شمارهٔ ۱۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود سوالاتی میکند و از او میخواهد تا در مورد گناهان خودش و غفلتش پاسخ گوید. او از نیمه شبی میترسد که ممکن است از درون او بیرون بیاید و درد و رنجش را بیش از پیش کند. شاعر به ظلم معشوق اشاره میکند که جانش را برای او داده است و از او میخواهد تا درک کند چه فتنهای در چشمانش نهفته است. همچنین، او از درد و رنج ناشی از عشق و فریب معشوق سخن میگوید و تذکر میدهد که نباید از صیدگاه او خارج شود، زیرا او همچنان در چنگال عشق معشوق باقی مانده است.
یک ره سؤال کن گنه بیگناه خودزین چشم پر تغافل اندک گناه خود
هوش مصنوعی: از این چشم که به ندیدن و بیتوجهی عادت کرده، بپرس که آیا گناه من چقدر کم و ناچیز است، در حالی که خودم را بیگناه میدانم.
زان نیمه شب بترس که در تازد از جگرتا کی عنان کشیده توان داشت آه خود
هوش مصنوعی: از آن نیمه شب بترس، زیرا ممکن است غم و اندوهی که در دل داری، به یکباره بر تو حملهور شود و دیگر نتوانی خود را کنترل کنی.
دادیم جان به راه تو ظالم چه میکنیسر دادهای چه فتنهٔ چشم سیاه خود
هوش مصنوعی: ما جان خود را به خاطر تو فدای راهت کردهایم، ای ظالم. تو چه کار میکنی؟ آیا فقط به خاطر زیباییهای چشمان سیاه خود ما را به معضلی گرفتار کردهای؟
بردی دل مرا و به حرمان بسوختیاو خود چه کرده بود بداند گناه خود
هوش مصنوعی: تو دل مرا ربودی و آن را به حسرت سوزاندی، حالا خودت باید بدانی که چه گناهی کردهای.
درد سرت مباد ز فریاد دادخواهگو داد میزنید تو میران به راه خود
هوش مصنوعی: هرگز نگذار که درد سر تو از فریاد و شکایت به وجود بیاید. بدان که شما، ای حاکمان، در راه خود هیچ توجهی به این عذابها ندارید و فقط به فکر خودتان هستید.
زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشممیداشت نوشخند توام در پناه خود
هوش مصنوعی: از آن دوران یاد میکنم که لبخند تو مرا از آسیب نگاه زهرآگین دور نگه میداشت و در آغوش خود حفظ میکرد.
من صید دیگری نشوم وحشی تواماما تو هم برون مرو از صیدگاه خود
هوش مصنوعی: من دیگر شکار کسی نخواهم شد. من مانند یک وحشی هستم، اما تو هم از این مکان که شکارگاه من است، دور نشو.