در گلهگزاری و ستایش
هوش مصنوعی: این شعر از عطار نیشابوری در مورد مفاهیم عدالت و هنر است. شاعر در ابتدا به توصیف ویژگیهای خداوند و سلطنت شاه میپردازد و سپس به مسالهای مهم به نام "اختراع" اشاره میکند که به معنای خلاقیت و نوآوری در هنر است. او انتقاد میکند از وضعیتی که در آن افرادی نادان و کممایه، بر افراد سزاوار و صاحب هنر برتری داده میشوند.
سپس شاعر با اشاره به تفاوتها و نابرابریهای اجتماعی، به مظلومیت هنرمندان و شاعران میپردازد و بیان میکند که چگونه هنر را مورد قضاوت نادرست قرار میدهند. او به تضادهای ظاهری و باطنی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که ارزش اصلی انسانها به جوهر درونی و استعدادهایشان است، نه به ظاهر و زرق و برق.
در نهایت، شاعر از مفهوم عدالت و نقش آن در حکومتداری و جامعه سخن میگوید و آرزو میکند که عدالت در آینده پایدار بماند.
اهل دارالعباده غیر از شاهکَش خدا دارد از گزند نگاه
هوش مصنوعی: ساکنان دارالعباده (محل عبادت) جز شاهی که به خدا نزدیک است، از آسیبها و آسیبدیدگیها در امان هستند و دیگر هیچ قدرتی نمیتواند به آنها آسیب برساند.
کیمیای حیات خستهدلانخوی زدای جبین منفعلان
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این دارد که چیزی ارزشمند و نادر وجود دارد که میتواند به زندگی کسانی که دلشان خسته و ناامید است،意味 بخشیده و روحیه آنها را تازه کند. همچنین، تأکید بر این است که انسانها باید از خصوصیات منفی خود دوری کنند و با تلاش، به بهبودی و پیشرفت برسند.
چشم حلمش خطایپوش همهبانگ منعش برون ز گوش همه
هوش مصنوعی: چشم صبر او اشتباهات را میپوشاند و صدای نهی او از گوشها بیرون میرود.
دارم از بله تا به دانشمندبه طریق ادب سؤالی چند
هوش مصنوعی: من از افراد مختلف، از مردم معمولی تا دانشمندان، سوالاتی را به شیوهای مؤدبانه مطرح میکنم.
اولا یک سؤالم این ز شماستکه بگویید اختراع کجاست؟
هوش مصنوعی: من یک سوال از شما دارم: لطفا بفرمایید اختراع در کجا قرار دارد؟
که هنرمندی افسری سازدنه به طرحی که دیگری سازد
هوش مصنوعی: یک هنرمند باید چیزی خلق کند که خودش به تنهایی و با خلاقیت خود بسازد، نه اینکه فقط تقلید کند از آنچه دیگران ساختهاند.
افسری از زرش عصابه و ترکخیره زو چشم عقل و دیدهٔ درک
هوش مصنوعی: شخصی از زرش و زیبایی چشمش به شدت مجذوب شده و این جذابیت باعث میشود که عقل و درک او در کمال حیرت و تحیر قرار گیرد.
کرده پیرایهاش ز گوهر و دُراز درش گوش هوشمندان پر
هوش مصنوعی: او زینت خود را از جواهر و در ساخته و در ورودش، اندیشههای عمیق خردمندان پر شده است.
طرح آن اختراع طبع سلیمنه به اندام تاجهای قدیم
هوش مصنوعی: ایدهای که طبیعت سالم به ذهن میسازد، با ظاهر و شکل تاجهای قدیمی قابل مقایسه نیست.
برد آن را برون ز مجلس شاهایستاده که کی بیابد راه
هوش مصنوعی: کس دیگری که در مجلس شاه ایستاده، این موضوع را به خوبی درک کرده که تنها راه حل این مشکل، دوری از آن جمع و دلسردی است.
چون شود بخت یار و یابد بارکارش افتد به عرض صنعتکار
هوش مصنوعی: زمانی که بخت فرد یاریگر باشد و فرصت مناسبی برای او پیش آید، کار و تلاش او به خوبی نتیجه خواهد داد و به ثمر خواهد نشست.
فرصت عرض آن هنر یابداندکی راه بیشتر یابد
هوش مصنوعی: اگر فرصتی پیش آید، آن هنر بیشتر در خود را نشان میدهد و ممکن است مسیرش را کمی طولانیتر کند.
آورد ناگه از صف بالاپیش بهر شکست آن کالا
هوش مصنوعی: ناگهان از جمعیتی که بالا بودند، چون برای شکست دادن آن کالا آمده بود، به سمتش آمد.
تاج دوزی به رسم همکاریتاجی از تاجهای بازاری
هوش مصنوعی: تاجدوزی به معنای دوختن و تزئین تاجهاست که به عنوان نمادی از همکاری، فردی تاجی را از میان تاجهای موجود در بازار انتخاب کرده و آن را embellish کرده است. این نشاندهنده تبادل و همیاری در خلق چیزی زیباست.
نه که تاج نوی، کهنتاجیترک آن هر یکی ز حلاجی
هوش مصنوعی: هر یک از ما به نوعی به دنبال جلال و شکوه خاصی هستیم، اما این جلال و شکوه به اندازهٔ زیبایی و ظرافتی که در گذشته وجود داشته، نمیرسد. در واقع، زیباییهای جدید نمیتوانند جای زیباییهای کهنه را بگیرند، و ما همچنان به یاد آن زیباییهای قدیمی هستیم.
پارهای شال و پارهای مخملشال آن خوب و مخملش مهمل
هوش مصنوعی: تکهای از شال از جنس خوب و تکهای دیگر از مخمل که کیفیتش پایین است، نشاندهنده تضاد بین زیبایی و عدم کیفیت است.
بوریا با حریر پیوستهبر هم از لیف پارهای بسته
هوش مصنوعی: گلیم یا حصیری که با نخی نرم و لطیف بافته شده، از تکههایی از لیف طبیعی درست شده است.
کرده محکم بر او به موی دمیسخت خرمهرهای به پاردمی
هوش مصنوعی: او با دقت و استحکام، موی خود را به شکلی مرتب و زیبا تزئین کرده است، گویی گوهری ارزشمند بر روی پارچهای زیبا قرار دارد.
مهرهای را که برده نکبتییهر یک از ته بساط محنتیی
هوش مصنوعی: این جمله به بیان این نکته اشاره دارد که در زندگی، هر کدام از ما ممکن است به نوعی بار تجربههای دشوار و چالشهای خود را بکشیم. وقتی که ما یک موردی از مشکلات یا سختیها را برمیداریم، در واقع، با آن بار سنگین گذشته و تجارب ناگوار نیز مواجه میشویم. این موضوع یادآور این است که هیچ یک از ما نمیتواند از مشکلات و رنجها رهایی یابد و آنها جزء جداییناپذیر زندگی هستند.
دوخته بیمناسبت هر سوشکه منم اوستاد تاجفروش
هوش مصنوعی: هر کجا که سخن از تاج و سروری باشد، من در آنجا استاد و صاحبِ مقام هستم.
هست تاج مرصعی تاجممیفروشم به شه که محتاجم
هوش مصنوعی: من تاجی زیبا و گرانبهایی دارم که در بدترین شرایط مجبورم آن را به پادشاه بفروشم، زیرا به او نیازمندم.
اول این تاج را ببیند شاهزآن که تاجیست سخت خاطرخواه
هوش مصنوعی: نخست، پادشاه به این تاج نگاه میکند، زیرا این تاج بسیار جذاب و دلنشین است.
پادشاهان هند این افسرمیخریدند سد برابر زر
هوش مصنوعی: پادشاهان هند این فرمانده را به قیمتی بسیار زیاد میخریدند.
من ندادم که مفت و ارزان بودقیمتش صد برابر آن بود
هوش مصنوعی: من اجازه ندادم که ارزشش کم باشد، چرا که ارزش واقعیاش خیلی بیشتر از اینها بود.
خرد از صنعتش فرو ماندهر که این جنس دوخت، او داند
هوش مصنوعی: هر کسی که این کار را انجام داده، خود به خوبی میداند که چقدر برتر و دشوار است، و عقل و فکر از دقت و مهارت او ناامید میماند.
چون که تعریف آن به جای آردنظر از جمع زیر پای آرد
هوش مصنوعی: زمانی که کسی برتری یا ویژگیای را به خوبی توضیح کند، دیگر نیازی به جمعآوری شواهد و دلایل متعدد نیست؛ خود آن تعریف کافی است و همه چیز را روشن میسازد.
