شمارهٔ ۲۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ضعف و ناتوانی خود اشاره میکند و از دیگران میخواهد که از سگان آستان او یا افرادی که با او آشنا هستند، حالش را بپرسند. او ابراز میکند که شبها خوابش نمیبرد و از درد و رنجش میگوید. شاعر به کنایه میگوید که دیگران نباید از زبان او درباره دردش بپرسند بلکه خود باید حال او را درک کنند. همچنین، او از بیخانمانی و بیکسیاش ناله میکند و اشاره میکند که دیگران هیچگاه حال او را نمیپرسند. در نهایت، او به ناامیدیاش و عدم توجه به حال بیماران از سوی دیگران میپردازد.
شرح ضعفم از سگان آستان خود بپرساز کسان یک بار حال ناتوان خود بپرس
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از حال ناتوانی من باخبری، بهتر است از سگهای درگاه تو بپرسی که از دردها و ضعفهای من باخبرند.
شب به کویت مردمان را نیست خواب از دیدهامگر زمن باور نداری از سگان خود بپرس
هوش مصنوعی: شب در کوی تو، مردمان خوابشان را گم کردهاند؛ اگر به من ایمان نداری، از سگهایم بپرس.
شرح دردم از زبان غیر پرسیدن چرامیکنی چون لطف باری از زبان خود بپرس
هوش مصنوعی: چرا از دیگران درباره دردم میپرسی؟ بهتر است خودت از من بپرسی، چون مهربانی تو از زبان خودم شنیده میشود.
دور از آن کو تا به کی باشی دلا بی خان وماناین چه اوقاتست راه خان و مان خود بپرس
هوش مصنوعی: براستی که دل، دور از آن کس که به او وابستهای، چه زمانی میتواند آرامش داشته باشد؟ بیسرپناهی و بیخانه بودن چه حال و روزی است؟ باید از خود بپرسی که چرا تک و تنها هستی و چطور میتوانی به جایگاه خود برگردی.
حال بیماران خود هرگز نمیپرسد چراوحشی این حال از مه نامهربان خود بپرس
هوش مصنوعی: او هرگز از حال بیمارانش نمیپرسد، اما تو میتوانی وضعیت خود را از مهری که به تو بیرحم بوده، بپرسی.