شمارهٔ ۱۵۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و هجران است. شاعر به شدت از حال خود گلهمند است و بیان میکند که عاشقان دیگر نمیتوانند حال او را درک کنند. او به معشوقهاش میگوید که اگر او خود را تسلیم زیباییاش کند، دیگر نیازی به این درد و رنج نیست. در عین حال، شاعر به ناتوانی خود در بیان احساساتش اشاره کرده و از شرم و عذاب وجدان سخن میگوید. در نهایت، شاعر نسبت به عشق و رابطهاش و انتخابهای سختی که در این مسیر به وجود آمده، تأمل میکند و در مورد عواقب عشقش هشدار میدهد.
مرا وصلی نمیباید من و هجر و ملال خودصلا زن هر که را خواهی تو دانی و وصال خود
هوش مصنوعی: من به وصال نیاز ندارم، زیرا من و جدایی و ناراحتیام در یک حالیم. هر کسی که بخواهد، میداند که چگونه به وصال برسد.
نخواهد بود حال هیچ عاشق همچو حال منتو گر خود را گذاری با تقاضای جمال خود
هوش مصنوعی: هیچ عاشقی حال و روزی مانند حال من نخواهد داشت، اگر تو با زیباییات خود را به او نشان دهی.
ز من شرمندهای از بسکه کردی جور میدانمز پرکاری زمن پنهان نمایی انفعال خود
هوش مصنوعی: تو از من خجالتزدهای بهخاطر تمام کارهایی که کردی. میدانم که به خاطر فعالیتهای زیادت، میخواهی ناتوانی خود را از من پنهان کنی.
زبان خوبست اما بیزبانی چون زبان منکه گردد لال هر گه شرح باید کرد حال خود
هوش مصنوعی: صحبت کردن خوب است، اما بیزبانی مانند حال من است که هر بار باید درباره وضعیت خود توضیح بدهم.
کدام از من بهند این پاک دامان عاشقان توقراری داده خواهی بود ما را در خیال خود
هوش مصنوعی: کدام یک از ما که عاشق توست، میتوانی به او وعدهای برای قرار و ملاقات با پاکدامنها بدهی؟ ما همواره در خیال تو هستیم.
چه یاری خوب پیدا کرد نزدیکست کز غصهبه دست خود کنم این چشم و سازم پایمال خود
هوش مصنوعی: من به یاری خوب و نیکو دست یافتهام که به زودی میتوانم از غصههایم دور شوم و درد و رنج خود را فراموش کنم.
نمیگفتم مشو پروانهٔ شمع رخش وحشیچو نشنیدی نصیحت این زمان میسوز بال خود
هوش مصنوعی: اگر به تو میگفتم که از شمع دوری کن و به آن نزدیک نشوی، حالا که به نصیحت من گوش نکردی، خودت را میسوزانی.