گوید ای مرد تاج زر پیرایکه چو کفشی فتاده در ته پای
هوش مصنوعی: میگوید ای مرد، تاج زرینی که بر سر داری، مانند کفشی است که زیر پای افتاده و به آن توجهی نمیشود.
ما نمودیم کار و حرفت خویشتو بیا و بیار صنعت خویش
هوش مصنوعی: ما کاری را انجام دادیم و نظرات خود را بیان کردیم، حال تو هم باید بیاوری و هنر و تخصص خود را نشان دهی.
نوبت توست، کار خود بنمایتاجِ گوهرنگار خود بنمای
هوش مصنوعی: وقت آن است که خود را نشان دهی، مثل تاجی که جواهراتش را به نمایش میگذارد.
کاین بزرگان هنر شناسانندناقدانند و زر شناسانند
هوش مصنوعی: این افراد بزرگ و صاحب نظر، هنردوستان و منتقدان ماهر هستند و ارزش و کیفیت را به خوبی تشخیص میدهند.
واقفان دقایق هنرندهر یکی بهتر از یکی دگرند
هوش مصنوعی: افرادی که به جزئیات هنر آشنا هستند، هر یک در رشته خود از دیگری برترند.
او در این گفت و گوی خاطر جمعکه دگرها چو دود و اوست چو شمع
هوش مصنوعی: او در این مکالمه با اطمینان است که دیگران مانند دود پراکندهاند و او مانند شمعی روشن و ثابت باقی مانده است.
وه چه شمعی که آفتاب منیرپیش او جمله همچو ذره حقیر
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف روشنایی و درخشش شمعی میپردازد که در مقایسه با آفتاب، همه چیزهای اطرافش را کوچک و ناچیز جلوه میدهد. به نوعی، این شمع به اندازهای روشنی و نور دارد که دیگران را تحت تأثیر خود قرار میدهد و آنها را در برابر نور خود گمرنگ و بیاهمیت میسازد.
واقف رنج هر سخنسنجیعقدهدان طلسم هر گنجی
هوش مصنوعی: کسی که آگاه است و سختیهای هر حرف سنجیده را درک میکند، به راز و رمز هر گنجی پی میبرد.
سر ز آدابدانی اندر پیشاو به تعریف تاج کهنهٔ خویش
هوش مصنوعی: در برابر او باید با آداب و احترام صحبت کرد، تا بتوان از مقام و اعتبار قدیمی خود به خوبی یاد کرد.
ریش کرده سفید و اینش هوشکه کجا شاه و کهنهتاج فروش؟
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که در گذشته، تفاوتها و نقشهای اجتماعی مانند مقام شاه و تاجفروش مشخص بود، اما اکنون با گذشت زمان و تغییر شرایط، مرزها و هویتها به هم ریخته و دیگر به راحتی نمیتوان تشخیص داد که چه کسی در چه جایگاهی قرار دارد. این وضعیت میتواند به دلیل تحولات اجتماعی و فرهنگی باشد که باعث تغییر در ارزشها و هویتها شده است.
آن که از تاج زر نماید عاربا چنان تاج کهنهایش چه کار؟
هوش مصنوعی: کسی که از داشتن تاج طلا احساس شرم میکند، با چه چیزی میتواند به تاج کهنه خود بپردازد؟
زین سؤالم که رفت چیست جواب؟زو بنالم نخست یا ز اصحاب
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از سوالی که دارم، دنبال پاسخی میگردم و نمیدانم باید ابتدا از چه کسی شکایت کنم؛ آیا از کسی که سوال را از او پرسیدم یا از دوستان و همنشینان خود.
همه قادر به منع او بودیدهیچ منعش چرا نفرمودید؟
هوش مصنوعی: همه توانایی داشتید که او را از کارش باز دارید، پس چرا هیچیک از شما مانع کارش نشدید؟
مدعا زین چه بود حیرانم؟خود بگویید، من نمیدانم
هوش مصنوعی: مدعای این شعر چیست؟ من خودم سردرگم هستم و نمیتوانم پاسخ دهم، لطفاً شما بفرمایید.
ای سخن را قبول و رد ز شماخوبیش از شما و بد ز شما
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که سخن و نظر شما، چه مثبت و چه منفی، از خود شما نشأت میگیرد. هر خوبی یا بدی که در کلمات شما وجود دارد، به نوعی متعلق به خودتان است.
هیزم از اتفاقتان صندلبوریا ز التفاتتان مخمل
هوش مصنوعی: چوبها به خاطر اتفاق شما جمع شدهاند و فرش نرمی از محبت شما گسترده شده است.
زند راگر به لطف بنوازندحکم فرمای مصحفش سازند
هوش مصنوعی: اگر زندگی را با محبت و دوستی بپرورانند، انسانها میتوانند به فرمانروایی و هدایت خوبی نائل شوند و در حقیقت، به عنوان کتابی با ارزش و نیکو شناخته شوند.
لیکن این سیمی است محض نمودگر نمودش بود ندارد بود
هوش مصنوعی: اما این نقرهنما تنها یک نمایش است، اگر نمایشی باشد، هیچ موجودیتی ندارد.
قلب ماهیت از شما نایدآن چه آید ز سر، ز پا ناید
هوش مصنوعی: آنچه از دل و باطن شما برمیخیزد، به حقیقت وجود شما بستگی دارد؛ هر آنچه از سر و پای شما نشأت گیرد، نمیتواند نمایانگر واقعی شما باشد.
ریش و دستار نکتهدان نبوداین محک جز به جِیبِ جان نبود
هوش مصنوعی: ریش و دستار نشانهی فهم و دانش نیستند؛ ارزش واقعی انسان به درون او و کیفیت روح و جانش بستگی دارد.
محک جان به دست هر کس نیستنقد جیب قبای اطلس نیست
هوش مصنوعی: ارزش و جان هر کسی در دست دیگران نیست و نمیتوان به سادگی انتظار داشت که قضاوتها و ارزشها به راحتی تعیین شوند.
نفس ظاهر که در برون در استکی ز حال درونیش خبر است؟
هوش مصنوعی: نفس بیرونی که در دنیای ظاهری قرار دارد، چگونه میتواند از حال و احوال درون خود آگاه شود؟
مور در چاه کی خبر داردکه ستاره کجا گذر دارد؟
هوش مصنوعی: مور در چاه هیچ اطلاعی ندارد که ستارهها کجا میروند.
پر سیمرغ بر دهد مگرتکه شود اوج قاف پی سیرت
هوش مصنوعی: پر سیمرغ تنها در صورتی به اوج قاف میتواند پرواز کند که سیرت و روحش نیز به آنجا برسد.
پشه نازد بدین که پر داردلیک عنقا پری دگر دارد
هوش مصنوعی: پشه به خود میبالد که بال دارد، اما پرنده mythical (عنقا) ویژگیهای خاص و متفاوتی دارد که پشه به هیچ وجه نمیتواند به آن دست یابد.
کی به عنقا رسی تو با مگسی؟پر عنقا بجوی تا برسی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام بلند و ارزشمندی دست یابی، باید از چیزهای کوچک و ناچیز شروع کنی. با تلاش و جستجو، حتی اگر در ابتدا کوچک باشد، میتوانی به خواستههای بزرگ خود برسی.
صعوه کز باز اخذ بال کندپر خود نیز پایمال کند
هوش مصنوعی: پرندهای که از چنگ باز رهایی مییابد، با بالهای خود به پرواز در میآید، اما همزمان بر زمین هم پا میگذارد.
نیست چون فر و زور بال گشایگو به خود بند پشه بال همای
هوش مصنوعی: هیچ چیزی به مانند زیبایی و قدرت وجود ندارد، بگو به خود که حتی بال پشه هم نمیتواند به پای بال پرندهی بزرگ و آزاد برسد.
من به خود برنبستهام این بالکه ز اوج اوفتم شوم پامال
هوش مصنوعی: من به خودم مغرور نیستم، زیرا این بال و پر، از اوج خود پایین آمده و اکنون آمادهام که بر روی زمین هم فشرده و آسیب ببینم.
این پری را که من برآوردمبا خود از جای دیگر آوردم
هوش مصنوعی: این پری که من به وجود آوردم، از جای دیگری با خودم آوردهام.
طایر فطرتم بلند پر استجای پروازگاه من دگر است
هوش مصنوعی: پرندهای که به ذات خود تعلق دارد، باید در جایی پرواز کند که برایش مناسب باشد و در غیر این صورت نمیتواند به خوبی پرواز کند.
