شمارهٔ ۱۹۶
هوش مصنوعی: این شعر به احساس حسرت و ناامیدی شخصی اشاره دارد که زیبایی یا محبوبیت دیگری را از دور میبیند و به آن حسرت میخورد. او از شرم و ناتوانی خود در مواجهه با آن شخص رنج میبرد و به این فکر میکند که چقدر میتواند به این احساس ادامه دهد. شاعر به تضاد میان عشق و ضعف میپردازد و میگوید که مانند یک سگ ناچیز است که فقط میتواند به دور کسی نگاه کند. همچنین از احساسی شدید و دلخراش سخن میگوید که ناشی از شدت عشق و دلبستگی به آن شخص است.
کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیندسراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند
هوش مصنوعی: کسی که از دور به ابروان کسی نگاه میکند، سرشار از حسرت میشود و به سوی او خیره میشود.
ز روی خویشتن هم شرم میآید مرا تا کیکسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند
هوش مصنوعی: به خودم هم شرم میآید که تا کی کسی باید نشسته باشد و از دور به من نگاه کند.
نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجرسری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند
هوش مصنوعی: من به قدری مغرور نیستم که از دل کسی خنجر بکشم، زیرا اگر این کار را کنم، ممکن است سری فرود آید و کسی را ببینم که در زحمت است.
فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی راکه فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند
هوش مصنوعی: آسمان میگوید که استخوانی را به پیش سگی بینداز، تا انسانی ناتوان را که به خاطر حسرتش فرسوده شده، تحت تأثیر قرار ندهد؛ همانطور که سگی که در کوچه کسی را میبیند، حسرت میخورد.
کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمنکه داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند
هوش مصنوعی: آيا کسی میداند که وحشی چه چیز در دلش افتاده است که آنقدر بر دلش سنگینی میکند و از شدت خشمی که از رفتار کسی دارد، احساس درد میکند؟