شمارهٔ ۲۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نوعی خودانتقادی و احساس گناه اشاره دارد. او میگوید که مستحق مرگ است و اگرچه بیگناه بوده، حالا خود را گناهکار میداند. او از طرفی خواستار پایان درد و رنج خود است و از طرف دیگر میل به دیدن معشوق خود دارد. در نهایت، از معشوق میخواهد که او را بکشد تا از عذاب دوری رهایی یابد و یکبار دیگر چهرهی او را ببیند.
مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکشبی گنه میکشتیم ، اکنون گنهکارم بکش
مستحق کشته شدنم و خود بر این امر اگاهم پس مرا آشفتهحال بکش، پیشتر درحالی که بیگناه بودم مرا میکشتی، اکنون که گناهکارم، پس مرا بکش.
تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببرپس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش
تیغِ بیرحمیات را به روی من بکش و اول زبانم را ببر، پس از آن مرا آزار بده و درحالی که مرا در بینصیبی از خودت گذاشته ای، مرا بکش.
جرم میآید زمن تا عفو میآید ز تورحم را حدیست ، از حد رفت ، این بارم بکش
بدان خاطر که تو مرا عفو کرده و میبخشی من از بهر مورد لطف و بخشش تو قرار گرفتن، باز مرتکب جرم و گناه دیگری میشوم، رحم و عطوفت هم حدی دارد و دگر از حد آن گذشت، بنابراین اینبار که گنه کردم به جای بخشش مرا بکش.
وحشیم من کشتن من اینکه رویت بنگرمروی خود بنما و از شادی دیدارم بکش
فراموش نکن که من دیگران نیستم که کشتنم هم مانند دیگران باشد؛ من وحشیام، و کشتن من در حقیقت همان نگریستن به روی زیبای توست، پس روی خود را نمایان کن برای من و مرا از شادی دیدار با سيمایت بکش.