شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و حسرت عاشق است که در جستجوی معشوق خود به غم و اندوه نشسته و از بیتابی و دردی که احساس میکند، سخن میگوید. شاعر از عدم تحمل جدایی و آرزوی وصال سخن میگوید و به این موضوع اشاره میکند که در انتظار معشوقش، شمعوار میسوزد و نمیتواند در گوشهای آرام بنشیند. او در نهایت از وضعیتی که در آن قرار دارد، اظهار ندامت کرده و ابراز میکند که به خاطر عشقش، بسان وحشی در غم و ذلت پایمال شده است.
تا چند به غمخانهٔ حسرت بنشینموقتست که با یار به عشرت بنشینم
هوش مصنوعی: چقدر باید در اندوه و حسرت بگذرانم؟ زمان آن رسیده که با معشوق به شادی و خوشی بپردازم.
بی طاقتیم در ره او میرود از حدکو صبر که در گوشهٔ طاقت بنشینم
هوش مصنوعی: ما در مسیر او بسیار بیتاب هستیم و دیگر صبرمان را از دست دادهایم؛ ای کاش صبوری بود تا در گوشهای بنشینیم و آرام بگیریم.
تا چند روم از پی او بند کنیدمباشد که زمانی به فراغت بنشینم
هوش مصنوعی: تا کی باید به دنبالش بگردم و خود را در زنجیر کنجکاوی نگه دارم؟ باشد که روزی به آرامش برسم و استراحت کنم.
داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجاییمگذار که با اشک ندامت بنشینم
هوش مصنوعی: درد فقدان تو مثل شمع، قلبم را سوزانده است. نرو که نمیخواهم با حسرت و اشک به یاد تو بنشینم.
پامال شدم چند چو وحشی به ره غماز دست تو بر خاک مذلت بنشینم
هوش مصنوعی: من بر اثر غم و حسرتی که از تو دارم، مانند یک حیوان وحشی در راهی که به زحمت میگذرانم، زیر پا رفته و در این خاک ذلت نشستهام.