شمارهٔ ۳۶۴
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به نزدیکی و وصال با خداوند. شاعر با ناراحتی از دوری و هجران خداوند سخن میگوید و از او درخواست وصال و نزدیکی دارد. او از احساس شوق و عشق به معشوق سخن میگوید و در عین حال طلبی از زیبایی و خوبی را دارد. دلش را از وحشت و اضطراب خالی میکند و از خدا میخواهد که فرصتی برای ابراز احساساتش به او بدهد. در نهایت، شاعر یادآور عشق و غزلهای عاشقانه خود میشود و میخواهد که در این دنیای بیهوده، به او زیبایی عشق و وصل را عطا کند.
هجر خدایا بس است زود وصالی بدهشوق مده اینهمه یا پر و بالی بده
هوش مصنوعی: پروردگارا، دلتنگی و دوری بس است، زود مرا به وصال برسان. دیگر از شوق فراق مرا آزار نده و فقط بال و پر آزادی و خوشبختی به من ببخش.
خوبی خود را بگیر از دلم اندازهایآینه آوردهام عرض جمالی بده
هوش مصنوعی: از دل من خوبیهای خود را بگیر، چون به اندازهای آینه آوردهام که بتوانم زیباییات را به نمایش بگذارم.
ای دل وحشت گریز اینهمه دهشت چرافرصت حرفی بجو شرح ملالی بده
هوش مصنوعی: ای دل، چرا از این همه ترس و ناامیدی فرار میکنی؟ به جای این همه وحشت، بگذار فرصتی برای گفتوگو و تشریح ناراحتیهایت فراهم شود.
از پی یک نیم جان چند تقاضای نازمیدهم اینک به تو لیک مجالی بده
هوش مصنوعی: من برای یک نیمه جان خود، درخواستهای محبتآمیز زیادی دارم. اکنون به تو میگویم، اما خواهش میکنم فرصتی به من بده.
ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخشنیم فسونی بدم وعده وصالی بده
هوش مصنوعی: اگر کسی ساده و بیخبر باشد، تو او را فریب نده و وعده وصالی به او نده. من در گذشته به تو وعده وصالی دادهام که نادرست بوده است.
یاد غزلهای تو وحشی و این ذوق عشقبیهده گردی بس است دل به غزالی بده
هوش مصنوعی: به یاد شعرهای تو و این عشق بیفایده بس است، قلبت را به غزالی بسپار.