شمارهٔ ۳۳۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره آمدن بهار و احساس تنهایی در آن است. شاعر به زیباییهای بهار اشاره کرده و از میل و شوق درونی خود صحبت میکند. او از ساقی بزم بهار و شگفتی گلها سخن میگوید و به رابطه میان غنچه و بلبل اشاره دارد. غنچهای که یارِ بلبل است، بدون وزش نسیم صبح نمیتواند به روی خود بخندد. در نهایت، شاعر حس خاموشی و انتظار را در خود احساس میکند و به تصویرسازی آوای بنایی و زیبایی بهار میپردازد.
نوبهار آمد ولی بیدوستان در بوستانآتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان
هوش مصنوعی: بهار جدید فرا رسیده، اما بدون دوستانم در باغ احساس تنهایی میکنم. در چشمانم نهال ارغوانی است که نشانی از آرزوها و امیدها دارد.
تا گل سوری بخندد ساقی بزم بهارریخت در جام زمرد فام خیری زعفران
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و زیبایی گل سرخ، ای ساقی، در مهمانی بهار، نوشیدنی رنگ سبز مانند زمرد را در جامی که رنگ زعفران دارد، بریز.
غنچه کی خندد به روی بلبل شب زندهدارگر نیندازد نسیم صبح خود را در میان
هوش مصنوعی: غنچه وقتی به بلبل شبزندهدار لبخند میزند که نسیم صبح خود را به میان بیاورد و آن را نوازش کند.
بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرامهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان
هوش مصنوعی: در هر شاخه گل، پرندهای خوشصدا نشسته است و من در درون خود عشق و مهر خاموشی دارم، مانند برگهای شقایق که بر زبان نمیآیند.
غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بوداز کناری باد صبح انداخت خود را در میان
هوش مصنوعی: غنچهای که در کنار مرغ سحر بود، به تدریج در حال باز شدن و شکفتن بود و نسیم صبح به آرامی به سمت آن آمد و در میان آن قرار گرفت.