شمارهٔ ۱۶۶
هوش مصنوعی: شعر دربارهی پایان دوران انتظار و جدایی است. شاعر ابراز خوشحالی میکند که شب هجر به پایان رسیده و خورشید وصال طلوع کرده است. او به شادی و شکرگزاری میپردازد که زنجیر جدایی از بین رفته و فرصت دیدار فراهم شده است. شاعر احساس میکند که دعای سحرگاهیاش مؤثر بوده و ناگهان خبر وصال به او رسیده است. او در نهایت از شادی وصال به بلاهت میافتد و میگوید که اگر کسی دیر به وصال برسد، از شدت خوشحالی نمیتواند خود را کنترل کند.
المنةلله که شب هجر سر آمدخورشید وصال از افق بخت برآمد
هوش مصنوعی: شکر خدا که شب جدایی پایان یافت و خورشید رسیدن از افق خوشبختی نمایان شد.
سد شکر که زنجیری زندان جداییاز حبس فراق تو سلامت بدرآمد
هوش مصنوعی: درد جدایی از تو مانند زنجیری است که در زندان حسرت به من بسته شده، اما حالا از این حبس رهایی یافتهام.
شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارتیعنی که دعای سحری کارگر آمد
هوش مصنوعی: زمان ملاقات رسید و من نوای خوش خبر را نواختم، یعنی دعاهایی که در سحر داشتیم، مؤثر واقع شد.
جان بود ز هجر تو مهیای هزیمتاین بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد
هوش مصنوعی: جان من به خاطر دوری تو آمادهی از دست رفتن شده بود و ناگهان خبر رسید که به دیدارت میآیم.
بیخود شده بود از شعف وصل تو وحشیزو درگذر ار او به درت دیرتر آمد
هوش مصنوعی: شخصی به شدت از خوشحالی و شگفتی به خاطر ملاقات تو از خود بیخود شده بود. اگر او دیرتر به در تو رسید، از او فاصله بگیر.