گر تو بر اوج من گذر یابیهمه عیب مرا هنر یابی
هوش مصنوعی: اگر به مقام و جایگاه من نگاهی بیندازی، تمامی نواقص و ضعفهای من را به عنوان هنری خواهی دید.
تو چه دانی به زیر سقف سرایکه برون تا کجاست سیر همای؟
هوش مصنوعی: تو چه میدانی که در زیر این سقف، در خانه چه خبر است و دنیای بیرون تا کجا ادامه دارد؟
تو همین سقف خانه بینی و بسکَش پرد پشه در هوا و مگس
هوش مصنوعی: تو تنها به چیزهای کوچک و آشنا در اطراف خود اهمیت میدهی و از ماجراهای بزرگتر و مهمتر غافلی، مثل درگیر شدن با مشکلات یا چالشهای بزرگتر در زندگی.
نِی نِی، آن سوی سقف جایی هستقلهٔ قاف را هوایی هست
هوش مصنوعی: در جایی بالای سقف، منطقهای وجود دارد که هوای تازهای در قله قاف منتظر است.
اوج پروازم ار بود انصافهست قائممقام قلهٔ قاف
هوش مصنوعی: اگر انصاف وجود داشته باشد، پرواز من به اوج خواهد رسید و من در جایگاه قلهٔ قاف قرار میگیرم.
این ریاحین ز قاف روید و بسکَش نیاری تو در شمارهٔ خس
هوش مصنوعی: این گلهای خوشبو از قلهها سر بر میآورند و تو هرگز نمیتوانی در شمار شمشیرها بگنجانی.
طوبی آن نخل باغ رضوانینشود خس گرش تو خس خوانی
هوش مصنوعی: بهترین درختی که در باغ بهشت وجود دارد به خاطر بیارزشی و پستی خود خس و خاشاک نمیشود، حتی اگر تو او را خس بنامید.
سدره کش عرش منتها گرددکی به نقص کسی گیا گردد؟
هوش مصنوعی: به طور کلی، این جمله به این معناست که اگر کسی به عرش و مقام والایی برسد، دیگر نقص و کمبودی برای او وجود نخواهد داشت. به عبارت دیگر، وقتی به اوج کمال میرسیم، دیگر نمیتوانیم به عیوب و کاستیها فکر کنیم.
تو تیر بر درخت سدره زنیلیک ترسم که بیخ خود فکنی
هوش مصنوعی: تو به درخت سدره تیر میزنی، اما میترسم که ریشهات را از دست بدهی.
میبری بیخ و بر سر شاخیسخت بر قصد خویش گستاخی
هوش مصنوعی: تو به جستوجو و تلاش برای رسیدن به هدف خود، بیپروا و با اعتقاد محکم در مسیری سخت و پرچالش ادامه میدهی.
گردنی کاو به تیغ جنگ کندبر گلو راه لقمه تنگ کند
هوش مصنوعی: کسی که در میدان جنگ شجاعانه میجنگد، باعث میشود که دیگران در تأمین نیازهای خود به مشکل بربخورند و حقشان تنگ بیفتد.
سوی بالا کند چو دود گریزدست سیلیزنان آتش تیز
هوش مصنوعی: دود به سمت بالا پرواز میکند و از آنجا که آتش شدید است، دستهایش را به چپ و راست میزند.
مرو این راه کاین ره خونخوارحرب پای تهیست با سر مار
هوش مصنوعی: به این مسیر نرو، زیرا این راه خطرناک و خشن است و تو بدون سلاح در آن به جهاد میپردازی، در حالی که دشمنان مانند مارهایی در کمین هستند.
شعله را تیغ تیز و تو مسکینمرد برفین و جوشن مومین
هوش مصنوعی: شعله به تیزی یک تیغ است و تو در این میان، همچون مردی ضعیف هستی که در برف و سرمای شدید گیر کرده و مثل یک زره نازک عمل میکنی.
ترسمت شعله بنگری و ز بیمبول بر خود کنی تو مرد سلیم
هوش مصنوعی: نگرانم که به شعله نگاه کنی و از ترس اینکه نتوانی خود را کنترل کنی، دچار مشکل شوی.
هول این حربگاه روحانیتا نیایی به حرب کی دانی؟
هوش مصنوعی: ترس این میدان روحانی، زمانی که وارد نشوی، چگونه میتوانی بفهمی که در جنگ واقعی چیست؟
ظل بکتاش بیگ تا جاویدباد چون چتر بر سر خورشید
هوش مصنوعی: سایه بکتاش بیگ تا همیشه برقرار باشد، مانند چتری که بر بالای خورشید سایه میاندازد.
لامکان عرض عرصه گاهش بادچرخ و انجم صف سپاهش باد
هوش مصنوعی: در جایی که هیچ مکانی وجود ندارد، جهان و ستارهها میدان حفاظت او هستند و به مانند سپاهی به نگهبانی از او میپردازند.
بر کمر آفتاب قرص زرشقبهٔ سیم ماه بر سپرش
هوش مصنوعی: بر کمر آفتاب، دایرهای زرینی درخشنده است و قبهای نقرهای مانند سپری بر آن قرار دارد.
سلطنت در ثنای شوکت اوعاشق خدمت عدالت او
هوش مصنوعی: پادشاهی در ستایش عظمت او و عشق به خدمت عدالت او است.
آن که در کینش استوار آیدتن بیسر به پای دار آید
هوش مصنوعی: کسی که در دشمنی خود پایدار و ثابت قدم باشد، حتی اگر سرش را هم از دست بدهد، با شجاعت و استقامت به پای دار میآید.
چون گره زد به گوشهٔ ابرودل گردان گریز دار پهلو
هوش مصنوعی: وقتی که آن نگاه زیبا به سمت من میآید، دل مرا به شدت میلرزاند و من نمیتوانم از کنارش دور شوم.
زهر چشمش به غایتی قتالکه کشد گر گذر کند به خیال
هوش مصنوعی: نگاه مسموم او به حدی کشنده است که اگر کسی به خیال او برسد، حتماً آسیب خواهد دید.
خنده چون از لبش پدید شودشام ماتم صباح عید شود
هوش مصنوعی: وقتی لبخند از لبان او بیرون میآید، شب غم به روز شادی تبدیل میشود.
در بساطی که او جدل خواهدچون اجل رخصت عمل خواهد
هوش مصنوعی: در محیطی که او تمایل به بحث و جدل دارد، مانند مرگ، فرصتی برای عمل و اقدام نخواهد بود.
نیزهاش تا سری بجنباندیک جهان جسم بیروان ماند
هوش مصنوعی: نیزهاش فقط با یک حرکت سر، باعث میشود که یک دنیای پر از جسم، بدون روح باقی بماند.
آن کمان را که جان دهد به خدنگچون کند چاشنی به عرصه جنگ
هوش مصنوعی: این کمان که جان را به تیرش میدهد، چگونه میتواند در میدان جنگ آماده باشد؟
زآن صد اگر زه کمان آیدتیر بر سد هزار جان آید
هوش مصنوعی: اگر صد تیر از کمان پرتاب شود، باز هم هزاران جان در این حوادث به خطر میافتد.
گر کمند افکند بر این ایوانخمش افتد به گردن کیوان
هوش مصنوعی: اگر تلهای بر این سرای بیندازند، به گردن کیوان (سیاره) خواهد افتاد.
تیغ او نیمکش نگردیدهسر صد صف ز دوش غلتیده
هوش مصنوعی: تیغ او که هنوز برش نخورده، به راحتی سر دشمنان را از دوش آنها میاندازد و آنها را به زمین میزند.
تیرش اندر کمان هنوز که مرگلشکری را نموده غارت برگ
هوش مصنوعی: تیر او هنوز داخل کمان مانده است، در حالی که مرگ سپاهی را به غارت برده است.
چابکیهاش گر بر آن داردکرهٔ باد زیر ران آرد
هوش مصنوعی: اگر او بخواهد، میتواند به راحتی مانند باد با سرعت بیفتد.
کرهای آن چنان گسسته لگامچون به نخجیر تازدش به دو گام
هوش مصنوعی: یک اسب چنان وحشی و بیمهاباست که وقتی به شکار میرود، فقط در دو قدم زمین را زیر پای خود مینوازد.
در ره آرد کمان سخت و به تیرزخم سازد دو جانب نخجیر
هوش مصنوعی: در مسیر شکار، تیرانداز با کمان خود سختکوشی میکند و با تیرش زخمهایی را به دو سمت شکار خود وارد میکند.
