شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: این شعر از وحشی بافقی بیانگر احساس ناامیدی و غم شاعر نسبت به عشق و وفا است. شاعر از یاری سخن میگوید که دیگر از محبت و لطف خود خبری نیست و این موضوع سبب رنج و درد او شده است. او به یاد لبخندها و مهربانیهای گذشته میافتد و میگوید که دیگر هیچ رحم و توجی از آن معشوق نمیبیند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی اگر محبوب از او دور شود، باز هم نباید شگفتزده شود، زیرا آن توجه و نگاه محبتآمیز که در گذشته داشته، اکنون دیگر وجود ندارد.
جانان نظری کو ز وفا داشت نداردلطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
هوش مصنوعی: محبوبی که روزگاری بر وعدههای وفاداریاش ناز میکرد، دیگر آن لطف و محبت را ندارد که قبلاً به ما نشان میداد.
رحمی که به این غمزدهاش بود نماندستلطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
هوش مصنوعی: دیگر رحم و شفقتی که نسبت به این دلشکسته بود، باقی نمانده و محبت و لطفی که به این آدم بینوا داشت، وجود ندارد.
آن پادشه حسن ندانم چه خطا دیدکان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
هوش مصنوعی: من نمیدانم آن شاه زیبا چه اشتباهی کرده که دیگر مانند آن مهربانی که نسبت به نیازمندان داشت را ندارد.
گر یار خبردار شود از غم عاشقجوری که به این قوم روا داشت ندارد
هوش مصنوعی: اگر محبوب از درد و رنج عاشق آگاه شود، هیچگاه با او به گونهای که با این جماعت رفتار کرده، رفتار نخواهد کرد.
وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیستکان گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد
هوش مصنوعی: اگر وحشی از نظرها غایب شود، جای تعجبی ندارد، زیرا آن نگاه خاصی که به ما داشت، دیگر وجود ندارد.