شمارهٔ ۳۱۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و فداکاری است. شاعر از جان و دل برای معشوق سخن میگوید و حاضر است هر گونه بلایی را به جان بخرد تا به او خدمت کند. او در بزم عشق و دلباختگی غرق است و نمیتواند خود را از غمزههای معشوق دور کند. شاعر به حسرت از این میگوید که چرا باید برای حفظ خود، از عشق و شادی دور بماند. در نهایت، او با شکایت از روزگار سعی میکند تا عشقش را حفظ کند و حرمت معشوقش را با جان و دل خود پاسداری کند.
گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهمپیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم
هوش مصنوعی: از جانم بگذر و آن را بگیر، چون من این بدن را در راه عشق او فدای او میکنم و پیکر خود را در خون غم عشق او غرق میکنم.
بزم فراغ آراست دل کو بی محابا غمزهایکش من ز راه چشم خود سر در سرای او دهم
هوش مصنوعی: من در محفل شادی و آرامش آمادهام و قلبم بیخودانه شوقی دارد. ای معشوق، با یک نگاه دلربای خود، مرا به سوی خود جذب کن تا من در کانون دلخواهت جایی داشته باشم.
جانی به حسرت میکنم بهر عیادت گو میاکی بهر حفظ جان خود تشویش پای او دهم
هوش مصنوعی: من برای عیادت و دیدن تو شوق دارم، اما نمیخواهم نگرانی و دلواپسی برای سلامتیات را به جان خود ببرم.
ماخولیا گر نیست این جویم چرا خونخوارهایکو قصد جان من کند من جان برای او دهم
هوش مصنوعی: اگر این دل دغدغه و افسردگی ندارد، پس چرا باید در پی کسی باشم که قصد جان مرا داشته باشد؟ من جانم را برای او تقديم میکنم.
چون عشق خواهم دشمنی این جان ایمن خفته راتا باز سد ره هر شبی تغییر جای او دهم
هوش مصنوعی: وقتی که عشق میورزم، باید با دشمنی مقابله کنم تا این جان بیخیال را از خطر دور نگهدارم و هر شب بهگونهای تغییر مکانش دهم تا از دسترس دور بماند.
وحشی شکایت تا به کی از روزگار عافیتایام رشک عشق کو تا من سزای او دهم
هوش مصنوعی: وحشی، تا کی میخواهی از روزگار راحتی و آرامش شکایت کنی؟ عشق و محبت کی به من خواهد رسید تا بتوانم سزاوار آن باشم؟