شهسواری بدین سبکدستیکس نیاید به عرصه هستی
هوش مصنوعی: هیچ کس با چنین راحتطلبی و بیخیالی نمیتواند به مقام و جایگاهی در زندگی برسد.
پایش اندر رکاب دولت بادابدش در عنان مدت باد
هوش مصنوعی: همواره پای او در اختیار نعمتها باشد و عمرش به طول عمر جاودان ادامه یابد.
ای به تو اعتماد جاویدمپشت بر کوه از تو امیدم
هوش مصنوعی: تو اعتماد همیشگی من هستی و از تو امید دارم، مانند کوهی که پشت من است.
برگ امیدم از عنایت تستنازش جانم از حمایت تست
هوش مصنوعی: امید من به لطف و محبت توست و روح من از حمایت و محافظت تو زندگی میگیرد.
گلهای دارم از تو و گلهایکه نگنجد به هیچ حوصلهای
هوش مصنوعی: من از تو ناراحتی دارم، و این ناراحتی آنقدر زیاد است که در هیچ ظرفی نمیتواند جای بگیرد.
گلهای دود در دماغم از آنگلهای باد بر چراغم از آن
هوش مصنوعی: دود و غباری که در بینیام نشسته، حاصل از بادی است که بر چراغم افتاده است.
گلهام این که دی به مجلس عامکه در او بود خلق شهر تمام
هوش مصنوعی: نارضایتی من از این است که در دیماه، در مجلسی عمومی که همه مردم شهر در آن حضور داشتند، غایب بودم.
زمرهای در شکست من بودندجد نمودند و جهد فرمودند
هوش مصنوعی: گروهی در زمان شکست من وجود داشتند که برخاستند و تلاش کردند.
ناقصی را که پیش اهل کمالجای ندهند جز به صف نعال
هوش مصنوعی: کسی که در عمل و شخصیت خود نواقصی دارد، در جمع انسانهای کامل و باکمال پذیرفته نمیشود، مگر اینکه به عنوان فردی بیعرضه یا بیمقدار شناخته شود.
جز دراین شهر ز اهل ایامشنشنیدهست هیچکس نامش
هوش مصنوعی: هیچکس در این شهر نام اهل زمانهاش را نشنیده است.
گر ورقها همه بگردانندکافرم گر دو بیت از او خوانند
هوش مصنوعی: اگر همه نوشتهها را زیر و رو کنند و من را کافر بدانند، تنها با خواندن دو بیت از او (سخن) ممکن است نظر دیگری داشته باشند.
عمری از فکر خویش را کشتهبسته بر هم ز شعر یک پشته
هوش مصنوعی: سالها به جای فکر و اندیشه خود، درگیر شعر و ادب بودهام و به آن پرداختهام.
پشتهای را که بسته از اشعارکس نخواهد گشود جز عطار
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند راز و معانی عمیق و خاص شعرهای عطار را از لایههای پیچیدهاش بیرون بکشد و درک کند جز خود او.
شعر خشکی که گر در آب افتدماهی از آب در سراب افتد
هوش مصنوعی: اگر شعری خشک به آب بیفتد، همانند ماهی که در آب میافتد، در جایی توخالی و بیارزش قرار میگیرد.
بدل بارک الله و تحسینمعنی و لفظ را بر او نفرین
هوش مصنوعی: خداوند نعمت و برکت را به او عطا کند و بر زیبایی و معنای کلامش بیفزاید، اما بر کسی که به او حسادت ورزد، نفرین میفرستم.
بر منش حکم برتری دادندبه شکست منش فرستادند
هوش مصنوعی: به شخصیت خوب و نیکو، اهمیت بیشتری میدهند تا به شخصیت ضعیف و شکستخورده.
میتوانستیش چو از جا جستکش نشانی به یک اشاره دست
هوش مصنوعی: میتوانستی او را با یک اشاره از جایش بلند کنی و نشانش بدهی.
از تو یک زهر چشم اگر دیدیبه خدا گر کسش دگر دیدی
هوش مصنوعی: اگر از تو یک نگاه بد ببینم، به خداوند قسم که هرگز کسی دیگر را نخواهم دید.
بود یک چین ابرو از تو بسشکه شود بسته در گلو نفسش
هوش مصنوعی: چشمهایی که با یک چین ابرو، عشقی را به دل میاندازند، قادرند تا نفسی را در گلو حبس کنند.
گله چون نبودش دعا گوییکه نیرزد به چین ابرویی
هوش مصنوعی: اگر کسی را دعا کننده و دلنواز نباشد، پس چه ارزشی دارد که به زیبایی و ظرافت ابروهایش توجه شود؟
جاودان پادشاه و دولت شاهشاه رحمت فزای زحمت کاه
هوش مصنوعی: پادشاهی و حکومت جاودانه است، و شاهی که رحمتش بیشتر از زحمتی باشد که بر دوش میکشد.
مسندش پایتخت بخشش و جودهمتش پادشاه ملک وجود
هوش مصنوعی: پایه و اساس او مرکز بخشش و generosity است و ارادهاش آنچنان قدرتمند است که گویا پادشاه عالم وجود میباشد.
دخل سد ملک خرج یک نفسشبسته سیمرغ زله مگسش
هوش مصنوعی: درآمدی که یک پادشاه دارد، تنها صرف یک نفس او میشود و در مقابل، سیمرغ در دام مگس گرفتار شده است.
بر درش ایستاده دوش به دوشهر طرف سد گدای مخمل پوش
هوش مصنوعی: دوشب در برابر در خانهاش ایستادهام و در هر سو، دو نفر بیخانمان با لباسهای مخملی دیده میشوند.
دست او را ز شغل زر باریهیچگه کس ندیده بیکاری
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند ببیند که او در کار طلا بهدنبال بیکاری است.
تا به احسان گشاده دارد دستهرگز انگشت با کفش ننشست
هوش مصنوعی: هرگاه دستی برای کمک و نیکی به سوی دیگران دراز شده باشد، هرگز به دقت و حسادت به آن نگاه نکن و اجازه نده که این حسها مانع احسان و نیکی شود.
بسکه احسان اوست پیوستهراه اغراق بر سخن بسته
هوش مصنوعی: او به حدی نیکوکار است که دیگر نمیتوان دربارهی نیکیهایش مبالغه کرد.
شاه دشمن گداز دوست نوازهر دو را کار از او به سوز و به ساز
هوش مصنوعی: پادشاه و دشمن هر دو در حال پشیمانی هستند، ولی دوست به خوبی از آنها مراقبت میکند. در نهایت، هر دو تحت تاثیر او دچار تغییر و تحول میشوند.
دوست سوزیست این که با من کردکار من بر مراد دشمن کرد
هوش مصنوعی: دوست به من آسیب رسانده است، حال آنکه کار من به نفع دشمن انجام شده است.
چشم اینم نبود چون باشدکه ز من مدعی فزون باشد
هوش مصنوعی: چشم من اینگونه نیست که به خاطر این که مدعی زیادی از من در میان باشد، کم شود یا از بین برود.
وه چه گفتم که مدعی نی نیبا من او را چه قدرت دعوی
هوش مصنوعی: من چه گفتهام که کسی که ادعا میکند، در برابر من هیچ قدرتی برای اثبات ادعایش ندارد.
کیست او هر ندان بر نشناسفرق ناکرده فربهی ز آماس
هوش مصنوعی: این شعر به شخصی اشاره دارد که با وجود عدم آگاهی و تجربه کافی، بهخوبی میتواند تفاوتها را تشخیص دهد و به این ترتیب، از طریق اندک شرایط و نشانهها، تشخیص درست و دقیقی از اوضاع به دست آورد.
من کیم نکته دان موی شکافسره و قلب دهر را صراف
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که از پیچیدگیهای زندگی و دل مردم آگاه باشم، مانند یک صراف که رازها و نکات ظریف را میشناسد.
او اگر شیشه است من سنگماو اگر آینهست من زنگم
هوش مصنوعی: او اگر شکننده و لطیف است، من مانند سنگی محکم و مقاوم هستم. او اگر روشن و بینقص است، من دارای زنگار و نقص هستم.
تا رسیدم به او تباه شدمتا گذشته بر او سیاه شدم
هوش مصنوعی: وقتی به او رسیدم، به تباهی افتادم و آنچه که از قبل بودم را از دست دادم.
