شمارهٔ ۱۶۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ درد و رنج ناشی از عشق و دوستی است. شاعر احساس میکند که دلش برای دوستی به شدت آسیبدیده و با این حال، دشمنی ندارد. او به بدخلقی معشوق اشاره میکند که فقط به زیبایی ظاهری توجه دارد. همچنین، شاعر از وجود یک نوع ناپایداری در روابط و خطراتی که عشق به همراه دارد، صحبت میکند. در نهایت، او به این اندیشه میرسد که ممکن است یک روز حقیقت این عشق و آسیبهای وارده را نشان دهد.
این دل که دوستی به تو خون خواره میکندخصمی به خود نه ، با من بیچاره میکند
هوش مصنوعی: این دل که عاشق تو است، به خاطر عشقت بسیار رنج میکشد؛ اما این درد و غم را نه از دشمنی با تو، بلکه به خاطر وضعیت بد خودم تحمل میکند.
بد خوییت به آخر دیدن گذاشته استحالا نظر به خوبی رخساره میکند
هوش مصنوعی: یک آدم بدخلق و بدرفتار حالا که به پایان کارش رسیده، به چهرهی خوب و خوشایند نگاه میکند.
این صید بی ملاحظه غافل از کمندگردن دراز کرده چه نظاره میکند
هوش مصنوعی: این موجود بیتوجه و غافل از خطر، با جسارت و خودبینی به دور خود نگاهی میکند.
این شیشهٔ ظریف که صد جا شکسته بیشاین اختلاط چیست که با خاره میکند
هوش مصنوعی: این شیشهی ظریف بارها شکسته و آسیب دیده، اما هنوز هم وجود دارد. این چه حسی است که باعث میشود با درد و سختی ادامه دهد؟
فردا نمایمش که سوی جیب جان رودوحشی که جیب عاریتی پاره میکند
هوش مصنوعی: فردا به او نشان میدهم که آن موجود پر جنب و جوش، به سمت جیب روح میرود و جیب بیعاری را پاره میکند.