شمارهٔ ۳۶۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و نگرانی شاعر درباره معلمی است که به نوعی نماد قدرت و ظلم به تصویر کشیده شده است. شاعر به معلم با تاسف و اندوه نگاه میکند و از او میخواهد که شرم کند، چون او نیز نقشی در گناه و بدبختیهایش دارد. شاعر احساس میکند که با او ارتباطی ندارد و زندگیاش به دلیل وضعیتی که در آن قرار دارد، تحت فشار است. در نهایت، او از غم و اندوه ناشی از این وضعیت ابراز ندامت و پریشانی میکند.
لالهاش از سیلیت نیلوفری شد آه آهای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه
هوش مصنوعی: گل لالهاش به خاطر نالهها و دردها نیلوفرگونه شده است. آه، معلم! برای چهرهات که سیاه شده، شرمندهام.
ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگرمن گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه
هوش مصنوعی: ای معلم، ای خداوند نترس، ای ستمگر من، من را به خاطر خوبیهای خودسرزنش نکن.
کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذرخونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو مانع از دیدن جانافزا میشود و به خاطر عذر و بهانهای چون خونبهای تو، هزاران نفر در این دنیا مانند تو بیارزش به نظر میرسند.
باد دستت خشک همچون خامهٔ آن ماهروباد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه
هوش مصنوعی: باد دستت بیحرکت و خشک است مانند خامهای که از آن زیبایی چهرهات ساخته شده است. و چهرهات تاریک است مانند نوشتهای که درخشندگی ماه را در خود دارد.
جان من معذور فرما، من نبودم با خبرزندگی را ورنه من میساختم بر وی تباه
هوش مصنوعی: از شما خواهش میکنم که مرا ببخشید، من از حال و آینده زندگی بیخبر بودم و اگر میدانستم، حتماً از آن به خوبی بهرهبرداری میکردم و آن را خراب نمیکردم.
این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنشهمچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه
هوش مصنوعی: این لحظه نیز نگران نباش، من برای پایان دادن به زندگی او مانند یک حیوان وحشی در پی تیراندازی هستم. درد عمیق و نابودکنندهای که با تیر عمر به جانم رسیده، همچون علفی کمخطر از بین خواهد رفت.