کیست او خوش نشین خوش باشیکه فتد چون مگس به هر آشی
هوش مصنوعی: کیست آن خوش نشین که خوش بگذرانید و در عین حال، به مانند مگسی به هر مکانی پرواز کند و به هر جا سرک بکشد؟
کیستم من همای گردون پرکه نزد در هوای هر دون پر
هوش مصنوعی: من کیستم که مانند پرندهای در آسمان، در گردش هستم و به هر طرفی پرواز میکنم.
او اگر تیهویست من بازماو اگر سحر شد من اعجازم
هوش مصنوعی: اگر او گمگشتهای باشد، من هنوز هم میتوانم او را پیدا کنم. اگر او سحر و جادو باشد، من توانایی معجزهوار دارم.
هست تیهو زبون چنگل بازسحر گم شد چو رو نمود اعجاز
هوش مصنوعی: تیهو، پرندهای است که به زبان چنگل گویایی دارد اما وقتی صبح فرا میرسد و معجزهای روی میدهد، گم میشود.
کیست او پیر پر کرشمه و نازاز جوانانش چشم عرض نیاز
هوش مصنوعی: کیست آن شخص سالخوردهای که با زیبایی و ناز خود از جوانان درخواست کمک میکند و به آنها چشم میدوزد؟
من کیم گشته در جوانی پیراز همه در نیاز ناز پذیر
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم؟ در جوانی به قدری از همه چیز آسیبپذیر شدم که احساس میکنم مانند یک پیرمرد شدهام.
او اگر طامع خوش آمد گوستطبع من قانع تغافل جوست
هوش مصنوعی: اگر او به دنبال خواستههای خود است و در تلاش برای جلب توجه دیگران میباشد، من از آن طرف آرام و بدون دغدغه، خود را راضی نگه میدارم و به آرامی از مشکلات و توقعات بیاعتنا هستم.
اواگر هر زمان پی درویستپیش من خرمن جهان به جوییست
هوش مصنوعی: هر بار که در پی درو کردن گندم میآیم، جهان برای من در دسترس است و به سادگی میتوانم آن را بدست آورم.
شاعر قانعم مجرد گرداز همه چیز و از همه کس فرد
هوش مصنوعی: شاعر به آرامش و رضایت دست یافته و از هر چیزی و هر کسی جدا و بینیاز شده است.
دو جهان پیش من پشیزی نیستهیچ چیزم به چشم چیزی نیست
هوش مصنوعی: دو جهان برای من هیچ ارزشی ندارد و هیچ چیز برای من اهمیت نداشته و به چشمم نمیآید.
عار از صحبت جهان دارمفخر از این خاک آستان دارم
هوش مصنوعی: من از صحبتهای دنیا بیزارم، اما به این خاک و مکان مقدس افتخار میکنم.
غرض من نه قیلغ و نه قباستطعنهٔ شاعران دهر بلاست
هوش مصنوعی: من در پی اهدافی متفاوت هستم و نه به جدلهای بیهوده و نه به ظواهر فریبنده اهمیت میدهم، بلکه نیش و طعنههای شاعران زمانه برای من دردسرساز است.
چون از این سرزنش بر آرم سرکه چو او بی ز من بود بهتر
هوش مصنوعی: وقتی از این سرزنشها رهایی یابم، متوجه میشوم که او بدون من هم بهتر است.
زهر بیلطفیی عجب خوردمتو بمان جاودان که من مردم
هوش مصنوعی: به خاطر بیمهری تو زهر تلخی را چشیدم، تو بمان و همیشه زندگی کن، چون من دیگر وجود ندارم.
من که مشهور قاف تا قافممیزنم لاف و میرسد لافم
هوش مصنوعی: من که به شهرت و آوازهای جهانی دست یافتهام، دائما ادعاهایی مطرح میکنم و این ادعاها بر سر زبانها میافتد.
از در روم تا به هند و ختاییادگاری بود ز من همه جای
هوش مصنوعی: از در روم تا هند و ختا، در هر جا نشانی از من وجود دارد.
هست بر هر جریدهای ناممگشته نامی سخن در ایامم
هوش مصنوعی: در هر نوشتهای نام من به ثبت رسیده و در بین مردم معروف شدهام.
نکته دانان اگر نو ، ار کهنندهمگی پیروان طرز منند
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که حتی اگر اهل خرد و دانایی، تازهوارد به دنیای علم باشند یا کهنهکار، همه آنها پیرو شیوه و طرز فکر من هستند.
در خراسان و در عراق منمکه نباشد عدیل در سخنم
هوش مصنوعی: من در خراسان و عراق کسی هستم که مانند و همتایی برای سخنانم وجود ندارد.
هر کجا فارسی زبانی هستاز منش چند داستانی هست
هوش مصنوعی: هر جا که کسی به زبان فارسی صحبت میکند، داستانها و ویژگیهای فرهنگیاش نیز وجود دارد.
هیچم از طبع بر زبان نگذشتکه به یک ماه در جهان نگذشت
هوش مصنوعی: هیچ کلمهای از دل و جانم بیرون نیامد که در یک ماه در دنیا اتفاق نیفتاد.
یک مسافر نیامد از جاییکه نبودش ز من تمنایی
هوش مصنوعی: یک مسافر که از جایی نیامد، از من خواستهای نداشت.
یا غزل جستیا قصیده منکز تو ثبت است بر جریده من
هوش مصنوعی: اکنون که غزل یا قصیدهای از تو بر دلم نقش بسته و در یادم مانده، احساس میکنم که هر کدام از این اشعار بازتابی از وجود تو هستند.
کرده مداحی تو مشهورماینهمه زان به خویش مغرورم
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو باعث شده که همه مرا بشناسند و به همین دلیل خیلی به خودم مغرور شدهام.
غره زانم که مدح خوان توامشهرتم این که در زمان توام
هوش مصنوعی: من به خود میبالم که در مدح و ستایش تو دارم شعر میگویم، و این افتخار من است که در زمان تو زندگی میکنم.
ورنه من از کجا و از دعویصورتی چند جمله بیمعنی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از خودم بگویم، حقیقت این است که من فقط از جملات بیمعنی و ظاهر چیزی نمیدانم.
آن کز و هست حیدری بهترنبرد نام شاعری بهتر
هوش مصنوعی: کسی که بهتر از حیدر (علی) باشد، نامش شاعری برجسته نیست.
ای به شوکت غیاث دولت و دینعدل تو زیور شهور و سنین
هوش مصنوعی: ای کسی که به قدرت و عزت، یاریگر دولت و دین هستی، عدل تو زینت بخش ماهها و سالهاست.
زنگ ظلم از زمین ز دودهٔ تستدر داد و دهش گشودهٔ تست
هوش مصنوعی: صدای ظلم و بدی از زمین بلند شده و به خاطر گناهانی است که تو انجام دادهای، و اکنون درهای بخشش و رحمت به روی تو باز شده است.
کس در این دولت قوی پیوندوز دو خونی ندید جز در بند
هوش مصنوعی: در این جامعه، هیچکس را نمیبینیم که بهجای این دو گروه خونخوار و پرقدرت، پیوندی داشته باشد جز آنکه در زنجیر و وابستگی قرار گرفته باشد.
زان به زندان سرای تنگ حبابگشته محبوس باد بر سر آب
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده که حبابی در آب وجود دارد و به خاطر تنگی محدودیتهایی که دارد، مانند زندانی در فضای بسته به نظر میرسد. باد بر روی سطح آب قرار دارد و این حباب به دلیل شرایط خاص خودش، نمیتواند آزادانه حرکت کند.
که رود شب روانه در گلزاربرده شاخ شکوفه را دستار
هوش مصنوعی: شبی که رودخانه به آرامی در باغ گل حرکت میکند، شاخ شکوفهها را به مانند دستاری بر سر میبرد.
بسکه قهرت رود گسسته جلوگر بود کیسه بر و گر شبرو
هوش مصنوعی: چقدر خشم تو میتواند بر تنهایی شب غلبه کند. اگر تو به میدان بیایی، در واقع زندگی و خوشحالی دوباره به سراغ من میآید.
دست آن یک وداع شانه کندپای این یک ز ران کرانه کند
هوش مصنوعی: دست آن شخص به نشانه وداع بر روی شانه دیگری میافتد و پای او را از لبه راه یا مرز دور میکند.
جمریان را ز چوب تو بر و دوشنایب دستگاه نیل فروش
هوش مصنوعی: فروشنده نیل، پیوند و ارتباطی با چوب و جمریان دارد و باید به نحوی در ارائه و فروش کالا تلاش کند.
غضبت راز دار قهر خدایمرگ پیشش به خاک ناصیه سای
هوش مصنوعی: خشم تو مانند رازی است که باعث میشود قهر و خشم خداوند بر سر مرگ، بر روی زمین سایه بیندازد.
