعر از درد و عشق میگوید که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. شاعر تأکید میکند که افرادی که به عشق بیمار شدهاند، هیچگاه نمیتوانند بهبودی پیدا کنند. یادآوری میکند که در گذشته، لطف و محبتهایی وجود داشت، اما حالا آنها دیگر نیستند. در ضمن، او به تأثیر درد و شوق در جشنها و مجالس میپردازد و میگوید که عشق او را به نقطهای نمیرساند. همچنین به سرنوشت غمانگیز کسانی که در رنج عشق هستند، اشاره میکند و مینویسد که بسیاری از آنها در نهایت از این درد چیزی نمیآموزند و فقط رنج میکشند.
از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشتهرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت
هوش مصنوعی: هیچ درمانی برای بهبود درد عشق مؤثر واقع نشد، چرا که هر کسی به این درد مبتلا شد، هیچگاه بهبودی نیافت.
بود روزی آن عنایتها که با ما مینمودخوش نمودی داشت اما آنچنان بودی نداشت
هوش مصنوعی: روزی بود که لطف و محبتها به ما نشان میداد و ما را خوشحال میکرد، اما در واقع آنطور که به نظر میرسید، نبود.
دوش کـآمد با رقیبان مست و خنجر میکشیدغیرِ قصدِ کشتنِ ما هیچ مقصودی نداشت
هوش مصنوعی: شب گذشته، با رقبای شاداب و سرمست، آمده بود و با شمشیرش در حال درگیری بود، اما نیازی به کشتن من نداشت و هدف دیگری جز این نداشت.
عشق غالب گشت اگر در بزمِ او آهی زدمکی فروزان گشت جایی کـآتشی دودی نداشت
هوش مصنوعی: اگر عشق در محفل او غلبه کند، با یک آه من، آتشی ایجاد میشود که دودی ندارد و روشناییاش بیسروصدا است.
جایِ خود در بزمِ خوبان شمعسان چون گرم
کردآنکه اشکِ گرم و آهِ آتشآلودی نداشت
هوش مصنوعی: در جمع زیباپسندان، کسی مانند شمع جایگاه خود را پیدا میکند که احساسات و غمهای عمیق دردناکی ندارد و نمیتواند اشک و آهی که نشاندهندهٔ عمق احساس است، به نمایش بگذارد.
داشت سودای رخش وحشی به سر در هر نفسلیک از آن سودا چه حاصل یک دمش سودی
نداشت
هوش مصنوعی: در هر لحظه آرزوی دیدن مشکلات و زیباییهای عشق را در دل داشتم، اما از آن آرزو چه سودی به دست آوردم؟ حتی یک لحظه هم بهرهای نداشتهام.
وحشی از دردِ محبت لذتی چندان نیافتهرکه جسمی ریش و جان دردفرسودی نداشت
هوش مصنوعی: اندوه عشق برای وحشی چنان عمیق و پرمغز بود که نتوانست به اندازه کافی از آن لذت ببرد؛ چرا که هر کسی که جسمی آزار دیده و جانش در رنج بود، چنین احساسی را تجربه نکرد.