شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و تجربیات خود در عالم شور و حال سخن میگوید. او از کوی محبوبی دیوانهوار میگذرد و به سفر میرود. به زاهدان میگوید که توبه کرده و از میخانه دور شده است، اما در عمق وجودش با عشق و تجربههایش بیگانه نیست. او به یاد ساقی میافتد که چگونه با یک پیمانه از خود بیخود شده و در اعماق عشق غرق شده است.
ز کوی آن پری دیوانه رفتمنکو کردم خردمندانه رفتم
هوش مصنوعی: از خیابان آن پری زیبا بیرون رفتم و با تفکر منطقی، به خوبی عمل کردم.
بیا بشنو ز من افسانه عشقکه دیگر بر سر افسانه رفتم
هوش مصنوعی: بیا و داستان عشق مرا بشنو، چرا که دیگر نمیتوانم فقط درباره داستانها صحبت کنم.
ز من باور کند زاهد زهی عقلکه کردم توبه وز میخانه رفتم
هوش مصنوعی: زاهد با دانش و عقل خود، به من باور نمیکند که من از گناه خود دست کشیدهام و به نوعی از میخانه و دنیا فاصله گرفتهام.
سفر کردم ز کوی آشناییز صبر و دین و دل بیگانه رفتم
هوش مصنوعی: از خانهی آشنایان دور شدم، و از ویژگیهای صبر، ایمان و دل به کلی بیگانه گشتم.
چه می بود اینکه ساقی داد وحشیکه من از خود به یک پیمانه رفتم
هوش مصنوعی: ساقی، چه چیزی باعث شده است که من از کنترل خود خارج شوم و فقط با یک لیوان شراب به این حال و روز بیفتم؟