دست فرمان دهی قوی از تورسم انصاف را نوی از تو
هوش مصنوعی: دست تو قوی است و میتواند فرمان دهد، از تو میخواهم که انصاف را به بهترین شکل اجرا کنی.
هر چه حکمت بر آن اشاره نمودراه تبدیل گشت از آن مسدود
هوش مصنوعی: هر چیزی که حکمت به آن اشاره کرده، باعث شده که راههای تبدیل و تغییر آن بسته شود.
نه غم از کم ، نه شادی از بیشتهستی و نیستی یکی پیشت
هوش مصنوعی: نه غم کمبودها را داری و نه از خوشیهای زیاد لذت میبری، زیرا در نظر تو، وجود و عدم یکی است.
بهر مهمان و غیر مهمانتهست گسترده دایمی خوانت
هوش مصنوعی: برای مهمانان و افراد غیرمهمان، سفرهات همیشه آماده و گسترده است.
خادم مطبخ تو آوردهبهر یک کس طعام ده مرده
هوش مصنوعی: خادم آشپزخانه تو برای هر کس غذایی آورده، حتی برای مردگان.
کرده خوانت ز فرط نعمت نازسیر چشم نیاز و دیده آز
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی نعمتها، از تو خواستهها و درخواستهای زیادی دارم و چشمانم همیشه به دنبال بیشتر است.
محک نقد حال قلب و سرهحال خوان صحیفهٔ بشره
هوش مصنوعی: وضعیت واقعی و حقیقی قلب و درون انسان را میتوان با ورق زدن دفتر دل او شناخت.
زمره پیرای نکته آرایانمنتها بین دوربین رایان
هوش مصنوعی: گروهی از افراد با ذوق و سلیقه که به زیباییها و جزئیات توجه دارند، در بینهایت دید و بررسی به دنیای اطرافشان مینگرند.
میر عادل پناه دین و دولعدل تو پاسبان ملک و ملل
هوش مصنوعی: سرپرست عادل، حامی دین و حکومت است و تو نگهبان کشورها و ملتها هستی.
ای به عدلت عدیل نابودهشهری از عدل و دادت آسوده
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر عدلت، شهرها و جوامع از رفتار نیکو و انصاف تو بهرهمندند.
ظلم از انصاف تو هزیمت کردبه طریقی که کس ندیدش گرد
هوش مصنوعی: ظلم در مواجهه با انصاف تو شکست خورد به گونهای که هیچکس این شکست را ندید.
گرد ظلمی نشسته بر رویمکه ندانم که چون فرو شویم
هوش مصنوعی: بار گناهی بر دوش من است که نمیدانم چگونه از آن رهایی یابم.
گرد این غم ز روی خون بستهدیده دریا شد و نشد شسته
هوش مصنوعی: این غم مانند گرد غلیظی بر روی چشمان خونی من نشسته و هیچ گاه از بین نمیرود.
وه چه گردی که روی گردآلودزیر این گرد غصهام فرسود
هوش مصنوعی: وای بر سرم، چه غباری که بر روی من نشسته و زیر این غبار غم، روح و وجودم فرسوده شده است.
گرد دردی و گرد اندوهیبار هر ذرهای از آن کوهی
هوش مصنوعی: این عبارت به معنای این است که هر ذرهای از آن درد و اندوهی که وجود دارد، به اندازه یک کوه سنگینی و بار دارد. در واقع، اشاره به این دارد که مشکلات و ناراحتیها میتوانند بسیار سنگین و طاقتفرسا باشند.
ناله فرماست کوه اندوهمناله چون نبودم مگر کوهم
هوش مصنوعی: من ناله میزنم و کوه اندوهام به من گوش میدهد. نالههایم در فراق کس و در تنهاییام به گوش میرسد، چون من نیز تنها و مانند کوه هستم.
چون ننالم که لعل و سنگ یکیستشهد را نرخ با شرنگ یکیست
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم از درد و رنج خود شکایت کنم، چون میبینم که گرانبهاترین چیزها و بیارزشترینها در نظر برخی یکسان هستند و بهترین چیزها هم قیمت و ارزشی ندارد.
کاش بودی یکی چه گفتم آهمشک را نیست قدر خاک سیاه
هوش مصنوعی: ای کاش یکی بود که میفهمید چه میگویم. آه، عطر مشک ارزشش از خاک سیاه کمتر است.
جای در دیده کرده خاکسترسرمه را کس نیاورد به نظر
هوش مصنوعی: هیچکس خاکستر سرمه را در چشمانش جایی نگذاشته و به دیدار نیاورده است.
کفش بر سر نهند و پابر تاجلعل سازند زیر دست زجاج
هوش مصنوعی: در این بیت، به تمسخر نشان داده میشود که برخی افراد برای جلب توجه یا نشاندادن مقام و منزلت، چیزهایی را برعکس یا به شکلی نادرست به کار میبرند. به طور خاص، اشاره به این دارد که اشیا یا موقعیتهایی که معمولاً ارزش و اهمیت دارند، در دست افراد ناآگاه به شکلی نادرست و غیرمتعارف قرار میگیرد. در واقع، این تصویر به عکسی معکوس از محبوبیت و ارزشها اشاره دارد که نشان میدهد گاهی اوقات در جامعه، اولویتها و انتخابها به جای آنکه منطقی و درست باشند، دچار اختلال میشوند.
بر مانند عندلیب از باغجای گلبانگ او دهند به زاغ
هوش مصنوعی: اگر مثل بلبل در باغ صدای دلنشینی داشته باشی، به تو اجازه میدهند که در کنار زاغ زندگی کنی.
سر تاووس کم ز پا دانندبوم را بهتر از هما دانند
هوش مصنوعی: افراد در قضاوت و نظر دربارهٔ موجودات، به بومی که در جایی خاص زندگی میکند، بیشتر توجه میکنند و آن را بهتر از یک پرندهٔ خوشنام و زیبا میدانند، چرا که به ویژگیها و عادات خاص آن بوم آشنا هستند.
ناف آهو به خاک جای دهندفضلهٔ گربهاش به جای نهند
هوش مصنوعی: ناحیهای که باید برای آهو به عنوان مکان زندگیاش در نظر گرفته شود، به جای آن با فضولات گربه پر میشود.
تنگ سازند جا به پرتو شمعکرم شب تاب آورند به جمع
هوش مصنوعی: در جمعی که دوستان دور هم نشستهاند، شمعی میزنند تا فضا را روشنتر کند و نزدیکتر به هم باشند.
بحر زخار خشک گردانندمنجلابش به جای بنشانند
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان حالتی اشاره شده است که در آن دریاهایی پرخروش و پرفشار را خشک میکنند و به جای آنها، گودالی را به وجود میآورند که فضای ساکن و خاموشی را به تصویر میکشد.
کرده نسخ زبور را اثباتبهر ترویج انکرالاصوات
هوش مصنوعی: به خاطر ترویج صدای دلنشین و زیبا، نسخه جدیدی از کتاب مقدس یا شعر ناب آورده شده است.
سخت بربسته دست و پای پلنگهمچو شیرش دوانده موش به جنگ
هوش مصنوعی: دست و پای پلنگ محکم بسته شده و مانند شیری که موشی را به جنگ میبرد، او نیز در حال دویدن است.
گر هژبر است چون فتاده به چاهدست یابد بر او کمین روباه
هوش مصنوعی: اگر شخصی قوی و برجستهای به زمین بیفتد، به راحتی در دام حیله و نیرنگ دشمنان گرفتار میشود.
مرد کش دست و پاست در زنجیرغالب آید بر او مخنث پیر
هوش مصنوعی: مردی که درگیر مشکلات و سختیهاست، حتی اگر در زنجیر هم باشد، قویتر از کسی است که ظاهراً ضعیف و ناتوان به نظر میرسد.
فیل نر کاو به کو در افتادهعاجز آید ز پشهای ماده
هوش مصنوعی: فیل نر که به کوه افتاده، از یک پشه ماده هم ناتوان میشود.
شیرم و بیشهام نیستانیستکه به هر نی هزار دستانیست
هوش مصنوعی: من مانند یک شیر هستم و محل زندگیام یک جنگل پر از نی است که هر نی هزار دست و نیروی مختلف را به همراه دارد.
