شمارهٔ ۲۷۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک ناشی از جدایی و عشق میباشد. شاعر از دوری محبوب و داغ حرمان سخن میگوید و با وجود اینکه دلش پشیمان است، خود را پشیمان نمیداند. عشق اگرچه به دل میرود، ولی وداع برای او گریان نیست. او به جراحتهای کهنه اشاره میکند و از عذاب درد صحبت میکند، اما از یافتن درمان ناامید نیست. محبت گذشته آنها را خوار کرده، اما اکنون دیگر آنها نیستند. شاعر احساس میکند که در میدان عشق دیگر حضور ندارد و نمیتواند به عشق سابق بازگردد. در نهایت، با اشاره به نمیتوانی یوسف دیگری در مصر (شهر کاشان) به دست آوری، به این نکته اشاره میکند که دیگر نمیتواند به عشق و زندگی گذشتهاش برگردد.
نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیمدل پشیمان است لیکن ما پشیمان نیستیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر دوری تو با درد فراق زندگی میکنیم، دلمان نگران و غمگین است، اما ما از این احساس پشیمان نیستیم.
گرچه از دل میرود عشق به جان آمیختهبا وجود این وداع صعب گریان نیستیم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه عشق از دل میرود و به جان ما مرتبط است، باز هم در این وداع دشوار، بینهایت غمگین نیستیم.
گو جراحت کهنه شو ما از علاج آسودهایمدرد گو ما را بکش در فکر درمان نیستیم
هوش مصنوعی: اگر زخم کهنهای داری، دیگر نیازی به درمان نداری؛ ما از درد رنج میبریم و فکر درمان به سرمان نمیزند. حتی اگر بخواهی ما را بکشید، باز هم به دنبال راه حلی نیستیم.
آنچه ما را خوار میکرد آن محبت بود و رفتگو به چشم آن مبین ما را که ما آن نیستیم
هوش مصنوعی: محبت باعث تحقیر و کوچک شدن ما میشد؛ پس برو و به چشمان آن کسی نگاه کن که ما را اینگونه میبیند؛ چرا که ما چیزی جز آنچه او میبیند نیستیم.
ما سپر انداختیم اینک حریف عشق نیستطبل برگشتن بزن ما مرد میدان نیستیم
هوش مصنوعی: ما تسلیم شدهایم و در برابر عشق نایستادهایم. حالا وقت آن است که صدای برگشتن را بزن، زیرا ما اهل جنگ و میدان نیستیم.
یوسف دیگر به دست آریم وحشی قحط نیستما مگر در مصر یعنی شهر کاشان نیستیم
هوش مصنوعی: ما دیگر یوسف را به دست نخواهیم آورد و در این روزها قحطی وجود ندارد. مگر اینکه ما در مصر باشیم، یعنی در شهر کاشان نیستیم.