شمارهٔ ۲۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عمق درد و غم خود سخن میگوید. او از دیگران میخواهد که لحظهای از غم و محنتش غافل نشوند و در عذابهایش شریک شوند. او به یارانش میگوید حتی اگر میخواهند در میناچگی و خوشگذرانان حاضر شوند، اجازه بدهند که او در دلتنگی خود بماند. شاعر به یاد روزی میافتد که عشقش را از دست داده و از دیگران میخواهد که در این فراق، او را تنها نگذارند و در کنار زخمهایش بمانند. او در نهایت، از آنها میخواهد که به حالت پریشان و سر در گمِ او توجه کنند و برایش آرامش بیاورند.
پرسیدن حال دل ریشم بگذاریدیک دم به غم و محنت خویشم بگذارید
هوش مصنوعی: اجازه دهید لحظاتی از وضعیت دلbroken من مطلع شوید و فرصتی برای بیان اندوه و مشکلاتم به من بدهید.
یاران به میان من و آن مست میاییدگر میکشد آن عربدهکیشم بگذارید
هوش مصنوعی: دوستان، بین من و آن بادهنوش نفسی نمیکشید، اگر او مرا با ویرانی روبهرو کند، شما بگذارید.
روزی که برید از ره این کشته عشقشآنچه از دو سه روز از همه پیشم بگذارید
هوش مصنوعی: روزی که عشقش از من جدا شد، همه چیزهایی که در دو یا سه روز پیش با من بود، را کنار بگذارید.
وحشیصفتم جامهٔ سد پاره بدوزندچسبیده به زخم دل ریشم بگذارید
هوش مصنوعی: وحشیصفتان، لباسی از پارچههای پاره برای من بدوزید که به زخمهای عمیق دلم چسبیده است و نمیتوانم آن را از خود جدا کنم.