چه نیستان که نیشکر زاریهر نیش توتی شکر باری
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف جایی اشاره دارد که در آن گلها و میوهها به قدری شیرین و خوشمزه هستند که هر نیشی که به آنها زده شود، شکر و شیرینی تولید میکند. به عبارتی دیگر، این مکان مملو از زیبایی و لذت است و هر برخوردی با آن، تجربهای خوشایند و دلپذیر به همراه دارد.
نی و توتی یکی چه بلعجبیستعجمی نیست این سخن عربیست
هوش مصنوعی: نی و توتی هر دو از یک نوع هستند و این موضوع بسیار شگفتانگیز است، اما سخن اینجا به زبان عربی بیان شده و عجیب نیست.
سر این نکته نکته دان دانداین لغت صاحب بیان داند
هوش مصنوعی: کسانی که دانا و آگاهند، به خوبی به این موضوع پی میبرند و کسانی که صاحب بیان و سخنورند، نیز این معنی را درک میکنند.
فهم این منطق سلیمانیشاه میداند و تو میدانی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فقط کسانی که در سطح بالا از دانش و درک برخوردارند میتوانند مفهوم واقعی این موضوع را درک کنند و این فقط به عدهای خاص محدود میشود.
میرسد حضرت سلیمان رافهم کردن زبان مرغان را
هوش مصنوعی: حضرت سلیمان توانایی فهمیدن صحبت پرندگان را دارد.
آن سلیمان که اسم اعظم هستپیش نقش نگین او پا بست
هوش مصنوعی: آن کسی که سلیمان نام دارد و دارای قدرت و فرمانروایی عظیم است، به خاطر نام بزرگ و با ارزشی که دارد، همچون نگینی در انگشتری قرار گرفته و تحت تأثیر آن قرار دارد.
آن کزو اینچنین گهر سنجمآن که بست این طلسم بر گنجم
هوش مصنوعی: کسی که باعث شده روشنی و ارزش من را بسنجم، همان کسی است که این راز و طلسم را بر زندگی من قرار داده است.
در نطقم چنین گشوده از اوستزنگ آیینهام زدوده از اوست
هوش مصنوعی: در سخنان من به قدری روشنایی است که این به خاطر وجود اوست و زنگارها و کدورتها از روی من پاک شده به واسطه اوست.
آن که طبعم چو فرصتی دریافتبه ثنا گوییش دو اسبه شتافت
هوش مصنوعی: زمانی که دل و ذهنم فرصتی مناسب پیدا کردند، به سرعت به ستایش او پرداختم.
آن که در مدح خوانیش علممعشق ورزد به مدح او قلمم
هوش مصنوعی: کسی که به خاطرش شعر میسرایم و او را ستایش میکنم، عشق من به او چنان است که نوشتن دربارهاش برایم آسان و دلنشین است.
شیرم و بر درش به بند درموقف آن آستانه گشته سرم
هوش مصنوعی: من چون شیر هستم و در دروازهاش به بند کشیده شدهام، تمام وجودم را وقف آن مکان کردهام.
غرشم این کلام هیبت زایکه ز هولش جهد هژبر از جای
هوش مصنوعی: صدای رعد و برق من اینقدر قدرتمند و ترسناک است که به خاطر ترس از آن، قویترین موجودات نیز از جای خود میگریزند.
گوره خر هست آرمیده هنوزشیر و غریدنش ندیده هنوز
هوش مصنوعی: گورخر هنوز خواب است و کسی ندیده که چقدر قوی و پرن الإج نگون است.
شیر را بند گر شود پارهمیرد از بیم گور بیچاره
هوش مصنوعی: اگر دندانها و قیدهای شیر پاره شود، او از ترس این که گور میتواند او را بگیرد میمیرد.
گریه بر حال آن گوزن اولیستکه به شیران شرزهاش دعویست
هوش مصنوعی: به حال آن گوزن باید گریه کرد که در برابر شیران وحشی و نیرومند، ادعایی دارد.
شاعران کیستند ، شیرانندگرسنه خفته ، چشم سیرانند
هوش مصنوعی: شاعران همانند شیرانی هستند که به خواب رفتهاند و گرسنهاند؛ در حالی که دیگران که سیر هستند، چشم و دلشان از آنچه شاعران میبینند و احساس میکنند، دور است.
فارغ از فکر صید و بیصیدیایمن از ننگ قید و بیقیدی
هوش مصنوعی: بیتوجه به شکار و بدون اینکه در دام چیزی گرفتار شوم، از آلودگی و عواقب قید و بندها رها هستم.
قیدها را همه گسسته ز خویشلوح هستی خویش شسته ز خویش
هوش مصنوعی: تمامی محدودیتها را از خود جدا کرده و با پاک کردن یادداشت زندگیام، خود را آزاد و تازه میکنم.
تنشان را ز شال عاری نهو ز لباس زر افتخاری نه
هوش مصنوعی: بدن خود را از شال و لباس زرباف کارهای فاخری که به تن داری، خالی کن و به سادگی زندگی کن.
گر بود شال پاره میپوشندگر بود خشک پاره مینوشند
هوش مصنوعی: اگر چیزی به اندازهای ناقص یا خراب باشد، میپوشندش؛ اما اگر خشک و بیمزه باشد، آن را مینوشند.
چه کنند اسب و استر رهوارپای را باد قوت رفتار
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف قدرت و سرعت دو نوع پایپنج (اسب و الاغ) میپردازد و میپرسد که با وجود این قدرت، چگونه میتوانند بر سرنوشت و رفتار خود تسلط داشته باشند. در واقع، به نوعی به ناتوانی موجودات در کنترل شرایط و نتیجههای زندگی اشاره میکند.
عیسی ار ره سپر به پا بودیغم کاه خرش کجا بودی
هوش مصنوعی: اگر عیسی بر روی زمین بود و به زحمت افتاده بود، آیا باز هم غم و نگرانی تو کمتر میشد؟
پای را ماندگی مباد که پایبی جو و کاه هست ره پیمای
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به اهمیت حرکت و فعالیت اشاره دارد. او میگوید نباید در جا ماند و باید به جلو رفت، زیرا نشستن و عدم فعالیت باعث از دست رفتن فرصتها و پیشرفتها میشود. در واقع، حرکت و پشتکار رمز رسیدن به هدفها و موفقیت است.
ره روی کاو پیاده پوید راهندود هر طرف پیجو و کاه
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر زندگی گام برمیدارد و از مطالبات و خواستهها دنبال میکند، اگر به این سمت و سوی زندگی دقت نکند و نتواند به درستی مسیر خود را پیدا کند، در نهایت به نتیجهای نخواهد رسید. در واقع، اگر او ناهماهنگ حرکت کند و از هدفش دور شود، هرطرف که برود، به بیثمری و اتلاف وقت دچار خواهد شد.
استر و اسب و خانه و اسبابخس و خارند در ره سیلاب
هوش مصنوعی: در مسیر سیلاب، الاغ و اسب و خانه و وسایل، همه چیز مثل خس و خار به نظر میرسد.
سیل چون از فراز شد به نشیبکند از جایشان به نیم نهیب
هوش مصنوعی: وقتی سیل از بالاترین نقطه به پایین فرود میآید، از جای خود به شدت میگذرد و همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
آنچه با ذات آمدهست نکوستغیر از آن جملهٔ سبزهٔ لب جوست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به طبیعت و ذات انسان مربوط میشود، خوب و پسندیده است، به جز چند مورد خاص مانند سبزههای کنار آب که ممکن است به چیزهای منفی یا ناپسند اشاره کنند.
سبزهٔ طرف جو بود خرملیک تا جوی از آب دارد نم
هوش مصنوعی: سبزهای که در کنار جویبار رشد کرده است، زیبا و شاداب به نظر میرسد، اما این زیبایی تنها به خاطر وجود آب در جوی است.
چون نم از سبزه باز گیرد پایگلخنی را شود متاع سرای
هوش مصنوعی: وقتی که رطوبت سبزه از زمین گرفته شود، پای گلخانه را ترک میکند و در این صورت، محصول آنجا به فروش میرسد.
سبزی سبزه ذاتی ار بودینشدی شعله سیه دودی
هوش مصنوعی: اگر سبزی و تازگی ذاتی تو بود، هرگز به شعله و دود سیاه تبدیل نمیشدی.
آب رویش نبردی آتش تیزبخت سبزش نمینمود گریز
هوش مصنوعی: اگر آب را با آتش حریص و تند بختی سبز مقابله نکنیم، آن سبزی قابل فراریابی نخواهد بود. به عبارت دیگر، اگر در برابر مشکلات و چالشها تلاش نکنیم و از آنها فرار کنیم، هیچ پیشرفتی نخواهیم داشت.
