شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس گمشده و دردهایی که ناشی از عشق و جدایی است، سخن میگوید. او به این اشاره دارد که اگر کسی به او رشک ببرد و در مجلس عشق دیگری او را ببیند، به وضعیت او افسوس خواهد خورد. او از غم خود در جمع بیدردان میگوید و اینکه یکی در طرفی به عشق میسوزد و دیگری در سمت دیگر به دور از وطن، خود را در عذاب مییابد. در پایان، شاعر از نصیحتکنندگان میخواهد که او را تنها بگذارند تا بتواند در تنهایی بر حال خود بگرید و از دردهایش سخن بگوید.
کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گریداگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر حسادت من از پیمانی که با من بسته، محروم شده است، اگر در مجلس او مرا ببیند، به حال من اندوهگین خواهد شد.
به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادیکه سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید
هوش مصنوعی: در جشنی شاد و سرمست، جایی که دردی حس نمیشود، من هنوز از آن غم به شدت آزار میبینم؛ جایی که مجنونی در یک سو بیتابی میکند و در سوی دیگر، کسی در اندوه و غم به سر میبرد.
چه میپرسی حدیث درد پروردی که احوالشکسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید
هوش مصنوعی: چرا دربارهی درد کسی سوال میکنی که هیچکس جز خدا نمیتواند حال او را درک کند، زیرا او در هنگام صحبت کردن، اشک میریزد؟
نشینم من هم از اندوه و دور از کوی او گریمغریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید
هوش مصنوعی: من نیز از ناراحتی و دوری از خانهاش نشستهام و گریه میکنم. هر غریبه و دردمندی که در جایی دور از وطنش باشد، میگرید.
برو ای پندگو بگذار وحشی را که این مسکیندمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید
هوش مصنوعی: برو، ای کسی که نصیحت میکنی، بگذار تا آن آدم بیصبر و سرکش کمی استراحت کند و به حال روزگارش غصه بخورد.