شمارهٔ ۳۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم جدایی و ناامیدی سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه با اشک و حسرت در درگاه محبوب ایستاده و منتظر نگاهی است. او از دیگران نیز یاد میکند که به خاطر غم خود بیمار شدهاند و میخواهد از درد خود بگوید. شاعر به یاد دوران گذشته و زیباییهای آن میافتد و در نهایت اعلام میکند که امیدش به دیدار محبوب هنوز زنده است و حتی یک لحظه بیشتر در آرزوی وصال او باقی مانده است.
گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر ماندهببین کز اشک سرخم سد نشان بر خاک در مانده
هوش مصنوعی: از کنار در تو عبور کردم و بر روی خاک مانده، چشمانم پر از اشک است. نگاه کن که چگونه اثر اشک های من بر خاک باقی مانده و نشان از غم و اندوهم دارد.
بیا بنگر که غمناکیست چشم آرزو بر دربه امید نگاهی بر سراین رهگذر مانده
هوش مصنوعی: بیا و ببین که چقدر دلگیر است چشمهای پر از آرزو که به در خیره شدهاند و منتظر یک نگاه از این رهگذر هستند.
بجز من هر کرا دیدی ز بیماران غم گشتیهنوز از کف منه خنجر که بیمار دگر مانده
هوش مصنوعی: اگر غیر از من کسی را دیدی که از درد و رنج بیماران غمگین شده، هنوز زمان آن نرسیده که خنجر را از دست من بگیری؛ چون که بیمار دیگری هنوز به من نیاز دارد.
برآمد عمرها کز دور دیدم نخل بالایشهنوزم آن قد و رفتار در پیش نظر مانده
هوش مصنوعی: زمان زیادی گذشته، اما هنوز در ذهنم تصویر درخت بلند نخل با آن قد و رفتارش باقی مانده است.
به هر کس گفته بیتقریب وحشی عرض حال خودکه در بزمت به این تقریب یک دم بیشتر مانده
هوش مصنوعی: به هر کسی که بیمبالاتی میکند، وحشی حال و روزش را گفته و یادآور شده است که در محفل، فقط یک لحظه بیشتر باقی مانده است.