شمارهٔ ۳۹۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود درباره جدایی و غم ناشی از آن میپردازد. او به مخاطبش میگوید که اگر خود را بیشتر درگیر احساسات میکرد، شاید اوضاع بهتر بود. شاعر به وفا و علاقهای که از دیگران دیده اشاره میکند و میگوید که ای کاش آن وفا را از عشق خود نیز میدید. در نهایت، او از درد و مشکل جدایی و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید، همچنین به اجلی اشاره میکند که اگر نسبت به حال دل او رحم میکرد، میتوانست کمکی به او بکند.
چو پیش نقش شیرین کوهکن عرض بلا کردیاگر سنگین نبودی گوش او فریادها کردی
هوش مصنوعی: زمانی که کوهکن نقش زیبای شیرین را به نمایش گذاشت، اگر او سنگینی نمیداشت، میتوانستی صدای فریادها را به گوش او برسانی.
کند بیگانگی هر چند گویم شرح غم با اوچه غم بودی اگر خود را به این حرف آشنا کردی
هوش مصنوعی: بیگانگی و دوری از دیگران را هرچقدر هم که توصیف کنم، اگر خودت را با این صحبتها آشنا کنی، چه دلیلی برای غم و افسوس وجود دارد؟
به اغیار آنقدرها میتوانست از وفا دیدنچه میشد گر زیادی یک نظر هم سوی ما کردی
هوش مصنوعی: اگر به دیگران اینقدر وفاداری نمایش میدادی، چه میشد اگر کمی هم به ما توجه میکردی؟
به تنگیم از جدایی کاشکی میشد یکی پیداکه ما را رهنمایی سوی اقلیم فنا کردی
هوش مصنوعی: ما از فراق و دوری احساس تنگی و ناراحتی میکنیم. ای کاش کسی بود که ما را راهنمایی کند و به سوی سرزمین نابودی و فنا ببرد.
اجل گر رحم بر وحشی نکردی شام مهجوریتو میدانی که غم با روزگار او چها کردی
هوش مصنوعی: اگر مرگ به وحشی رحم نمیکند، تو که در شام شب ماندن را تجربه کردهای، خوب میدانی که غم و اندوه با او چه کرده است.