هر چه آن گاه هست و گاهی نیستپیش عقلش زیاده راهی نیست
هوش مصنوعی: هر چه در زمان حال وجود دارد و گاهی نیز وجود نخواهد داشت، برای عقل او راهی بیشتر از این نمیباشد.
به عوارض جماعتی نازندکه اسیران نعمت و نازند
هوش مصنوعی: افرادی هستند که به ظواهر و زیورهای زندگی فخر میفروشند، در حالی که خودشان در دام نعمتها گرفتارند و به نوعی اسیر همان زیباییها و نعمتها شدهاند.
هر که همچون تو همتش عالیستفارغ از کیسهٔ پر و خالیست
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند تو هدف بلندی دارد، تحت تأثیر مال و ثروت نیست و به وضعیت مالی خود اهمیت نمیدهد.
کمی و بیش این سرای غرورعاقلان بنگرند لیک از دور
هوش مصنوعی: این خانهای که ما در آن زندگی میکنیم، به نظر عاقلها دارای کمبود و نقصهایی است، ولی آنها فقط از دور به آن نگاه میکنند و به عمق آن نمیپردازند.
هر چه این نقشهای بیرونیستدر کمی گاه و گه در افزونیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که ما در ظاهر میبینیم، ممکن است در گذر زمان کمتر یا بیشتر شود.
طفل طبعان بر آن نظر دارندبالغان دیده دگر دارند
هوش مصنوعی: کودکان با ذهنی پاک و معصوم به دنیا نگاه میکنند، در حالی که بزرگترها دیدگاه و تجربیات متفاوتی دارند.
چشم سر حالت درون بیندچشم سر خلعت برون بیند
هوش مصنوعی: چشم معمولی فقط میتواند ظاهر و شکل بیرونی چیزها را ببیند، در حالی که چشم درونی به عمق و حقیقت درون آنها راه پیدا میکند.
چشم سر جبه بیند و دستارچشم سر قول بیند و کردار
هوش مصنوعی: چشم ظاهر فقط ظاهر و نشانهها را میبیند و دستار به معنای رفتار و آداب اجتماعی اشاره دارد. اما چشم دل و باطن میتواند به حرفها و اعمال واقعی و معنوی پی ببرد.
دیده سر درون دل نگرددیده سر برون گل نگرد
هوش مصنوعی: به جای اینکه فقط به ظواهر خارجی بپردازی، به احساسات و درون خودت توجه کن.
بس از آن چشم و آب و گل بین هستکم از این چشم نقش دل بین هست
هوش مصنوعی: با توجه به آن همه زیبایی که در چشمان و ویژگیهای ظاهری وجود دارد، در واقع کمتر از این است که بتوان به زیبایی واقعی دل و احساسات پرعمق اشاره کرد.
داد از این دیدههای ظاهر بینریش و دستار و وضع شاعر بین
هوش مصنوعی: این اشکال به بینش سطحی و ظاهری اشاره دارد؛ اینکه برخی تنها به ظواهر مانند ریش و دستار و دیگر نشانهها توجه میکنند و از عمق و حقیقت شعر غافل میمانند.
ریش و دستار هر که به بیننداز همه شاعرانش بگزینند
هوش مصنوعی: اگر کسی را با ریش و دستار ببیند، او را از میان تمامی شاعران برتر میشمارد.
نادر عصر خویش خوانندشپهلوی خویشتن نشانندش
هوش مصنوعی: در زمان خود، او را بزرگترین و برجستهترین میدانند و به عنوان الگوی خود قرار میدهند.
گوز خر گر جهد ز کون دهانشآفرینها شود نثار بیانش
هوش مصنوعی: اگر خر به زحمت بیفتد و تلاش کند، حتی اگر زحمتش به دردش بخورد، باز هم زشتی و ناپسندیاش تغییر نخواهد کرد.
سد قلم زن قلم به دست آیندکه ورقها بدان بیارایند
هوش مصنوعی: با قلم خود، بر روی کاغذهایی که زیبایی به آنها میبخشد، بنویسید و خلاقیت خود را به نمایش بگذارید.
لیک آن حشو را رقم کردننیست جز ظلم بر قلم کردن
هوش مصنوعی: اما اضافهگویی و بیهودهگویی نوشتن، جز ظلم به قلم و هنر نوشتن نیست.
نه همین ظلم بر قلم باشدبر مداد و ورق ستم باشد
هوش مصنوعی: این بیان به این معناست که ظلم و ستم تنها به کلمات و نوشتار محدود نمیشود، بلکه میتواند به ابزار نوشتن و نیز به شخصی که این نوشتهها را میسازد، آسیب برساند. ظلم میتواند در تمامی جوانب زندگی و در ارتباطات انسانی دیده شود و تأثیرات منفی بر همه چیز داشته باشد.
ظلم اندر جهان علم و عملوضع هر شیء بود به غیر محل
هوش مصنوعی: در دنیا، اگر ظلم و ستم وجود داشته باشد، علم و عمل نیز به درستی انجام نمیشود و هر چیز در جای خود قرار نخواهد گرفت.
وضع شیئی که آن به جا نبودضدعدل است و آن روا نبود
هوش مصنوعی: وضع چیزی که در جای خود نیست ناعادلانه است و این کار نادرست است.
حاکم عادلی و دانا دلفارق معنی حق و باطل
هوش مصنوعی: یک حاکم عادل و دانا میتواند به راحتی فرق بین حقیقت و نادرستی را تشخیص دهد.
عدل باشد که من به صف نعالجا کنم با هزار عقد ل
هوش مصنوعی: عدالت ایجاب میکند که من در صف نعلها، با هزار بند و زنجیر، جایگاه خود را تعیین کنم.
خصم من کیسه پر ز مهرهٔ خربر سر صف نهد بساط هنر
هوش مصنوعی: دشمن من، فردی است که با کیسهای پر از مهرههای بیارزش، در جمع هنرمندان خود را به نمایش میگذارد.
ظلم نبود که با چنان سخنیکه بود مهزل هر انجمنی
هوش مصنوعی: این ظلم نیست که با چنین سخن بیمحتوا و بیمعنی، خود را در جمعی معرفی کند.
ضدمن دست رد دراز کنددر نطق مرا فراز کند
هوش مصنوعی: کسی که با من مخالف است، نمیتواند به راحتی در سخنرانیهایم نفوذ کند و مانع صحبتهایم شود.
با وجود کمال پستی قدربرود در صف سخن تا صدر
هوش مصنوعی: هرچند که فردی از نظر شخصیت و ارزشهای انسانی پایینتر از دیگران باشد، اما اگر در هنر صحبت کردن و سخنوری مهارت داشته باشد، میتواند در جمع دیگران به مقام و جایگاهی بالا دست یابد.
مهره خر نهد به جای گهرجای گوهر دهد به مهره خر
هوش مصنوعی: اگر مهرهای که ارزشی ندارد جای گوهر با ارزش قرار گیرد، هیچ فایدهای ندارد. در واقع، ارزش واقعی چیزی به خودش وابسته است و نمیتوان با تغییر مکانش، ارزش آن را افزایش داد.
نیست پوشیده کاین دو فعل قبیحبود ظلم و چه ظلم ، ظلم صریح
هوش مصنوعی: این دو عمل ناپسند در پنهانی نیست؛ ظلم و چه ظلمی، که ظلمی آشکار است.
برمن این ظلم رفت ودر نظرتمنع ننمود طبع دادگرت
هوش مصنوعی: این ظلمی که بر من رفته، در نظر تو مانع از آن نشده که روح انصاف و دادگری تو فعال باشد.
نظر لطفت ار به من بودیغیر بیرون انجمن بودی
هوش مصنوعی: اگر نظر محبتآمیز تو به من بود، هیچکس غیر از من در این جمع وجود نمیداشت.
گر بدی حامی من الطافتکی تغافل نمودی انصافت
هوش مصنوعی: اگر تو بدی، پس چطور میتوانی از محبت من حمایت کنی؟ چگونه میتوانی به سادگی از انصاف خود بگذری؟
لب ز آزار رفته بستم و رفتبر دل این نیشتر شکستم و رفت
هوش مصنوعی: من از تحمل درد و زخم زبان خودداری کردم و این زخم در دل من باقی ماند و با این حال از بین نرفت.
دور عدل تو باد پایندهکه کند خیر او در آینده
هوش مصنوعی: دوام و پایداری عدل تو بسیار ارزشمند است، زیرا نیکوییهای آن در روزهای آینده خواهد نمود.